شکایت کیفری و دادخواست حقوقی تفاوت


برای موفقیت در دادگستری , دانستن تفاوتهای این دو عنوان خیلی موثر است:

-دعوای کیفری مربوط به عملی است که برای مرتکب آن, دادگاه مجازات تعیین می کند ولی برای دعوای حقوقی دادگاه مجازاتی درنظرنمی گیرد و فقط مرتکب عمل رابه دادن حقوق قانونی دیگران یا انجام تکالیفش ملزم می سازد.

- شکایت کیفری را درهرکاغذی می توان نوشت و به مرجع قضایی برد ولی شکایت حقوقی حتماً باید درورقه مخصوصی بنام دادخواست نوشته شود والاً مورد پذیرش قرار نمی گیرد (ورقه دادخواست را در داخل دادگستری ها می فروشند)

- شکایت کیفری را برای رسیدگی باید ابتداء به مرجعی بنام دادسرا برد و بعد از انجام تحقیقات در کلانتری و دادسرا , جهت رسیدگی به دادگاه فرستاده می شود. ولی دادخواست حقوقی باید مستقیماً به دادگاه برده شود.

- شکایتهای کیفری را بدون استفاده از وکیل هم می توان در دادگستری مطرح کرد . ولی اکثر شکایت های حقوقی باید توسط وکیل دادگستری مطرح شود(مثلاً شکایتهایی که موضوع آن مالی و بیشتر از یک میلیون تومان است)

- برای مطرح کردن شکایت کیفری (ازهرنوعی که باشد) فقط یک تمبر 2000 تومانی لازم است که در دادگستری برروی آن زده می شود . ولی برای طرح شکایت حقوقی , باید به تناسب ارزش مالی که راجع به آن دعوا مطرح شده یک ونیم درهزار تمبر باطل کرد (مثلاً برای گرفتن یک طلب 10 میلیون تومانی بالغ بر 150 هزارتومان تمبر لازم است.)

- پرونده بسیاری از شکایت های کیفری حتی با پس گرفتن شکایت از طرف شاکی هم بسته نمی شوند(مثل شکایت راجع به رشوه, قتل, زنا و.. ) اما شکایت های حقوقی با پس گرفتن دعوا از طرف شکایت کننده , خاتمه می یابند.

- درشکایت های کیفری, به شکایت کننده شاکی گفته می شود, به طرف او متشاکی یا مشتکی عنه و یا متهم گفته می شود و به موضوع پرونده نیز اتهام می گویند. اما در شکایت های حقوقی , به شکایت کننده خواهان می گویند. به طرف او خوانده گفته می شود و به موضوع پرونده هم خواسته می گویند.

شکایت کیفری را برای رسیدگی باید ابتداء به مرجعی بنام دادسرا برد و بعد از انجام تحقیقات در کلانتری و دادسرا , جهت رسیدگی به دادگاه فرستاده می شود. ولی دادخواست حقوقی باید مستقیماً به دادگاه برده شود

- برای دعوت کردن طرف شکایت کیفری(متهم) به دادگاه ورقه ای بنام احضاریه برای او فرستاده می شود ولی برای دعوت کردن طرف شکایت حقوقی(خوانده) از ورقه ای بنام اخطاریه استفاده می نمایند .

-در شکایت کیفری, اگر متهم (مشتکی عنه)به احضاریه توجه نکند و در وقت تعیین شده خود را به مرجع قضایی معرفی نکند, او را جلب و به اجبار به دادگستری می برند ولی در شکایت های حقوقی اگرخوانده بموقع حاضر نشود , منتظر او نمی مانند و ممکن است حق را به خواهان بدهند.

- دردعواهای کیفری بدون وکیل هم می شود به حکم دادگاه اعتراض و خواستار ارسال پرونده به دادگاه تجدید نظر شد ولی در دعواهای حقوقی فقط وکیل دادگستری باید بوسیله دادخواست تجید نظر درخواست تجید نظرخواهی کند

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=240005

دیه و کفاره در حقوق اسلامی

ديه متفاوت و كفاره متساوى

ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى انسان مقتول نيست، بلكه يك دستور خاصى است كه ناظر به مرتبه بدن انسان كشته شده مى‏باشد، نشانه آن اين است كه اسلام بسيارى از افراد اعم از زن و مرد را كه داراى اختلاف علمى يا عملى‏اند متفاوت مى‏بيند و تساوى آنها را نفى مى‏كند، و در عين حال ديه آنها را مساوى مى‏داند، مثلا درباره تفاوت عالم و جاهل مى‏گويد:

ادامه نوشته

آیین دادرسی مدني (اطاله ي دادرسي- علل وعوامل اطاله دادرسي)

دادرسي به معني اعم آن عبارت است از رشته اي ازعلم حقوق كه هدف آن تعيين قواعد درباره تشكيلات قضايي ،صلاحيت مراجع قضايي ،تعيين مقررات راجع به اقسام دعاوي واجراء تصميمات دادگاهها ميباشد كه درفقه به آن علم القضاء گويند.ودادرسي به معني اخص آن مجموعه عملياتي است كه بمقصود پيدا كردن يك راه حل قضايي بكار ميرود،مانند مجموعه مقرراتي كه براي اخذ يك تصميم در يك دعوي معين بكار برده ميشود.(ترمينولوژي حقوق دكتر محمد جعفر جعفري لنگرودي 1367 )

ادامه نوشته

نگاهي به چگونگي ثبت يک شرکت

نگاهي به چگونگي ثبت يک شرکت

 در سال هاي اخير سياست هاي اقتصادي کشور در چهارچوب برنامه هاي توسعه اقتصادي به سوي خصوصي سازي گام بر مي دارد و واگذاري فعاليت ها به بخش خصوصي مستلزم آن است که افراد به تأسيس شرکت هاي مختلف مبادرت نمايند و با انجام فعاليت هاي تجاري در نظر گرفته شده باعث کاهش تصدي گري دولت در امور اقتصادي شوند اين مهم بر عهده اداره ثبت شرکت ها مؤسسات غير تجاري است تا شرکت ها با طي مراحل اداري مطابق مقررات و مواد قانوني به ثبت برسند .

 شرکت از زماني تشکيل مي شود که دو يا چند نفر قصد تشکيل آن را داشته باشند بنابراين قصد و نيت ايشان ملاک تشکيل است اما از نظر مقررات و ضوابط اداري طي نمودن مراحلي چند جهت تأسيس يک شرکت يا مؤسسه ضروري است تا اين شرکت بر روي کاغذ نوشته شود و در دفاتر اداره ثبت شرکت ها ثبت گردد .

ماده 20 قانون تجارت انواع شرکت هاي تجاري را به هفت قسم تقسيم مي کند1ـ شرکت هاي سهامي 2ـ شرکت با مسئوليت محدود3 ـ تضامني4 ـ مختلط سهامي 5ـ مختلط غير سهامي 6ـ شرکت نسبي7ـ شرکت تعاوني توليد و مصرف که ثبت اين نوع شرکت ها در تهران بر عهده اداره ثبت شرکت ها و در شهرستان در اداره ثبت مرکزي است.

 مدارک مورد نياز جهت تأسيس شرکت :

شرکت با مسئوليت محدود: مطابق با ماده 27 قانون تجارت شرکت با مسئوليت محدود شرکتي است که بين دو يا چند نفر براي امور تجاري تشکيل شده است و هر يک از شرکاء بدون اين که سرمايه به سهام و يا قطعات سهامي تقسيم شده باشد فقط تا ميزان سرمايه خود در شرکت مسئول قروض و تعهدات شرکت مي باشد. مدارک مورد نياز جهت تأسيس شرکت با مسئوليت محدود: الف) دو نسخه تقاضانامه ب)دو نسخه صورت شرکتنامه ج) دو نسخه اساسنامه د) دو نسخه صورت جلسه مجمع عمومي و مؤسسين ه) کپي برابر اصل شده شناسنامه مؤسسين و چنانچه هيأت مديره نيز خارج از شرکاء باشند کپي برابر اصل شده شناسنامه اعضاء هيأت مديره نيز الزامي است و هر گاه موسسين شرکت اشخاص حقوقي باشند آخرين تغييرات مديران و سرمايه شرکت که در روزنامه رسمي درج گرديده است همراه با برگه معرفي نامه نماينده نيز ضميمه مدارک ديگر مي گردد .

 شرکت هاي سهامي عام:

مدارک لازم براي ثبت شرکتهاي سهامي عام شامل مدارک قبل از پذيره نويسي و مدارک بعد از پذيره نويسي مي باشد. مدارک قبل از پذيره نويسي؛دو نسخه اظهار نامه به انضمام دو نسخه طرح،اساسنامه و دو نسخه اعلاميه پذيره نويسي همراه با کپي مصدق شناسنامه هاي موسسين و گواهي بانکي که در قانون تجارت تصريح شده است که مؤسسين 20% از کل سرمايه را تعهد مي نمايند و 35% از 20% را واريز و گواهي بانکي ارائه مي دهند .هر چند مؤسسين مي توانند بيش از 20 % از کل سرمايه را تعهد نمايد ولي نبايد کمتر از آن چه در قانون تجارت قيد شده است باشد. اظهار نامه عينا اظهار نامه شرکت ها ي سهامي خاص مي باشد که بايد تا بند 9 آن کامل شود.بندهاي بعد از آن بعد از پذيره نويسي کامل مي شود حداقل سرمايه نيز 5 ميليون ريال مي باشد . براي اطلاع از مطالب طرح اساسنامه و اعلاميه پذيره نويسي به ماده 8 و 9 قانون تجارت مراجعه نمائيد .

 مدارک بعد از پذيره نويسي :

دو نسخه اظهار نامه که تمام بندهاي آن کامل شده باشد نام مؤسسين جديد در اظهار نامه وارده توسط تمامي سهامداران امضاء شده باشد،دو نسخه اساسنامه،دو نسخه صورت جسه مجمع عمومي موسسين و هيأت مديره که کارهايي همانند صورت جلسات شرکت هاي سهامي خاص تکميل مي گردد با اين تفاوت که دو روزنامه کثيرالانتشار براي چاپ آگهي هاي شرکت در نظر گرفته مي شود کپي برابر اصل شده مؤسسين و بازرسان همراه با گواهي بانکي مبني بر پرداخت حداقل 35% از کل سرمايه و همچنين صفحات در روزنامه اي که اعلاميه پذيره نويسي درآن چاپ شده است .

 مؤسسات غير تجاري :

مؤسسات غير تجاري مؤسساتي هستند که فعاليت تجاري انجام نمي دهند بر طبق ماده 1 آئين نامه اصلاحي ثبت تشکيلات و مؤسسات غير تجاري مقصود کليه تشکيلات و مؤسسات است که براي مقاصد غير تجاري از قبيل امور علمي و ادبي يا امور خيريه و امثال آن تشکيل مي شود اعم از آنکه مؤسسين و تشکيل دهندگان قصد انتفاع داشته و يا نداشته باشند. مدارک مورد نياز دو نسخه تقاضا نامه همراه با دو نسخه اساسنامه و صورت جلسه مجمع عمومي مؤسسين،کپي مصدق شناسنامه مؤسسين،تقاضانامه حاوي مشخصات نام،موضوع،تابعيت،مرکز،اسامي مؤسسين،تاريخ تشکيل مدير،يا مديران اشخاصي که در مؤسسه حق امضاء دارند،دارائي مؤسسه،آدرس شعبه نام مدير،مديران شعبه مي باشد که توسط مؤسسين امضاء مي شود. در نسخه اساسنامه که تمام صفحات آن تمام مؤسسين امضاء مي گردد و در صورت جلسه مجمع عمومي مؤسسين مديران و صاحبان امضاء مجاز تعيين مي گردد مؤسساتي که فعاليت آنها مشمول بند الف ماده 2 آئين نامه اصلاحي ثبت تشکيلات و مؤسسات غير تجاري شود(ماده 2 بند الف مؤسساتي که مقصود از تشکيل آن جلب منافع و تقسيم آن بين اعضاء خود نباشد) بر طبق بند ه ماده 6 همان آئين نامه بايد از شهرباني مجوز دريافت نمايد .

 مراحل اداري :

متقاضي پس از آنکه تصميم به ثبت هر يک از انواع شرکت را گرفت،به حسابداري اداره مراجعه مي کند و مدارک شرکت مورد نظر را خريداري و به ترتيبي که در فوق اشاره شد،کامل مي کند و تمام مدارک را در داخل يک پوشه پانچ مي کند. متقاضي دوباره به حسابداري مراجعه مي کند و فييش تعيين نام را دريافت و به شعبه بانک ملي اداره که فقط براي امور ثبتي اختصاص دارد مراجعه و فيش تعيين نام را پرداخت مي نمايد مؤسسات و شرکت هاي تعاوني فاقد فيش تعيين نام مي باشند. متقاضي نامهاي درخواستي خود را بر روي برگه اي مي نويسد و بعد پرونده را به کارشناس بررسي کننده پرونده تحويل مي دهد کارشناس پرونده را از نظر محتويات و کامل بودن مدارک چک مي کند و بعد پرونده در اختيار کاربران کامپيوتر قرار مي گيرد . کاربران کامپيوتر تمام محتويات پرونده شامل مشخصات اساسنامه،شرکت نامه،تقاضانامه و صورت جلسات را وارد سيستم مي کنند بعد از آنکه محتويات مدارک وارد سيستم شد به متقاضي که درخواست داده مي شود که دستيابي به محتويات پرونده در قسمت هاي مختلف اداري از طريق وارد کردن که درخواست امکان پذير است. متقاضي همراه با پرونده به واحد تعيين نام مراجعه مي کند و کارشناس تعيين نام پس از جستجو در کامپيوتر نام هاي درخواستي متقاضي را جستجو مي کند. به ترتيب اولويت يکي از نام ها را براي او تعيين مي کند در اين قسمت کارشناس پرونده مشخص مي شود و محتويات پرونده از طريق کامپيوتر براي کارشناس تأسيس ارسال مي گردد و همزمان متقاضي نيز با اصل پرونده بر کارشناس مربوطه مراجعه مي نمايد .کارشناس تأسيس همزمان محتويات و مدارک شرکت را با توجه به نوع آن چک مي کند علاوه بر آنکه منع قانوني نداشته باشد موظف است تمام محتويات پرونده را نيز در داخل سيستم چک کند. که مبادا در فعاليت شرکت و محتويات غلط املائي داشته باشد رياست اعضاء ميزان سرمايه و سهام و يا سهم شرکت با اوراق مغايرت داشته باشد. اگر ايرادات در محتويات داخل سيستم مشاهده شود کارشناس ايرادي مي زند و متقاضي به کار برخورد مراجعه مي کند و کارشناس تعيين نام پس از جستجو در کاميپوتر نام هاي درخواستي متقاضي را جستجو مي کند. به ترتب اولويت يکي از نام ها را براي او تعيين مي کند در اين قسمت کارشناس پرونده مشخص مي شود و محتويات پرونده از طريق کامپيوتر براي کارشناس تأسيس ارسال مي گردد و همزمان متقاضي نيز با اصل پرونده بر کارشناس مربوطه مراجعه مي نمايد. کارشناس تأسيس همزمان محتويات و مدارک شرکت را با توجه به نوع آن چک مي کند علاوه بر آنکه منع قانوني نداشته باشد موظف است تمام محتويات پرونده را نيز در داخل سيستم چک کند.که مبادا در فعاليت شرکت و محتويات غلط املائي داشته باشد رياست اعضاء ميزان سرمايه و سهام و يا سهم شرکت با اوراق مغايرت داشته باشد. اگر ايرادات در محتويات داخل سيستم مشاهده شود کارشناس ايرادي مي زند و متقاضي به کار برخورد مراجعه مي کند که نواقص و ايرادات را رفع کند و دوباره براي کارشناسي ارسال نمايد. در اين قسمت است که اگر نوع شرکت سهامي خاص باشد متقاضي براي تهيه گواهي بانکي بايد اقدام کند و اگر سهامي عام باشد کارشناس اجازه پذيره نويسي را صادر مي کند همچنين اگر موضوع فعاليت نيز احتياج به مجوز داشته باشد توسط کارشناس استعلام صادر مي شود . درغير اين صورت مراحل اداري انجام مي گيرد. مراحل اداري موارد فوق منوط به تهيه مدارک و طي شدن مراحل خود را دارد.

 هر گاه کارشناسي منع قانوني در پرونده ها مشاهده نکرد. آگهي تأسيس را از طريق سيستم صادر مي کند؛« قبل از مکانيزه شدن واحد تأسيس آگهي تأسيس بررسي اوراق خاص توسط کارشناس تهيه مي گرديد.» و آن را تأييد مي کندو متقاضي را به اتاق رئيس اداره براي گرفتن امضاء راهنمايي مي کند. همزمان محتويات پرونده نيز از طريق کامپيوتر براي رئيس اداره ارسال مي شود. بعد از تأييد رئيس محتويات پرونده از طريق سيستم براي کارشناسي عودت داده مي شود. کارشناس يک نسخه از تمام مدارک ثبتي را مهر نسخه اداره مي زند،حق ثبت شرکت را نيز با توجه به ميزان سرمايه شرکت تعيين مي نمايد را از طريق سيستم صحت مدارک ارسالي را تأييد به حسابداري ارسال مي نمايد در حسابداري حق ثبت،حق الدرج آگهي شرکت در روزنامه کثيرالانتشار اخذ مي گردد و محتويات پرونده به قمست ثبت دفاتر مراجعه نمايد مدارکي را که مهر نسخه اداره دارد را در داخل پرونده جداگانه اي همراه با آگهي تأسيس قرار دهد. و به مسؤول ثبت دفاتر تحويل مي دهد در اين قسمت است که به شرکت شماره ثبت داده مي شود مشخصات و محتويات در دفاتر مخصوص ثبت مي شود ذيل دفتر توسط فردي که مجاز به امضاء آن است امضاء مي شود و آگهي تأسيس در قسمت دبيرخانه مهر و شماره مي شود و يک نسخه از آگهي تأسيس به متقاضي براي درج در روزنامه رسمي داده مي شود و از هر يک از مدارک يک نسخه به متقاضي داده مي شود مهر اداره براي آن زده مي شود و به اين ترتيب شرکت به ثبت مي رسد .

سفته

سفته    

سفته سندی است که به موجب آن امضاء کننده متعهد می شود تا مبلغی را در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین یا به حواله کرد او بپردازند. سفته علاوه بر امضاء یا مهر متعهد باید مشخص کننده مبلغ تعهد شده، گیرنده وجه، و تاریخ نیز باشد.

پیدایش سفته در گذشته به دلیل خطر انتقال پول از جایی به جای دیگر بوده است. تجار به کمک بانک ها در معاملات خارجی و نیز داخلی خود از سفته استفاده می کردند و در برابر، کارمزدی برای صدور سفته به نام خود و دریافت مبلغ آن درجایی دیگربه بانک می پرداختند.

امروزه در اقتصاد سفته به عنوان یک وسیله اعتباری نقش مهمی در تامین کوتاه مدت منابع سرمایه گذاری ایفا می کند و به ویژه شرکت های بزرگ با صدور و تنزیل آن نزد بانک ها مشکلات مالی جاری خود را مرتفع می سازند. آشکار است که برخورد نظام بانکی به این قبیل اسناد اعتباری از عوامل اساسی اعتبار و رواج آنها به شمار می رود.

سفته سندي معتبر اما ناشناخته

سفته نامي است که حتما بارها و بارها آن را شنيده ايد و حتما بارها به بهانه گرفتن وام يا ضمانت از آن استفاده کرده ايد.

حتما ديده ايد که سفته را در گوشه گوشه شهر در هر دکه روزنامه فروشي که بساط سيگار ، سيمکارت اعتباري ، شارژ موبايل و کارت اينترنت را پهن کرده است ، مي فروشند و اين عبارت را که «سفته موجود است» خيلي جاها ديده ايد و لابد پيش خود فکر کرده ايد که «عجب ، سفته چه وسيله خوبي است که هرکس مي تواند هرگاه اراده کند ، آن را مثل نقل و نبات بخرد و کارش را راه بيندازد» و بعد حتما به اين مساله فکر کرده ايد که سفته در مقابل چک ، با سختي هايي که براي گرفتنش از سيستم بانکي دارد ، چقدر به دردبخور است.

يکي از شهرونداني که براي دريافت يک وام ۲ ميليون توماني از يک بانک به گفته خودش ، ۴ ماه به دنبال يک ضامن داراي چک مي گشت ، مي گويد: مشابه همين وام را از يک مرکز اقتصادي ديگر گرفتم که براي ضمانت ، سفته هم قبول مي کرد.

همه اينها را حتما مي دانيد و حتما بارها با آن برخورد کرده ايد اما شايد آن روي سکه را کمتر ديده ايد که سفته يک سند معتبر اقتصادي است که به دليل نشناختن جايگاه آن ، بسياري از مردم را دچار مشکل کرده است.

اگر سري به دادگاه ها بزنيد ، متوجه مي شويد ناآشنايي با قانون سفته و اين تفکر که سفته ابزاري سهل الوصول است و تبعاتي ندارد، براي مردم چه مشکلاتي ايجاد کرده است.

اگر اين گزارش را بخوانيد ، حتما تفکر و تصورتان درباره سفته عوض مي شود.

بد نيست بدانيم سابقه کاربرد سفته به اروپا بازمي گردد و اين سند از قديم در آنجا مورد استفاده بوده است و حقوقدانان اروپايي معتقدند سفته پيش از برات و ديگر اسناد تجاري استفاده مي شده است.

ظهور سفته در ايران هم به زمان تدوين قانون تجارت در سال ۱۳۱۱ برمي گردد و امروزه در کشور ما از اين سند بيش از برات استفاده مي شود.حقوقدانان ايران نيز گاه از سندي سخن مي گويند که عنوان «سفتجه» داشته است و فقها درباره آن بحث فراوان کرده اند اما اذعان مي کنند که اين سند با سفته موضوع حقوق تجارت متفاوت است و بيشتر به عقد حواله نزديک است اما امروزه در اقتصاد ، سفته به عنوان وسيله اي اعتباري نقش مهمي در تامين کوتاه مدت منابع سرمايه گذاري ايفا مي کند و حتي شرکتهاي بزرگ با صدور آن نزد بانکها ، مشکلات مالي جاري خود را مرتفع مي کنند. همچنين از سفته مي توان به عنوان وسيله پرداخت در معاملات غيرنقدي استفاده کرد و اين امر در معاملات کالاهاي مصرفي بسيار معمول است و شايد همين عموميت است که شما مي بينيد سفته همه جا به فروش مي رسد البته بانکها و موسسات اعتباري نيز از اين اسناد براي اعطاي وام و تقسيط بازپرداخت آن استفاده مي کنند و به اين منظور ، در مقابل پرداخت وام به مشتري ، از او سفته مطالبه مي کنند. همچنين در قراردادهايي که شرکتها و موسسات اداري با مقاطعه کاران منعقد مي کنند ، سفته وسيله اي ارزان و مطمئن براي تضمين اجراي تعهد از سوي آنان است.

مندرجات سفته

به موجب ماده ۳۰۸ قانون تجارت ، سفته علاوه بر امضاء يا مهر ، بايد داراي تاريخ و متضمن مراتب ذيل باشد: مبلغي که بايد تاديه شود با تمام حروف ، نام گيرنده وجه و تاريخ پرداخت بايد در سفته مشخص باشد. پس طبق ماده ۳۰۸ قانون تجارت ، سفته علاوه بر مهر يا امضاء بايد داراي تاريخ باشد و علاوه بر اين ، طبق بند يک همين ماده ، تعيين مبلغي که بايد پرداخت شود ، با تمام حروف ضروري است.

نام و نام خانوادگي گيرنده وجه ، تاريخ پرداخت وجه ، علاوه بر اينها ، نوشتن نام خانوادگي صادرکننده ، اقامتگاه وي و محل پرداخت سفته نيز ضروري است.

در صورتي که سفته براي شخص معيني صادر شود ، نام و نام خانوادگي او در سفته آورده مي شود ، در غير اين صورت به جاي نام او نوشته مي شود در «وجه حامل». در صورتي که نام خانوادگي يک شخص معين در سفته نوشته شود ، اين شخص طلبکار مي شود و در غير اين صورت هر کسي که سفته را در اختيار داشته باشد ، طلبکار محسوب مي شود و مي تواند در سررسيد سفته ، مبلغ آن را طلب کند و اگر سررسيد درج نشود ، سفته عندالمطالبه محسوب مي شود و در سفته عندالمطالبه ، صادرکننده بايد به محض مطالبه ، مبلغ آن را پرداخت کند اما اگر مندرجات قانوني در سفته قيد نشود ، آنگاه چه مي شود؟ متاسفانه قانونگذار در فصل دوم باب چهارم قانون تجارت که مقررات مربوط به سفته را بيان مي کند ، به ضمانت اجراي عدم ذکر مندرجات مندرج در ماده ۳۰۸ اشاره اي نکرده است اما در قوانين خارجي به اين نکته اشاره شده است.

مثلا در قانون تجارت فرانسه ، پس از ماده ۱۸۳ که شرايط صوري سفته را معين مي کند ، ماده ۱۸۴ مقرر مي کند که در صورت نبودن يکي از موارد مندرج در ماده ۱۸۳، سند امضائشده ، سفته محسوب نمي شود. همان طور که گفته شده است ، اگرچه در قانون تجارت ايران در مورد سفته ، به اين امر اشاره نشده است که اگر يکي از مندرجات مذکور در ماده ۳۰۸ قانون رعايت نشود ، نوشته مزبور مشمول مزاياي سفته نمي شود اما سفته فقط در صورتي مشمول مزاياي مذکور در قانون تجارت است که موافق مقررات اين قانون تنظيم شده باشد و از طرفي ، اگرچه در مورد رعايت نکردن مندرجات قانوني سفته ضمانت اجرايي پيش بيني نشده ، تبصره ماده ۳۱۹ قانون تجارت ، سفته اي را که فاقد شرايط اساسي مذکور در قانون تجارت باشد ، سند تجاري قلمداد نمي کند و مشمول مرور زمان اموال منقول مي داند. در واقع اگر سفته مطابق مواد قانوني پر نشود، وجاهت قانوني ندارد.

سفته بدون نام

سفته بدون نام ، حالتي ديگر از نحوه تنظيم سفته است. در اين حالت ، در تنظيم سند اين امکان وجود دارد که بدهکار، سفته اي را که صادر مي کند، بدون ذکر نام طلبکار به وي بدهد که در اين صورت فرد مي تواند يا خودش براي گرفتن در سررسيد اقدام يا اين که آن را به ديگري حواله بدهد.

عبارت حواله کرد در سفته به شخص دارنده اين اختيار را مي دهد که بتواند سفته را به ديگري منتقل کند ولي اگر حواله کرد ، خط خورده شود ، دارنده سفته نمي تواند آن را به ديگري انتقال دهد و تنها خود وي براي وصول آن اقدام کند ، علاوه بر آن که مي تواند با پشت نويسي آن را به شخص ديگري انتقال دهد.

پشت نويسي سفته

پشت نويسي سفته مانند چک براي انتقال سفته به ديگري يا وصول وجه آن است. اگر پشت نويسي براي انتقال باشد ، دارنده جديد سفته داراي تمام حقوق و مزايايي مي شود که به آن سند تعلق دارد. انتقال سفته با امضاي دارنده آن صورت مي گيرد. همچنين دارنده سفته مي تواند براي وصول وجه آن به ديگري وکالت دهد که در اين صورت بايد وکالت براي وصول قيد شود.

◄سقف سفته 

هر برگ سفته ، سقف خاصي براي تعهد کردن دارد ، مثلا اگر روي سفته اي درج شده باشد «ده ميليون ريال» يعني آن سفته حداکثر براي تعهد يک ميليون تومان داراي اعتبار است و با آن نمي توان به پرداخت بيش از يک ميليون تومان تعهد کرد.

◄ماهيت حقوقي سفته

خسروي ، مستشار شعبه ۷۰ دادگاه تجديدنظر در اين باره مي گويد: امضاي سفته ذاتا عمل تجاري را تشکيل نمي دهد.

◄تکاليف دارنده سفته

خسروي در اين خصوص مي گويد: اگر متعهد سفته در سررسيد از پرداخت مبلغ مندرج در آن امتناع کند ، دارنده سفته مکلف است به موجب نوشته اي که واخواست يا اعتراض عدم تاديه ناميده مي شود ، ظرف مدت ۱۰ روز از تاريخ وعده سفته اعتراض خود را اعلام کند که براي واخواست به مجتمع قضايي مراجعه و نسبت به تنظيم و ارسال آن براي صادرکننده سفته اقدام مي کند و از تاريخ واخواست ظرف مدت يک سال براي کسي که سفته را در ايران صادر کرده و مدت ۲ سال براي کساني که سفته را در خارج از ايران صادر کرده اند ، طبق مواد ۲۸۶ و ۲۸۷ قانون تجارت اقامه دعوي کند. در صورتي که دارنده سفته به تکاليف قانوني خود اقدام نکند ، حق اقامه دعوي عليه پشت نويس ، ضامن پشت نويس را ندارد و از امتيازات اسناد تجاري بهره مند نمي شود.


◄راههاي وصول وجه سفته

مستشار شعبه ۷۰ دادگاه تجديدنظر در اين خصوص نيز مي گويد : براي وصول وجه سفته از ۲ طريق مي توان اقدام کرد :

از طريق اجراي اسناد رسمي : چون سفته از اسناد لازم الاجراست ، در صورتي که دارنده به وظايف قانوني خود عمل کرده باشد ، مي تواند عليه صادرکننده ، پشت نويس و ضامن به اجراي اسناد رسمي واقع در اداره ثبت مراجعه و تقاضاي توقيف اموال بلامعارض اشخاص فوق و وصول طلب خود را کند.

از طريق مراجع قضايي دادگستري : دارنده سفته با تقديم دادخواست حقوقي عليه يک يا تمام مسوولان سند تجاري اقامه دعوي مي کند و در صورتي که به محکوميت قطعي صادرکننده منجر شود و اگر اموالي از محکوم تحصيل نشود، مي تواند به استناد قانون نحوه اجراي محکوميت هاي مالي تقاضاي بازداشت شخص محکوم را کند.

تاملی در نظام حقوقی سفته

            تصویب قانون جدید صدور چك، و مطرح شدن مجدد آن به عنوان وسیله صرفاً پرداخت و عدم امكان استفاده از چك به صورت و عده دار (برای كسب اعتبار و تضمین) فرصتی به دست داد تا به وضعیت سفته كه وسیله پرداخت اعتباری هم ارز برات می باشد و از این پس احتمال استفاده فراگیر از آن وجود خواهد داشت، بیشتر توجه شود.   

۱.تصویب قانون جدید صدور چك، و مطرح شدن مجدد آن به عنوان وسیله صرفاً پرداخت و عدم امكان استفاده از چك به صورت و عده دار (برای كسب اعتبار و تضمین) فرصتی به دست داد تا به وضعیت سفته كه وسیله پرداخت اعتباری هم ارز برات می باشد و از این پس احتمال استفاده فراگیر از آن وجود خواهد داشت، بیشتر توجه شود.

۲.سفته در لغت به معنای « مالی كه به شهری دهند و به شهری باز ستانند» آمده و معال كلمه فته طلب یا جواز طلب می باشد. اما در اصطلاح حقوقی از سفته به عنوان یكی از اسناد تجارتی چنین تعریف شده است: « فته طلب سندیست كه به موجب آن امضا كننده تعهد می كند مبلغی در موعد معین یا عند المطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله كرد آن شخص كار سازی نماید.»سفته از لحاظ تاریخی نه در شكل امروزی آن بلكه به صورت نوشته هایی در قدیم معمول بوده است. مثلاً در بازار این امكان وجود داشته كه بازرگانی جهت به دست آوردن اعتبار مورد نیاز با دیگری تماس حاصل نماید و نوشته هایی را حاكی از پرداخت مبلغی در سر رسید معین به دست آورد و آنها را به اعتبار مدیون معامله كند: خواه واقعاً طلبی در كار بوده یا نبوده باشد.در كشور فرانسه، سفته سابقه بسیار قدیمی دارد و از زمانهای دور این سند با انعكاس عبارت « حواله كرد» در روی آن قابلیت معامله و دست به دست گشتن را داشته ، اما به تدریج در قرون ۱۸ و ۱۹ با گسترش استفاده از برات و اسكناس در امور بازرگانی اهمیت خود را از دست داده است، به ویژه اینكه در آن زمان افراد غیر بازرگان هم تمایلی به متعهد شدن در مقابل كسی كه او را نمی شناختند، مگر در یك سررسید معین، از خود نشان نمی دادند.پس از قرون یاد شده ، سفته به تدریج از انزوای خود بیرون آمد و دو نقش مهم را تدریجاً عهده دار گشت؛ اول ، وسیلهای گردید جهت كسب اعتبارات مالی و دوم، در معاملات مربوط به حق سرقفلی به عنوان ابزار پرداخت مورد استفاده قرار گرفت.اما كاربرد سفته در امور تجاری به تدریج از این هم فراتر رفت. با آغاز دوره شكوفایی اقتصادی ، تجار جدید كه تازه فعالیت بازرگانی خود را شروع كرده بودند، به دلیل عدم وجود امكانات بالفعل در پرداخت مبالغ هنگفت، از فته طلب كه سندی مهلت دار بود استفاده می كردند. ولی زمانیكه دوباره بحران اقتصادی جامعه را فرا می گرفت و صادر كنندگان سفته در موعد سند قادر به پرداخت وجه آن نبودند، باز مشكلات بزرگی دامنگیرشان می شد.

۳.سفته در كنوانسیون ژنو ۱۹۳۰ مورد بررسی تفصیلی واقع نگردید، و تنها مواد ۷۵ تا ۷۸ مقررات متحد الشكل در اكثر قریب به اتفاق مسائل مربوطه، به قواعد پایه گذاری شده درقسمت برات برگشته داده شده است.

با وجود این، ماده ۲۱ ضمیمه دوم قرار داد اول دو اختیار به نفع كشورهای امضا كننده پیش بینی می نماید:اختیار اول – هر یك از طرفهای معظم متعاهد مختارند مقررات مربوط به سفته مورد پیش بینی در كنوانسیون را در قلمرو خود وارد قوانین ملی ننمایند.توضیح آنكه در قوانین مربوط به اسناد تجارتی بعضی كشورها نظیر لتونی، سفته در درجه اول اهمیت قرار داشته و ضوابط دیگر اسناد تجارتی ، به رژیم حقوقی سفته ارجاع داده شده است. برای این كشورها طبعاً مقررات كنوانسیون در مورد سفته قابل قبول نیست . زیرا مواد ۷۵تا ۷۸، حل مسائل سفته را به قواعد برات محول می نماید.كنفرانس پس از بررسی های لازم چنین نتیجه گرفت كه این اختیار ضرر كلی برای قواعد متحد الشكل در بر نخواهد داشت: چه سفته اصولاً بیشتر از اهمیت ملی برخوردار است تا بین المللی، به علاوه در بعضی از كشورها این سند نوشته ای است كه در داخله گرد می كند و برات فقط برای پرداختهای اعتباری بین المللی مورد استفاده قرار می گیرد.

اختیار دوم-این اختیار به كشور امضا كننده اجازه می دهد، در صورت لزوم سیستم حقوقی بخصوصی را برای سفته تأسیس كرده و به این ترتیب صرفاً به ارجع دادن به قواعد برات اكتفا نكنند. در كشورهای اسكاندیناوی، ژاپن و لهستان از اختیار مزبور استفاده شده و مقررات خاصی جهت فته طلب تدوین گردیده است.

۴.كشور فرانسه از این دو بند ماده ۲۱ استفاده نكرده و تنها در مواد ۱۸۳ و ۱۸۹ قانون تجارت ، مواد ۷۵ تا ۷۸ كنوانسیون را بازگو می كند. این روش مورد انتقاد عده ای از حقوقدانان آن كشور واقع شده است. این گروه عقیده دارند اجرای قواعد برات كه عمل حقوقی سه جانبه است در مورد سفته كه در ابتدا تنها دارای دو طرف می باشد،خالی از اشكال نخواهد بود.

۵.با وجود این كه كنوانسیون ژنو در سال ۱۹۳۰ برابر ۱۳۰۹ شمسی به تصویب كشورهای عضو رسیده، مع ذلك قانونگذار سال ۱۳۱۱ كشورمان، مقررات قبلی كشور فرانسه را در قسمت سفته همانند مورد برات، منعكس نموده است . اما قواعد سابق فرانسه (عمدتاً مقررات سال ۱۸۰۷) در این مورد با مقررات كنوانسیون انطباق داشته است. نتیجتاً ملاحظه می شود در قانون تجارت ایران، همانگ با طرح كنوانسیون ، بتجویز ماده ۳۰۹ ، مقررات برات در قسمت سفته نیز جاری می باشد.

۶.در حال حاضر از لحاظ كاربرد عملی ، ملاحظه می شود سفته هنوز مورد استفاده قرار می گیرد. در حالیكه برات تقریباً در داخل كشور متروك شده است. در این شرایط می توان گفت، ایران در زمره ممالكی است كه سفته در آنها مهمترین وسیله پرداخت اعتباری در داخل كشور می باشد. با این اختلاف كه كشورهای مذكور دارای مقررات مستقلی در این باره هستند؛ حال آن كه در ایران برای حل مسائل سفته لزوماً می بایست به سیستم حقوقی برات، كه خود به عنوان سند تجارتی دیگر تقریباً كاربردی درون مرزی ندارد ، رجوع نمود.

۷.در هر حال ضروری است شناخت عمیق تر نسبت به مكانیزم سفته در مقایسه با برات حاصل آید . بررسی تطبیق سیستم حقوقی این دو سند اجازه خواهد داد تا چار چوب حقوقی خاص سفته بیشتر روشن شده و اسباب حصول نتیجه گیریهای لازم فراهم آید.

www.prozhe.com

مقاله مباني فقهي و حقوقي اعتبار شهادت زنان در اثبات دعاوي

امروزه يكي از مسائل مهم و مورد توجه جامعه بين المللي، مسأله حفظ و رعايت حقوق زنان، مراعات تساوي حقوق زن و مرد و عدم تبعيض بر اساس جنسيت است. اين احساس مخصوصاً در بين بسياري از زنان وجود دارد كه در طول تاريخ به آنها ستم رفته و حقوق و شأن انساني آنها رعايت نشده است و حتي در دوران كنوني نيز با همه پيشرفت‌هايي كه نصيب زنان شده، باز هم در بسياري از موارد شأن انساني آنها رعايت نمي‌شود. معمول است كه وقتي از حقوق زنان بحث مي‌شود، راجع به شهادت دادن آنها نيز سخن به ميان مي‌آيد. البته شهادت جزء حقوق نيست و تكليف محسوب مي‌شود؛ گاهي اوقات همين عدم تفكيك حقوق و تكاليف باعث بروز سوء تعبيرهايي مي‌شود كه در اين مقاله به آنها اشاره مي‌شود.

هدف از مقاله حاضر يادآوري اين نكته است كه اولاً ـ جنسيت در خلقت باعث فضل و عدم فضل نمي‌شود؛ و ثانياً ـ مراد از ارزش شهادت بيان نقش جنسيت در اعتبار شهادت نيست. يعني اين مسأله بررسي مي‌شود كه آيا زن و مرد بودن تأثيري بر اعتبار شهادت دارد يا خير؟ امروزه در مقررات اغلب كشورها شرط مرد بودن در زمره شرايط لازم براي اعتبار شهادت نيست، ولي در مقررات قانون جمهوري اسلامي ايران، تفاوت‌هايي در اعتبار شهادت زن، نسبت به شهادت مرد وجود دارد كه به بررسي آن مي‌پردازيم.
فلسفه تفاوت اعتبار شهادت زن و مرد در حقوق اسلامي
شهادت يكي از قديمي‌ترين ادله‌اي است كه تمامي ملل در ادوار تاريخ براي اثبات دعوي به كار مي‌برده‌اند.
شهادت در بسياري از حقوق ملل قديمي داراي ارزش غير محدودي ‌بود و به وسيله آن هر نوع دعوايي را مي‌توانستند اثبات نمايند. علت اين امر آن بود كه بسياري از ملل در ادوار متمادي آشنا به خط نبودند تا در روابط حقوقي خود سند تنظيم نمايند. در مللي هم كه داراي خط بودند افراد نادري از قبيل رؤساي مذهبي آن را مي‌دانستند و مي‌توانستند در تنظيم سند به كار برند. به همين دليل اسناد معاملات عموماً به وسيله علماي مذهب تنظيم و تسجيل مي‌شد. پس از آنكه خط متداول گشت، افراد در معاملات خود سند تنظيم مي‌نمودند و شهودي گواهي خود را بر معامله در آن ورقه مي‌نوشتند. اين امر مدتي ادامه داشت و اكنون نيز در بين بعضي افراد مخصوصاً در روستاها و قصبات معمول است. به تدريج ارزش شهادت در اموري كه مي‌توان سند كتبي براي آنها تنظيم نمود، مانند عقود و تعهدات كاسته شد.
با پژوهش فراگير در مي‌يابيم كه تمام مكاتب فقهي اسلام شهادت زنان را پذيرفته‌اند و آيه «و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخري» (بقره، 282). و پاره‌اي از روايات منقول از پيامبر اکرم(ع) و ساير پيشوايان ديني را مستند اين مطلب قرار داده‌اند.
لازم به ذكر است كه در هيچ يك از مذاهب اماميه، اثني‌عشريه، حنفيه، شافعيه، مالكيه، حنبليه، زيديه و ظاهريه، ذكورت و مرد بودن به عنوان يكي از شرايط شهادت بيان نشده است. اين مطلب تا بدان‌ جا مشهود است كه ابن عقيل، يكي از فقيهان شيعي مذهب و امامي بيان داشته است كه زنان در صورتي كه ثقه و مورد اطمينان باشند، شهادت آنان به ضميمه شهادت مردان در هر چيزي جايز است. او در ادامه بيان مي‌دارد كه شهادت زنان بدون مردان در پاره‌اي از موارد نيز نافذ است (علامه حلي، 1418ه‍، ج 8، ص 474). اما نكته‌اي كه از ديده پنهان نيست، بر طبق تصريح پاره‌اي از روايات و فتاواي فقيهان در مواردي فقط شهادت مردان پذيرفته شده است و در بعضي از آيات تنزيل عزيز اشاره به دو شاهد عادل شده است (طلاق، 2) كه به دو مرد عادل تفسير گرديده است (سيد مرتضي، 1990م، ج 11، ص 40). فقهاء از جهت ذكورت و انوثت شاهد، چند محور را مورد بحث قرار داده‌اند (طوسي، 1351، ص 172؛ حلي، 1413ه‍، ج 2، ص 229؛ موسوي الخميني، 1410ه‍، ج 4، ص 159).
اول‌ ـ آنچه انحصاراً ‌توسط شهادت دو مرد ثابت مي‌شود: اموري كه اثبات آن انحصاراً توسط دو شاهد مرد ثابت مي‌شود و شهادت زنان نه به صورت منفرد و نه به ضميمه چيز ديگري در آن مورد قبول نيست، شامل طلاق خلع، وكالت، وصايا (وصيت عهدي)، نسب، و رؤيت هلال است (موسوي الخميني، 1367، ج 4، ص 159).
در ارتباط با عدم اثبات اين امور به وسيله شهادت زنان ادله‌اي در دست است كه حكم مزبور را بيان مي‌نمايد، اما راجع به رؤيت هلال و طلاق و حدود، اخباري وارد شده كه به قرار زير است: روايات حلبي؛ ابوبصير؛ محمد بن فضيل و ابراهيم و صحيحه محمد بن مسلم (حر عاملي، 1367، ج 1، ح2و4-5و 7)، روايت محمد بن مسلم چنين مي‌باشد ‌عن محمد بن مسلم قال (ع): لا تجوز شهادة النساء في الهلال و لا في الطلاق...؛ «امام(س) فرمود: شهادت زنان در رؤيت هلال و طلاق جايز نيست» (همو، ح10). بعضي از علما در مقابل فرموده‌اند در نكاح و قصاص، شهادت يك مرد و دو زن كافي است (محقق حلي، 1373ه‍، ص 344؛ حلي، 1413ه‍، ص 449).
الف‌ـ موارد شهادت مردان: مانند طلاق خلع، وكالت، وصايا (وصيت عهدي) و نسب و رؤيت هلال در اين موارد صراحتاً شهادت زنان نفي شده است.
ب ـ آنچه كه توسط دو شاهد مرد، يك شاهد مرد و دو زن و يك شاهد مرد و قسم مدعي ثابت مي‌شود. موضوعاتي كه با اين تركيبات از شهادت ثابت مي‌شوند، عبارتند از: ديون و اموال مانند قرض، غصب، عقود معاوضه‌اي مانند بيع، صرف و سلم، صلح، اجاره، مساقات، رهن، وصيت تمليكي و جنايتي كه موجب ديه مي‌شود. براي روشن شدن مسأله ‌بايد به هر يك از موارد فوق به طور جداگانه پرداخته شود.

1ـ دو شاهد مرد ـ يك مرد و دو زن
اثبات ديون توسط دو شاهد مرد و يا يك مرد و دو زن بلاخلاف جايز است. دليل اين امر آيه شريفه «و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلين فرجل و امرتان» (بقره، 282) مي‌باشد. اخبار متعددي از جمله صحيحه حلبي متقدمه «عن ابي عبدالله(س) قلت: تجوز شهادة النساء مع الرجل في الدين؟ قال نعم» (حر عاملي، 1367، ج 18، ص 208). عرض نمودم در دين شهادت زنان با مرد نافذ (مجاز) است؟ فرمود بله.
در مورد نكاح، ادله و اقوال مختلفي وجود دارد. بعضي روايات مطلقاً شهادت نساء را در نكاح نمي‌پذيرند، مانند معتبره سكوني متقدمه «... عن السكوني، عن جعفر، عن ابيه، عن علي عليه السلام انه كان يقول، شهادة النساء لا تجوز في طلاق و لا نكاح و لا في حدود الا في الديون و ما لا يستطيع الرجال النظر اليه» (همو، ص 267)؛ بعضي ديگر مطلقاً قبول مي‌نمايند مانند خبر زراره؛ «عن زراره قال: سألت ابا جعفر(س) عن شهادة النساء و تجوز في النكاح، قال: نعم» (همو) و بعضي ديگر دلالت بر قبول به همراهي مردان دارند، مانند صحيحه حلبي «عن ابي عبدالله(س) انه سأل عن شهادة النساء في النكاح، فقال تجوز اذا كان معهن رجل» (همو).
دسته اخير مقيد اطلاقات دسته ديگر مي‌باشند يعني در خبر اول منظور نفي شهادت زنان به صورت منفرد است، همچنان كه خبر اسماعيل بن عيسي «سألت الرضا(س): هل تجوز شهادة النساء في التزويج من غير ان يكون معهن رجل؟ قال لا، هذا لا يستقيم» (همو، ح 3، ص 266). مؤيد اين مدعي است و منظور اخبار دسته دوم قبول به همراه مردان است بنابراين شهادت زنان به همراهي مردان در نكاح مورد قبول است، همچنان كه در كتب «شرايع»، «جواهر»، «مباني تكمله المنهاج» و «تحرير الوسيله» همين نظر تأييد شده است (حلي، 1372، ص 921؛ النجفي، ج 41، 1368، ص 164؛ خويي، بي‌تا، ج 1، ص125؛ موسوي الخميني، 1410ه‍، ج 2، ص 578).

2ـ يك شاهد مرد و قسم مدعي
اين تركيب در دسته‌اي از روايات به صورت مطلق و در دسته ديگر به صورت مقيد استعمال شده است، مانند صحيحه منصوربن‌حازم «... عن منصور بن حازم عن ابي عبدالله(س) قال: كان رسول الله(ع) يقضي بشاهد واحد مع يمين صاحب الحق» (حر عاملي، 1367، ج 18، ص 193) و صحيحه عبد الرحمن بن ابي عبدالله «عن ابي عبدالله(س) قال: كان رسول الله(س) يقضي بشاهد واحد ـ بشهادة واحده ـ مع يمين صاحب الحق» (همو، ص 195).

دوم ـ آنچه كه توسط شهادت دو زن و قسم مدعي ثابت مي‌شود
مواردي كه فقط شهادت زنان به ضميمه مردان پذيرفته است. و نيز به شاهد و يمين ثابت مي‌شود مانند ديون و اموال مثل قرض و غصب ... در اينكه با اين تركيب ديون ثابت مي‌شوند، ترديدي وجود ندارد. دليل بر اين ادعا اخبار و فتاوي است. از جمله اخبار مؤيد اين ادعا صحيحه حلبي است «عن الحلبي، عن ابي عبدالله(س) قال: ان رسول الله(ع) اجاز شهادة النساء في الدين و ليس معهن رجل» (همو، ص 262) و صحيحه ديگري از حلبي «عن الحلبي عن ابي عبدالله(س) ان رسول الله(ع) اجاز شهادة النساء مع يمين الطالب في الدين يحلف بالله ان حقه له»‌ (همو، باب 15) مي‌باشد. در جمع بين اين دو خبر آمده است: با توجه به اتفاقي كه بين علما بر عدم قبول شهادت زنان بدون قسم در دين وجود دارد، روشن مي‌شود كه صحيحه اول در مقام بيان استقلال شهادت زنان از شهادت مردان است (نجفي، 1368، ج 41، ص 168) و با صحيحه دوم اطلاق صحيحه اول تقيد خورده حكم به صورت شهادت زنان به همراه قسم طالب مي‌شود (خويي، بي‌تا، ج 1، ص 128). اما در اينكه بتوان با اين تركيب مطلق حقوق مالي را مانند: قرض، مال الاجاره، نفقه زوجه، ثمن بيع، غصب، عقود معاوضي، وصيت، جنايتي كه موجب ديه مي‌شود... ثابت نمود اختلاف شده است.

سوم ـ آنچه توسط شهادت مردان و زنان منفردات و منظمات ثابت مي‌شود
شهادت مردان و زنان منفردات و منضمات در «ما لا يستطيع الرجال النظر اليه و مـا يعـسر اطلعهـا كـل عيب ... و مـا لا يطلـع » (جبعي‌العاملـي، 1365، ج4، ص 380) مانـند ولادت،
استهلال و عيوب باطني شهادت زنان پذيرفته است.
در ادله‌اي كه شهادت زنان به تنهايي مورد قبول واقع شده‌ است، بياني از عدم اعتبار شهادت مردان در امور مذكور وجود ندارد. مفهومي نيز در دست نيست تا دلالت بر عدم قبول شهادت مردان بنمايد؛ بلكه اين ادله تنها بيانگر موارد جواز شهادت زنان به صورت جدا و مستقل از مردان مي‌باشد و عباراتي كه با عنوان «ما لا يستطيع الرجال النظر اليه، ما لا يجوز للرجال النظر اليه» ذكر شده‌اند و حكم را معلق بر اين امور مي‌نمايند، گوياي اين حقيقتند كه ضرورت عرفي موجب تعليق حكم بر اين شروط شده والا براي قبول شهادت مردان مانعي وجود ندارد. بنابراين با توجه به اينكه شهادت مردان در تمامي امور مورد قبول است، اگر مردي به طريق صحيح و مجاز بر اموري كه مربوط به زنان است، مطلع شود و يا به طريقي غير مجاز مطلع شده، سپس توبه نمايد به گونه‌اي كه اطلاع او قبل از زمان عدالتش باشد و يا به صورت غير عمدي بر آن امور مطلع شود، اشكالي در قبول شهادت او نخواهد بود. بنابراين در اين امور (اموري كه شهادت زنان منفرداً و بدون انضمام مردان مورد قبول است)، شهادت مردان نيز مانند زنان پذيرفته مي‌شود. لازمه اين قبول، پذيرش بلا‌نضمام شهادت مردان و زنان است‌[2]. اين تقسيم‌بندي موجب آن شده كه پاره‌اي از فقيهان «ذكوريت» را به عنوان يكي از شروط خاص بيان نمايند؛ همچنان كه از عدد و تعداد به عنوان شرط خاص ياد نموده‌اند و ذكر خاص بودن شرط ذكوريت بدان جهت است كه در پاره‌اي از موارد خاص فقط شهادت مردان قابل قبول است (نجفي، 1368، ج 41، ص 170).
از فقهاي اماميه در اين مورد ابن جنيد اسكافي و ابن عقيل عماني ديدگاهي نزديك به ديدگاه ابن حزم دارند؛ با اين تفاوت كه ابن جنيد شهادت زنان را فقط در قصاص نافذ مي‌داند، آن هم در صورتي كه عدد شهادت مردان در اينها كامل نشود. در آن صورت، شهادت زنان را به عنوان ضميمه قبول نموده، آن را موجب
اثبات ديه مي‌داند (نجفي، 1368، ج 41، ص 165).
با بررسي اين موارد روشن مي‌شود كه ذكوريت به عنوان يك عامل در مواردي لازم است مد نظر قرار گيرد و الا ذكوريت را نمي‌توان از شرايط عامه، شهادت قرار داد. چرا كه در خيلي از موارد شهادت زنان به ضميمه مردان يا به تنهايي قابل قبول است و در برخي از موارد حتي شهادت يك زن به تنهايي مثلاً اگر زني به مقدار وصيت شهادت بدهد در اين صورت با شهادت او 4/1 وصيت را مي‌پذيرند. اگر دو زن باشند به مقدار نصف آن را مي‌پذيرند؛ اگر سه نفر باشند سه چهارم ميزان وصيت ثابت مي‌شود و در صورتي كه چهار زن باشند تمام وصيت را مي‌پذيرند (حلي، 1373، ص 449).
مشخص شد در مواردي كه شهادت زنان مجاز بوده، از طرف شارع بياني در ارتباط با عدم اعتبار آن نيامده باشد، شهادت زنان از باب حجيت خبر ثقه در موضوعات حجت است؛ مگر آنكه شارع مقدس بر حسب اهتمامي كه به امر داشته‌، تركيبي ديگر براي اعتبار شهادت زنان در مورد مذكور بيان دارد. در آن صورت تركيب مطرح شده ملاك خواهد بود. در سؤال و جواب‌هاي ادله اعتبار شهادت زنان به طور منفرد الفاظ «الرجال» و «النسا» آورده شده بود، «ال» در «الرجال و النساء» «ال» جنس مي‌باشند و تنها بيان جواز شهادت نساء را در اين امور به همراه دارند (همچنين بر حسب مورد رجال) و در مورد تعداد، سخني به ميان نياورده‌اند. ظاهر روايات نيز دلالتي ندارند؛ در خبر سكوني «عن جعفر عن ابيه، ان امير المؤمنين(س) قال في امراه ادعت انها حاضت ثلاث حيض في شهر واحد فقال: كلفوا نسوه من بطانتها ان حيضها كان فيما مضي علي ما ادعت فان شهدن صدقت، و الا فهي كاذبه» (حر عاملي، 1367، ج 18، ص 266). اگر چه «ال» جنس وجود ندارد، ظهوري نيز از جهت بيان تعداد در دست نيست.
نتيجه مي‌گيريم در اموري كه ردعي از طرف شارع مبني بر اعتبار شهادت زنان وجود نداشته باشد و از اعتبار در تعداد آن مورد و مقدار ارزش شهادت يك زن در آن زمينـه عددي بيان نفرموده باشـد، شهادت يك زن هماننـد شهادت يك مرد
پذيرفته خواهد شد.

چگونگي شهادت زن از منظر قرآن و سنت
الف ـ قرآن
قرآن كريم چند جا از شهادت سخن به ميان آورده است. كه يك مورد آن مشخصاً مربوط به شهادت زن و ميزان ارزش آن در آيه 106 سوره مائده از شهادت دو مسلمان عادل براي وصيت صحبت شده و اشاره شده كه در صورت نبودن مسلمان مي‌توان از شهادت دو نفر غير مسلمان استفاده كرد:
يا ايها الذين آمنوا شهاده بينكم اذا حضر احدكم الموت حين الوصيه اثنان ذوا عدل منكم او آخر ان من غير كم ان انتم ضربتم في الارض فاصابتكم مصيبه الموت ... «اي مؤمنان هنگام فرا رسيدن مرگ اگر خواستيد وصيت كنيد، دو شاهد عادل از خودتان، يا اگر در سفر بوديد، دو نفر از غير خودتان بر وصيت شاهد باشند» (مائده، 106).
در مورد طلاق و رجوع نيز به شهادت دو عادل اشاره شده است. «فاذا بلغن اجهلن فامسكوهن بمعروف او فارقوهن بمعروف و اشهدوا ذوي عدل منكم و اقيموا الشهادة لله...» (طلاق، 2).
همان طور كه مي‌دانيم ركن چهارم طلاق اشهاد است و در ماده 11360 قانون مدني آمده است: «طلاق بايد به صيغه طلاق و در حضور لااقل دو نفر مرد عادل كه طلاق را بشنوند واقع گردد». شهادت زنان در طلاق چه به صورت منفرد و چه همراه با مردان پذيرفته نمي‌شود (حلي، 1372، ج 3 - 4، ص 282).
عن ابي جعفر(س) في الحديث قال «... و لا يجوز فيه شهادة النساء؛ «در طلاق شهادت زنان جايز نيست» (خويي، بي تا، ج 1، ص 121).
در قرآن كريم در دو جا از لزوم وجود چهار شاهد براي اثبات زنا و اجراي مجازات حد، صحبت شده است. در سوره نساء خداوند مي‌فرمايد:
و التي ياتين الفاحشه من نسائكم فاستشهدوا عليهن اربعه منكم فان شهدوا فامسكوهن في البيوت حتي يتوفهن الموت أو يجعل الله لهن سبيلاً؛ «در مورد زناني كه مرتكب فحشا مي‌شوند، از چهار نفر استشهاد كنيد. اگر چهار نفر شهادت دادند، آنان را در خانه نگاه داريد تا مرگ آنها در رسد، يا خداوند راهي برايشان قرار دهد» (نساء، 15). چنان كه ملاحظه نموديد در اين آيه براي اثبات جرم زناي زنان و اعمال مجازات كه طبق اين آيه حبس دائم براي زن مي‌باشد، شهادت چهار شاهد لازم است مورد ديگر در سوره نور است كه براي اثبات زنا شهادت چهار شاهد لازم شناخته شده است:
و الذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعه شهداء فاجلدوهم ثمانين جلده و لاتقبلوا لهم شهادة ابدا و اولئك هم الفاسقون؛ «كساني كه به زنان عفيفه نسبت زنا مي‌دهند و چهار شاهد بر ادعاي خود ندارند، به آنها هشتاد تازيانه بزنيد و هيچ گاه شهادت آنان را قبول نكنيد. آنان فاسق هستند» (نور، 4).
آيه 13 در مورد نكوهش افك[3] و افتراء و مذمت اعلام تهمت زنا بدون داشتن چهار شاهد مي‌فرمايد: «لولاجاؤا عليه باربعه شهداء فاذا لم يأتوا بالشهداء فاولئك عندالله هم الكاذبون» يعني چون بر گفته خود چهار شاهد نياوردند چون شاهد نياوردند نزد خدا دروغگو محسوب‌اند (همو،13).
اين مؤاخذه و سرزنش نشان مي‌دهد كه دستور اقامه شهود چهارگانه و همچنين حد قذف در صورت عدم آن، قبل از آيات «افك» نازل شده بود. نكته ديگر اينكه علماي شيعه متعقدند اثبات زنا به شهادت زن به تنهايي اگر چه زياد باشند و همچنين شهادت يك مرد و شش زن قبول نمي‌شود (موسوي الخميني، 1410ه‍، ج 4، ص 182). و در ماده 76 قانون مجازات اسلامي هم آمده است كه: شهادت زنان به تنهايي يا به انضمام شهادت يك مرد عادل زنا را اثبات نمي‌كند، بلكه در مورد شهود مذكور، حد قذف طبق احكام قذف جاري مي‌شود. مـورد چهارمي كه در قرآن از حكم شهادت بحث شده شهادت بر دين است.
طولاني‌ترين آيه قرآن يعني آيه 282 سوره بقره پس از بيان اينكه در مورد دين و طلب شخصي از كسي بهتر است موضوع مكتوب شود و شاهد بر آن گرفته شود، مي‌فرمايد: «استشهدوا شهيدين[4] من رجالكم فإن لم يكونا رجلين فرجل و امرأتان ممن ترضون من الشهدآء أن تضل إحداهما فتذكر إحدهما الأخري و لايأب الشهداء إذا مادعوا و لا تسئموا...» «دو شاهد از بين مردانتان به شهادت بگيريد. اگر دو مرد نبودند يك مرد و دو زن از كساني را كه قبول داريد، شاهد بگيريد كه اگر يكي از آنها فراموش كرد ديگري او را يادآوري نمايد شهود نبايد به هنگامي كه آنها را (براي شهادت) دعوت مي‌كنند، خودداري نمايند» (بقره، 282).
در «مخزن العرفان» ذيل تفسير اين آيه آمده است «ان» به معني شرط «تضل» به معني فراموشي است يعني اگر در موقع اداي شهادت يكي از آن دو، موضوع شهادت را فراموش كرد، ديگري وي را متنبه گرداند و شايد غلبه فراموشي در زن يكي از اسراري باشد كه در شهادت، دو زن را در مقابل يك مرد قرار داده‌اند (اصفهاني، 1361، ج 3، ص 449).
چنان كه روشن است، در اين آيه ابتدا حضور دو شاهد مرد را بيان كرده سپس اشاره مي‌كند كه اگر دو مرد حضور نداشت يك مرد و دو زن به عنوان شاهد در نظر گرفته شوند. حكمت آن هم بدين صورت بيان شد كه اگر يكي از دو زن شاهد، موضوع را فراموش كرد و از ياد برد، ديگري يادآوري نمايد و موضوع را به خاطر او بياورد (مكارم شيرازي، 1376، ج 2، ص 386). زيرا زنان به خاطر عواطف قوي ممكن است تحت تأثير واقع شوند، و به هنگام اداي شهادت به خاطر فراموشي يا جهات ديگر، مسير صحيح را طي نكنند. لذا يكي، ديگري را يادآوري مي‌كند، البته اين احتمال، درباره مردان نيز هست، ولي در حدي پايين‌تر و كمتر (همو، ص 388).
با توجه به آيات قرآن كريم براي اثبـات جرم زنا بر شهادت چهـار شاهد تأكيد شده ولي در مورد شهادت بر وصيت و طلاق حضور دو شاهد عادل لازم دانسته شده است. در اين سه مورد تصريحي بر مرد بودن يا زن بودن شاهد نشده است؛ ولي سياق عبارت و ذكر مطلب به صيغه مذكر به گونه‌اي است كه عموماً از اين آيات مرد بودن شاهد را فهميده‌اند و در آيه 282 سوره بقره به صراحت اولويت به دو شاهد مرد داده شده و در درجه دوم و در كمبود مرد شهادت زن هم پذيرفته شده است، ولي به اين صورت كه اولاًـ به ضميمه مرد باشد و ثانياًـ شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد محسوب مي‌گردد.
برخي از فقهاي اهل سنت معتقدند كه در اين آيه شهادت يك مرد و دو زن به عنوان دو شاهد پذيرفته شده است، بنابراين مي‌توان گفت در هر جا شهادت دو شاهد عادل يا بينه در لسان شرع ذكر شده و لازم دانسته شده، مي‌توان از دو شاهد مرد يا يك مرد و دو زن استفاده كرد و فرقي بين امور مالي و غير مالي نيست؛ فقط در مواردي كـه نص و دليل خاص وجود دارد كه شهادت زن پذيرفته نيست بايد از اين حكم، استثناء شود.
در «مجمع البيان» ذيل آيه مذكور آمده است كه علت گواهي دو زن به جاي يك مرد اين است كه زنان نوعاً بيش از مردان فراموش كارند (طبرسي، 1350، ج 3، ص 204).

چگونگي استنباط فقهاء از آيات قرآن در مورد اعتبار شهادت زن
از نظرات عموم فقها اعم از شيعه و سني و نحوه بيان آيات قرآن در خصوص شهادت مي‌توان استنباط كرد كه در مورد زنا كه جزء حدود است و وصيت و طلاق كه ذاتاً امور غير مالي هستند، شهادت مردان لازم دانسته شده است؛ به عبارت ديگر در حدود و حق‌الله و همچنين در امور غير مالي مربوط به حقوق آدمي شهادت زنان فاقد ارزش است و نمي‌تواند چيزي را اثبات كند. اما در مورد دين و به طور كلي امور مالي يعني مواردي كه با شهادت، مالي يا حق مالي براي مشهودله ثابت مي‌شود، با توجه به اينكه در سوره بقره به شهادت زنان نيز به نوعي (يعني دو زن در مقابل يك مرد) اعتبار داده شده است، اين حكم كلي استخراج مي‌‌شود كه در امور مالي شهادت دو زن به انضمام يك مرد مؤثر خواهد بود. طبعاً آن عده اندك از فقها كه در همه امور شهادت زنان را نيز به انضمام مردان با معيار دو زن در مقابل يك مرد پذيرفته‌اند، استنباطشان از آيات قرآن اين است كه هر چند در مورد زنا، وصيت و طلاق به صيغه مذكر و به حسب ظاهر شاهد مرد سخن رفته، ولي اعتبار شهادت دو زن معادل يك مرد و به ضميمه مرد در موارد ديگر تعميم داده و در كليه امور مالي و غير مالي و حق‌الله و حق‌الناس بر اين معيار عمل نموده‌ است (خويي، بي‌تا، ج 1، ص 118؛ موسوي الخميني، 1410ه‍، ج 2، ص 108). ليكن برداشت‌هاي جديدي از آيات قرآن در مورد شهادت زنان بيان مي‌شود؛ از جمله اخيراً ديده شده كه بعضي پا را از اين هم فراتر گذاشته و گفته‌اند در قرآن فقط در خصوص امور مالي و شهادت بر دين به شهادت يك مرد و دو زن استناد شده است و در موارد ديگر كه به شهادت شهود استناد شده، بحثي از زن و مرد به ميان نيامده و بنابراين فرقي بين زن و مرد و تعداد در شهادت نيست؛ مثلاً در مورد شهادت بر زنا فقط شهادت شهود در قرآن لازم دانسته شده است، بدون اينكه به جنسيت اشاره شده باشد (مهر پور، 1379، ص 297).
بر مبناي اين نظر وقتي در آيه 15 سوره نساء و آيه 4 و 13 سوره نور شهادت چهار شاهد براي اثبات زنا لازم دانسته شده، چون تصريح جنسيت و تفاوت زن و مرد نشده، مي‌توان گفت اين چهار شاهد ممكن است چهار مرد يا چهار زن يا بعضي زن و بعضي مرد باشند[5](همو).
بعضي نيز معتقدند كه حتي در آيه 282 سوره بقره هم منظور ايـن نيست كه به طور مطلق و براي هميشه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است؛ بلكه بر مبناي حكمتي كه براي دو نفر بودن زن در اداي شهادت ذكر شده، اگر يكي فراموش كرد، ديگري او را يادآوري نمايد «ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخري» فهميده مي‌شود كه لزوم وجود دو زن جنبه احتياطي دارد و براي اين است كه اگر يكي فراموش كرد، ديگري يادآوري نمايد (مهر پور، 1379، ص 297).
در خصوص علت قيد شاهد احتياطي، براي شاهد زن در امور مالي، دور بودن زنان از امور مالي و بازرگاني در زمان نزول قرآن مي‌باشد كه امروزه با توجه به تغييراتي كه در بافت زندگي زن و مرد و به طور كلي اجتماع ايجاد شده، اين جهت ديگر محل استناد ندارد. اكنون كه زنان نيز وارد مسائل مالي و تجاري شده‌اند، نيازي به شاهد احتياطي وجود ندارد و شهادت يك زن همانند شهادت يك مرد بايد مورد توجه قرار گيرد.

ب ـ نحوه اثبات از روايات
آنچه ملاك و مبناي فتواي فقها و نظرات رايج فقهي در باب شهادت زنان و ميزان ارزش آن قرار گرفته قرآن و روايات نسبتاً زيادي است كه در اين جا به تعدادي معدود از روايات كه مبناي فتاوي است، اشاره مي‌كنيم. مستند فتواي فقيهان ما عموماً روايات منقول در كتب حديثي مثل «اصول كافي» و ... مي‌باشد ليكن عمده احاديث مربوط به اين بحث در كتاب «وسايل الشيعه» موجود است، ما نيز همين كتاب را منبع قرار داده‌ايم.
1ـ در يك روايت، شهادت زنان صالحه به طور مطلق قابل قبول اعلام شده است. ابن ابي يعفور از امام باقر(س) نقل كرده است كه حضرت فرمود تقبل شهادة المراه و النسوه إذا كن مستورات من أهل البيوتات معروفات بالستر و العفاف، مطيعات للأزواج تاركات للبذاء و التبرج إلي الرجال في أنديتهم؛ «شهادت زنان پوشيده پاكدامن، فرمانبردار شوهر و تارك ابتذال و ظاهر شدن با آرايش در جمع مردان پذيرفته مي‌شود» (حر عاملي، 1367، ج 18، ص 294؛ طوسي، 1390ه‍، ج 3، ص 13).
2ـ از طريق سكوني از امام صادق(س) از پدرش علي(س) نقل شده كه حضرت فرمود: شهادة النساء لاتجوز في طلاق و لانكاح و لا في حدود الا في الديون و ما لا يستطيع الرجال النظر اليه؛ «شهادت زنان در طلاق، نكاح و حدود جايز نيست، مگر در مورد ديون و اموري كه مردان نمي‌توانند آنها را مشاهده كنند» (همو، ص 267).
3ـ از امام موسي بن جعفر (ابوالحسن)(س) نقل شده است كه فرمود: «إذا شهـد لصاحب الحـق امرأتان و يمينـه فهو جـائز» اگر دو زن به نفع صاحب حق شهادت دهند و
مدعي سوگند بخورد دعوايش ثابت مي‌شود (حر عاملي، 1367، ج 18، ص 264).
4ـ از امام صادق(س) نقل شده است كه فرمود: «إنّ رسول الله(ع) أجاز شهادة النساء في الدين و ليس معهن رجل» پيامبر(ع) شهادت زنان را در دين (قرض) به تنهايي و بدون انضمام به شهادت مرد اجازه داده است (همو، ص 262).
5ـ از امام صادق(س) نقل شده است كه تجوز شهادة المراه في الشيء، الذي ليس كثير في الأمر الدون و لاتجوز في الكثير؛ «شهادت زن در مورد چيزي كه زياد نيست، پذيرفته مي‌شود و در موردي كه زياد باشد قابل قبول نيست» (همو، ص 263).
6ـ از امام صادق(س) نقل شده كه فرمود عن ابي عبدالله (س) حضرت رجلاً يوصي فقال: يجوز في ربع ما اوصي بحساب شهادتها؛ «اگر زني به هنگام وصيت مردي حاضر باشد و به وصيت او شهادت دهد، درباره يك چهارم آنچه وصيت كرده، شهادت زن نافذ است» (همو، ص 261).
در مورد ثبوت قصاص با شهادت زنان روايات مختلف است، بسياري از آنها شهادت زنان را براي اثبات قتل عمد و قصاص مؤثر نمي‌دانند كه بعضي از آنها ذكر شده و برخي از آنها شهادت زنان را به انضمام مردان براي اثبات قتل جايز مي‌دانند، مانند اين روايت كه مي‌فرمايد: «لا تجوز شهاده النساء في الرجم إلا مع ثلاثه رجال و امرأتين، فان كان رجلان و اربع نسوه فلا تجوز في الرجم قال: فقلت: أفتجوز شهاده النساء مع الرجال في الدم؟ قال: نعم» (در حالي كه در روايتي ديگر از همان باب به نقل از امام صادق(س) آمده است كه: لا تجوز شهادة النساء في القتل؛‌ «شهادت زنان براي اثبات قتل كافي نيست» (همو).
نتيجه گيري از روايات مربوط به شهادت زنان ـ با سير اجمالي در روايات مختلف منقول از رسول خدا(ع) و ائمه اطهار(س) صرف نظر از بررسي صحت و سقم اسناد آنها مي‌توان به همان نظر مشهور فقهي رسيد كه قسم جزائي آن در قانون مجازات اسلامي فعلي ايران و قسم مدني آن در قانون آيين دادرسي مدني كه اخيراً تصويب شد، منعكس است و نتيجه كلي آن همان طور كه قبلاً نيز گفتيم، به هر حال اين است كه ارزش شهادت زن هيچ اعتباري ندارد و در برخي موارد با انضمام به شهادت مرد و در حد نصف شهادت مرد اعتبار دارد و در برخي موارد جزئي و بسيار محدود اعتباري براي شهادت زنان بدون انضمام به شهادت مردان داده شده است. به عبارت بهتر، اصل بر عدم قبول شهادت زن است، مگر در مواردي كه نص قانون تصريح كرده باشد. ناگفته نماند كه اين موارد خود بسيار است. به موجب اين مستثنيات زنان هم در امور مدني و هم در امور كيفري مي‌توانند شهادت بدهند (كه موارد آن ذكر شد).
در برخي روايات كه مبناي فتاوي فقهاء و مستند قانون مجازات اسلامي ايران نيز واقع شده احكام متفاوتي در مورد شهادت زنان وجود دارد كه توجيه متناسبي براي آن به نظر نمي‌رسد. مثلاً در حالي كه شهادت زنان نه به تنهايي و نه به انضمام با مردان براي اثبات هيچ يك از حدود چون لواط، مساحقه، قذف، محاربه، سرقت و نيز قصاص مؤثر نيست، استثنائاً در مورد زنا با شهادت سه مرد و دو زن يا دو مرد و چهار زن ثابت مي‌شود؛ ولي در همين مورد هم، حد رجم با شهادت دو مرد و چهار زن ثابت نمي‌شود و با شهادت يك مرد و مثلاًَ شش زن هم اصولاً هيچ نوع حدي براي زنا قابل اثبات نيست.
حال اگر سؤال شود كه چطور حد زنا با شهادت سه مرد و دو زن ثابت مي‌شود ولي حد مساحقه كه اختصاص به زنان دارد با هيچ تركيبي از زنان قابل اثبات نيست، ظاهراً پاسخي جز استناد به وجود نص در مورد زنا و عدم آن در مورد مساحقه و تعبدي بودن حكم وجود ندارد البته به نظر مي‌رسد يك دليل ديگر هم شايد اين باشد كه شرايط شهادت دادن به قدري سخت باشد كه انسان‌ها به راحتي نتوانند در مورد يكديگر شهادت دهند؛ كه اين مي‌تواند در مورد مردان نيز صادق باشد.
در اجتهاد رايج سنتي و شيوه متداول استنباط احكام و فتوي دادن كه عمدتاً بر مبناي منطوق و احياناً مفهوم آيات قرآن و روايات قرار دارد، به نظر نمي‌رسد كه بتوان به نظر اجتهادي و فتوايي متفاوت با آنچه رايج است، رسيد و تحولي در رابطه با ارزش شهادت زن و مقايسه آن با شهادت مرد به وجود آورد، البته اختلاف فتوي در برخي فروع و مسائل وجود دارد، ولي تفاوت اساسي در فتواها وجود ندارد و قاعدتاً نمي‌تواند وجود داشته باشد. مسأله مهمي كه لازم است به آن پرداخته شود، اين است كه حكمت اين تفاوت در ارزش‌گذاري بين شهادت زن و مرد چيست؟ آيا مي‌توان به اين حكمت دست يافت و بر مبناي آن به استنباط جديد با توجه به مكان و زمان و تحولات موجود، رسيد يا خير (مهر‌پور، 1379،‌ ص 303).

حكمت نابرابر بودن شهادت زن و مرد
الف ـ ممنوع بودن كنكاش در فلسفه احكام
در اين زمينه نظراتي وجود دارد. برخي معتقدند كه اصولاً نبايد دنبال حكمت و علت احكام و مقررات شرعي برآمد؛ تكليف و وظيفه ما اين است كه از روي ادله شرعي حكم خدا را به دست بياوريم. ولي دستيابي به فلسفه و حكمت احكام، نه وظيفه است و نه در خيلي از موارد در توان و قدرت ماست. همين كه از طريق كتاب و سنت، حكم شريعت به دست آمد، بايد به آن حكم گردن نهاد و نبايد در مقام تشخيص فلسفه و حكمت و توجيه آن حكم برآمد[6].
ممكن است حكم الهي مبتني بر حكمت‌هاي خفيه‌اي باشد كه براي انسان قابل درك نباشد. ابن عربي صاحب كتاب «احكام القرآن» در ذيل آيه 282 سوره بقره و با توجه به طرح اشكالي در مورد عبارت «ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخري» مي‌گويد خداوند سبحان حكمي را كه مي‌خواهد وضع مي‌‌كند و او خود به حكمت كار خويش و مصلحت وضع مقررات خود آگاه‌تر از همه است و ملزم نيست مردم را از حكمت و مصالح احكام آگاه نمايد (ابن عربي، 1407ه، ج 1،‌ ص 255).

ب ـ نقصان زن
برخي صاحب نظران به بيان مصالح و حكمت‌هاي اين تفاوت پرداخته‌اند در اين ميان جمعي بي‌ملاحظه، پايين‌تر بودن عقل و درك و شعور زن نسبت به مرد را دليل ناقص‌العقل بودن زنان مي‌دانند و بر اين معني به احاديثي نيز استناد مي‌كنند؛ مثلاً حديثي از پيامبراكرم(ع) نقل مي‌نمايند كه خطاب به زنان فرمود: دين و عقل شما از مردان ناقص‌تر است، و وقتي زنان از پيامبر(ع) سؤال كردند كه نقصان دين و عقلشان از چيست؟ پيامبر(ع) فرمود نقصان دين به خاطر محروم بودن از نماز و روزه در چند روز از ماه است (ايام حيض) و نقصان عقل بدين جهت است كه شهادت هر يك از شما نصف شهادت مرد است (ابن عربي، 1407هـ، ج 1،‌ ص 253). صرف نظر از صحت و سقم رواياتي كه در اين زمينه نقل شده، به هر حال اين نوع طرز تفكر در گذشته وجود داشته و شايد هنوز هم وجود داشته باشد. در اين طرز تفكر، تكليف روشن است و درك و فهم توان فكري و تشخيص عقلاني زن ضعيف‌تر از مرد است و لذا گفته‌ها و قضاوت‌ها و نقل مشهودات او يا نمي‌تواند منشأ اثر تصميم‌گيري باشد و يا حداكثر با ضميمه شدن به شهادت مرد و در حد نصف شهادت مرد ممكن است قابل قبول تلقي گردد. در اين نگرش، تفاوت مزبور به وضع ذاتي زن و مرد بر مي‌گردد و تحولات زمان و مكان و حتي پيشرفت‌هايي كه زنان از لحاظ فكري و عملي پيدا مي‌كنند، نمي‌تواند آن ضعف و نقص ذاتي را جبران كند و تغييري در احكام مترتب بر آن ايجاد نمايد. اين نوع نگرش، دقيقاً چيزي است كه امروزه طرفداران حقوق زن و مدافعان تساوي حقوق زن و مرد با آن مبارزه مي‌كنند و اسناد بين‌المللي حقوق بشري تلاش مي‌كنند اين نوع نگرش منفي به زن را بزدايند. كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان مصوب سال 1979 مجمع عمومي سازمان ملل متحد كه تاكنون دولت‌هاي زيادي به آن پيوسته‌اند، هر نوع تمايز، محدوديت يا استثناء بر مبناي جنسيت را تبعيض و مردود شمرده است (ماده 1) و دولت‌هاي عضو را مكلف نموده كه ضمن برقراري تساوي در حقوق مدني و سياسي در همه جهات بين زن و مرد، اصولاً اقدامات لازم را به منظور برانداختن تعصب‌ها، عادات و روش‌هاي عملي كه بر طرز تفكر پست‌نگري يا برتربيني يك جنس نسبت به جنس ديگر با نقش كليشه‌اي زنان و مردان مبتني است، به عمل آورند (ماده 5 كنوانسيون) و در ماده 15 بند 2 مقرر مي‌دارد كه دولت‌هاي عضو بايد همان اهليت قانوني را كه مردان از آن برخوردارند، به زنان نيز بدهند و امكانات مساوي را براي اجراي اين اهليت در اختيار آنها قرار دهند و در تمام مراحل دادرسي در دادگاه‌ها و محاكم با آنها رفتار يكسان داشته باشند (مهرپور، 1379، ص 229).
امروزه تفكر غالب جهاني، نقصان ذاتي زن و پايين‌تر بودن طبيعي شعور و درك او را كه تبعاتي چون محروميت از قضاوت و شهادت داشته باشد، نمي‌پذيرد و كساني كه خلاف اين نظر را دارند بايد با دلايل علمي و مستندات محكم عيني و تجربي آن را ثابت نمايند، وگرنه استدلال بر ناقص‌العقل بودن آنها به دليل نصف بودن ارزش شهادتشان نسبت به مردان، مصادره به مطلوب است. لذا صدور احاديثي مبتني بر اين نوع استدلال از پيامبر اكرم(ع) چنان كه قبلاً به آن اشاره شد و يا از اميرالمؤمنين(س) آن گونه كه در نهج البلاغه آمده، قوياً مورد ترديد است. مگر اينكه بگوييم براي پيامبر(ع) و امام علي(س) دلايل متقن ديگري بر ناقص‌العقل بودن زنان وجود داشته كه در كلام آنها بيان نشده است (همو، ص 305) و نيز توجه كردن به شأن نزول آن سخنان كه در كلام آن بزرگواران بيان نشده لازم است. آنچه ذكر شده در واقع اثر و بروز خارجي اين خاصيت ذاتي آنهاست، نه آنكه واقعاً‌ به عنوان دليل و مثبت مدعا ذكر شده باشد. در اين زمان با توجه به رشد فكري، سياسي بانوان و ... اگر در اين مقوله آن گونه كه بايسته است انديشيده و تطبيق نشود، كوتاهي محسوب مي‌شود و آن طور كه شايسته است حق مطلب ادا نمي‌گردد. در اين جاست كه همه اهل علم، اهل قلم و ديگران مسؤولند.

ج ـ دور بودن زن از مسائل مالي و اجتماعي
جمـعي از صـاحب‌نـظران اسلامـي، دليـل تفـاوت مزبـور را، نقصان ذاتي زنـان ندانسته‌اند بلكه وضع عارضي مربوط به موقعيت عملي آنها را كه موجب دور بودنشان از رويدادهاي اجتماعي و عدم رشد و ارتقاء فكر و ذهن آنهاست، موجب برقراري چنين حكم متفاوتي دانسته‌اند. اين مورد نيز عموميت ندارد، زيرا در زمان حاضر زناني داريم كه بيش از مردان در اين گونه مسائل صاحب‌نظر هستند. لذا با توجه به اين وضعيت فقهاي محترم بايد دلايل محكمتري ارائه فرمايند.
صاحب تفسير «المنار» مي‌گويد:
«برخي از مفسران گفته‌اند علت اينكه در آيه مربوط به شهادت (بقره، 282)، زنان در معرض خطا و فراموشي قرار گرفته و ارزش شهادت آنها نصف شهادت مردان به حساب آمده، ناقص‌العقل و ناقص‌الايمان بودن زنان است، برخي هم علت را غلبه رطوبت بر مزاج زنان دانسته‌اند كه نتيجه آن كم حافظگي و سرعت فراموشي است؛ ولي اينها توجيه درستي نيست. آن گاه از استاد خود شيخ محمد عبده نقل مي‌كند كه گفته است علت صحيح اين امر اين است كه شأن زن اشتغال به معاملات و امور مالي نيست و لذا حافظه او در اين زمينه ضعيف است، ولي در رسيدگي به امور منزل كه شغل اوست حافظه‌اش از مرد قوي‌تر است و اصولاً طبع بشر چه زن و چه مرد، اين است كه در اموري كه مبتلا به آنهاست و با آنها سر و كار دارد، بيشتر و بهتر مي‌تواند آن را به ياد داشته باشد و مناط وضع قوانين و جعل احكام ملاحظه غلبه و اكثريت وضع موجود است و در مورد زنان چون غلبه و اكثريت با عدم اشتغال برخي از زنان به امور مالي در بعضي از كشورها است منافاتي با اين حكم و فلسفه آن ندارد، زيرا همان طور كه گفتيم مناط حكم بر غلبه وضع موجود است (رشيد رضا، بي‌تا، ج3، ص 124). اين توجيه نمي‌تواند كامل و كافي و مناسب با وضع پيشرفت و اشتغال روز افزون زنان در مشاغل و اجتماع باشد كه بتواند غلبه مناط حكم را بر هم زند ولي به هر حال نشان‌دهنده نگرش جديدي است. اين ديدگاه ظاهراً از لحاظ فلسفه و حكمت با ديدگاه اول متفاوت است، ولي از نظر ثابت بودن حكم متفاوت زن و مرد در مورد شهادت هم چون ديدگاه اول مي‌باشد (مهرپور، 1379، ص 306).

د ـ مقطعي بودن حكم
نگرش ديگري كه در اين زمينه ديده مي‌شود و جسته و گريخته در گفته‌ها و نوشته‌هاي برخي از صاحب‌نظران ملاحظه مي‌گردد، اين است كه اولاًـ نمي‌توان گفت احكام فرعي اجتماعي شريعت اسلامي اعم از مدني، كيفري و سياسي فاقد حكمت و مصلحت قابل فهم براي جامعه بشري هستند و پذيرفته نيست كه در اسلام احكام و مقرراتي براي اداره امور جامعه و تنظيم روابط اجتماعي انسان‌ها وضع شده باشد، ولي عقل متعارف بشري نتواند پي به حكمت و فلسفه و فايده آنها ببرد و ناگزير باشد آنها را هر چند برخلاف فهم عقلي افراد جامعه تشخيص ‌دهد، تعبداً بپذيرد و عمل كند؛ ثانياً ـ بسياري از احكام فرعي و مقررات حقوقي و كيفري به تناسب تحولات اجتماعي قابل تغييرند؛ وجود اين نوع احكام حتي در متون ديني از كتاب و سنت نيز نمي‌تواند به اين معني باشد كه بدون ملاحظه مقتضيات زمان و مكان و بي‌هيچ توجيه قابل فهمي به طور مطلق ثابت تلقي گردند. در مورد زنان نيز اين نگرش بر اين پندار است كه به‌رغم تفاوت‌هاي جسمي و روحي كه بين زن و مرد وجود دارد، از لحاظ فكر و فهم و عقل و شعور، نقصان و عقب‌ماندگي ذاتي و طبيعي در زن وجود ندارد كه بر آن مبنا بتوان حكم متفاوتي را بر او بار كرد. با وجود برخي روايات كه داراي مضامين خاصي هستند و زنان را پست‌تر از مردان شمرده‌اند، از متون اصلي و مسلم اسلامي بخصوص آيات قرآني هم ناقص‌العقل بودن ذاتي زن و پايين‌تر بودن درجه فهم و درك و استعداد رشد فكري زن نسبت به مرد فهميده نمي‌شود؛ بلكه وجود آياتي دال بر اينكه زن و مرد يكسان مي‌توانند با ايمان و عمل صالح به مقام والاي قرب الهي برسند. «من عمل صالحاً من ذكر و انثي فلنحيينه حيوه طيبه...» (نحل، 97). و تعيين مجازات يكسان براي جرايم مساوي براي زن و مرد چون سرقت «و السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالاً من الله» (مائده، 38) و زنا «الزانية و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مأئة جلده و لاتأخذكم بهما رافه في دين الله» (نور، 2) نشان دهنده اين است كه اسلام براي زن نيز همانند مرد قدرت فهم و درك و تشخيص قائل شده است وگرنه نمي‌بايست در صلاحيت ارتقاء معنوي و داشتن مسؤوليت، يكسان قلمداد مي‌شدند. البته وجود وضعيت و موقعيت اجتماعي متفاوت و محروم بودن از تعليم و تربيت لازم و جدا بودن از فعاليت‌هاي اجتماعي، طبعاً به طور عارضي نه ذاتي آنان را عقب‌تر از مردان نگه داشته است. به همين دليل نمي‌توان گفت اگر زنان توانستند امكانات و فرصت‌هايي به دست آوردند و استعداد ذاتي خود را به كار اندازند و نقص عارضي را مرتفع نمايند و اين امر نه به صورت محدود و موردي بلكه در سطح گسترده و غالب صورت گيرد، باز همان احكام پا بر جا و ثابت باشند. بلكه مي‌‌توان گفت نظر شارع نيز بر ثبات و دوام اين احكام نبوده است. مسلماً در جامعه‌اي كه زنان از نعمت سواد محرومند و حتي خواندن و نوشتن براي آنها امري نامطلوب قلمداد مي‌شود، جز در خانه بودن و كارهاي خانه را انجام دادن، كار ديگري به آنها داده نمي‌شود و از ورود در اجتماعات و فعاليت‌هاي اجتماعي محروم و ممنوعند، با جامعه‌اي كه به هر حال زنان آن در انواع مشاغل و فعاليت‌هاي اجتماعي وارد شده و همدوش مردان به تحصيل و فراگيري فنون و علوم مي‌پردازند، در مسائل مختلف حكومتي و سياسي مشاركت مي‌كنند، حتي در مجالس قانونگذاري عضويت دارند و همانند نمايندگان مرد رأي مي‌دهد و رأي آنها در تصويب قانون و نيز رأي اعتماد به دولت، همسنگ رأي مردان به حساب مي‌آيد، نوع مقررات و نگرشي كه مقررات بر آن پايه وضع و اجرا مي‌شود، تفاوت دارد و بعيد است كه شريعت اسلامي تاب توجه به اين ظرايف را نداشته باشد (مهرپور، 1379، ص 309).
اگر اين نگرش مقبول واقع شود بسياري از دشواري‌هايي كه هم اكنون در توجيه و اجراي قوانين اسلامي وجود دارد، مثل مسأله شهادت زنان و قلمرو و ارزش گواهي آنان حل خواهد شد. اينكه مكتب فقهي اسلام تا چه حد مي‌تواند بر اساس اين ديدگاه عمل كند، مطلبي است كه بايد فقهاي آگاه و زمان شناس به آن پاسخ دهند. و در اين راه لازم است شهامتي بيش از آن چه مرحوم آيت الله صدر در ابداع مسأله «منطقه الفراغ» براي حل برخي از معضلات نو ظهور ابراز كرد از خود نشان دهند (مهرپور، 1379، ص 309)؛ زيرا راه حل مرحوم صدر مربوط به مواردي است كه امر و نهي مشخصي از سوي شارع صورت نگرفته است؛ به نظر ايشان حكومت اسلامي يا ولي امر مي‌تواند در آن زمينه حكم حكومتي الزام‌آور از امر و نهي برقرار كند، ولي در نگرش بالا حتي در مواردي كه از سوي شارع حكمي هم وارد شده، مي‌توان با توجه به حكمت آن حكم و مقتضيات زمان و مكان و شرايط جعل حكم، نسبت به نفوذ حكم مزبور در شرايط و اوضاع و احوال متفاوت ترديد كرد و وضع و تصويب حكم اولي تجويز نمود، و آن را اجتهاد ممنوع در مقابل نص به شمار نياورد. آينده بيش از حال نشان خواهد داد كه فقيهان ما بايد در اين راستا تحولي در اجتهاد خود پديد آورند يا روز به روز شاهد منزوي شدن و غير قابل اجرا و غير قابل توجيه تلقي شدن بسياري از احكام شريعت باشند. اين امر باعث خواهد شد افراد و بخصوص نسل امروزي با توجيه اينكه قوانين اسلام نمي‌توانند جوابگوي ما باشند، پراكنده شوند. در حالي كه ما مي‌دانيم اسلام در بن بست نيست و براي تمام مسائل و مشكلات ما راه حل دارد زيرا دين خاتم است و با توجه به شناختي كه خداوند از مخلوقاتش دارد، به نيازهاي آنان پاسخ گفته است. لذا بر فقها و مفسران است كه مسائل را با مقتضيات زمان تطبيق دهند و راحت‌ترين جواب را كه تعبد است انتخاب نكنند.
در جمع‌بندي مطالبي كه ذكر شد، مي‌توان گفت: اسلام به عنوان يك دين جهان شمول و فراگير قابل اجرا در تمام عصرها و مكان‌ها راه حلي متناسب با شأن و طبيعت انسانها پيش‌بيني كرده است كه بر اساس حكمت و مصلحت پايه‌ريزي شده و عقل سليم انساني نيز آن را تصديق مي‌كند و اذعان دارد بر اينكه اسلام ديني است كه اولاً‌‌ـ زماني كه دنيا براي زن ارزش انساني قائل نبود، براي وي شأن انساني قائل شده و شهادت و گواهي زن عادل را به جز در موارد معدودي پذيرفته است.
ثانياً ـ شهادت ذاتاً حق نيست تا در مواردي كه (به طور استثنايي) شهادت زن پذيرفته نيست، يا آن جا كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد محسوب شده است، او را محروم از حق تلقي كنيم؛ بلكه شهادت تكليفي است كه بر عهده انسان گذارده شده و هر كس در انجام آن تكليف كوتاهي كند، كيفر اخروي دارد؛ همان طور كه خداوند در سوره بقره آن را تكليف معرفي كرده، مي‌فرمايد و من يكتمها فانه اثم قلبه؛ «هر آن كس كه كتمان شهادت كند قطعا گناهكار است» (بقره،282).
بنابراين در مواردي كه شهادت زن مسموع نيست، او معاف از تكليف است و در نتيجه وظيفه‌اش نسبت به مرد سبك‌تر است. هر عقل سليمي برداشتن تكليف از دوش انسان را تحسين كرده و آن را موجب نقص نمي‌داند (كاظم زاده، 1382، ص 193). لازم به ذكر است كه نبايد تكاليف را با حقوق خلط نمود؛ زيرا در بعضي موارد شارع مقدس به هدف صيانت و حمايت از زنان تكاليفي را كه موجب بروز مشكلاتي براي آنان شود، مرتفع نموده است. بايد توجه داشت كه اين رفع تكليف محروميت از حق نيست. زيرا اگر موردي را جزء «تكاليف» بدانيم با حفظ ويژگيهاي تكليف، ديگر نمي‌توان آن را جزء «حقوق» به حساب آورد، چون حق و تكليف قابل اجتماع نيستند. در تعريفي كه فقه و حقوق از شهادت كرده است، در شهادت حق و امتياز و نفعي براي شاهد ذكر نشده است؛ حق امتيازي است به نفع كسي و عليه ديگري، ولي تكليف الزامي است كه فرد موظف به انجام آن است.[7]

نتيجه گيري
كرامت و شرافت انساني عنصر اصلي شخصيت انسان را تشكيل مي‌دهد زن و مرد از اين حيث، هيچ‌ گونه تفاوتي با هم ندارند. اما لازمه اين امر آن نيست كه ايشان از حقوق مشابه برخوردار شوند. براي اينكه بين زن و مرد از جهات مختلف تفاوت وجود دارد و تفاوت در حقوق و تكاليف و مجازات‌ها آنها را از همديگر متمايز مي‌كند. اين تفاوت ناشي از مقتضيات جسمي و روحي آن دو بوده، نه تنها ظلم و تبعيض در حق آنان نيست، بلكه عين عدالت و مطابق با مقتضيات جسمي و روحي آنان مي‌باشد. بنابراين تفاوت بين آن دو مقبول و پذيرفتني است، ولي تبعيض بين آنها مطرود و مردود است.
اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست، با تشابه حقوق آن دو مخالف است. زن و مرد در همه جا از حقوق مشابهي برخوردار نيستند. ولي اين به منزله آن نيست كه مجموع حقوقي كه براي زن قرار داده شده از ارزش كمتري برخوردار است.
عادلانه‌ترين قضاوت بين زن و مرد اين است كه هر يك از موارد تفاوت حقوق بين آن دو به طور علي‌حده مورد ارزيابي و قضاوت قرار گيرد. قضاوت كلي درباره احكام اسلام يا قوانين موضوعه، قضاوت يك جانبه و به دور از عقل و منطق است و نمي‌توان با نگاه كلان اين ادعا را پذيرفت كه احكام و قوانين ارث يا ديه يا شهادت يك طرفه مي‌باشد. زيرا با دقت در هر يك از احكام و مواد قانوني به خوبي مي‌توان دريافت كه در همه مقررات چنين حكمي صادق نيست و در مواردي هم كه به ظاهر تفاوتي مشاهده مي‌شود، يا علت و فلسفه آن معلوم نيست و بايد علت و فلسفه آن را جستجو كرد، يا يك امر مسلم اسلامي نيست و ناشي از برداشت متفاوت فقها از آن مي‌باشد، يا برداشت ناصحيحي است كه در ميان احكام و قوانين رسوخ يافته است.
همچنين با توجه به مباحثي كه گذشت اداي شهادت تكليف است نه حق، برداشتن تكليف از عهده زنان به نفع آنان مي‌باشد، پس نقص زن يا پايمال شدن حقوق زنان محسوب نمي‌گردد.

منابع و مآخذ
قرآن الكريم
ابن عربي، محمد بن عبدالله، احكام القرآن، بيروت، دارالمعرفة، دارالجيل، 1407ه‍
اصفهاني، بانو امين، مخزن العرفان در علوم قرآن، بي‌جا، انتشارات نهضت زنان مسلمان، 1361
بروجردي، سيد ابراهيم، تفسير جامع، تهران، انتشارات كتابخانه صدر، چاپ سوم، بي‌تا
بشير، سيد عبدالله، تفسير قرآن كريم، تهران، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414ه‍
حر عاملي، محمد بن حسين، وسايل الشيعه، بي‌جا، المكتبه الاسلاميه، چاپ ششم 1367
حلي، ابوالقاسم، شرايع الاسلام في مسائل حلال و الحرام، ترجمه: ابوالقاسم ابن احمد يزدي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم و پنجم، 1372
حلي، جعفر بن حسن، المختصر النافع في فقه الاماميه، قم، انتشارات باقر‌العلوم، چاپ اول، 1373
همو، قواعد الاحكام في مسائل الحلال و الحرام، قم، مؤسسه النشر الاسلامي، 1413ه‍
حلي، حسن بن يوسف مطهر، مختلف الشيعه، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1418ه‍
جبعي‌العاملي، زين الدين، الروضه البهية في شرح اللمعة الدمشقية، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1365
خويي، ابوالقاسم، مباني تكمله المنهاج، النجف الاشرف، مطبعه الادب، بي‌تا
رشيد رضا، السيد محمد، تفسير المنار، بيروت، دارالفكر، چاپ دوم، ، بي‌تا
الزحيلي، ‌وهبه، الفقه الاسلاميه و ادله، دمشق، دارالفكر المعاصر، چاپ چهارم، 1418ه‍
طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ دهم، 1374
طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ترجمه: احمد بهشتي، بي‌جا، انتشارات فراهاني، چاپ اول، 1350
طوسي، ابوجعفر محمد بن حسن، الاستبصار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1390ه‍
همو، المبسوط في فقه الاماميه، بي‌جا، المكتبه المرتضويه، چاپ حيدري، 1351
علم الهدي، سيد المرتضي، الانتصار، بيروت، الدار الاسلاميه مؤسسه‌الشيعه،1410هـ
الفراهيدي، الخليل بن احمد، العين، بي‌جا، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414ه‍
كاظم زاده، علي، تفاوت حقوق زن و مرد در نظام حقوقي ايران، تهران، نشر ميزان، چاپ اول، 1382
مرواريد، علي‌اصغر، سلسلة الينابيع الفقهيه، بيروت، الدار‌الاسلاميه، چاپ اول، 1410‍ هـ
مشهدي، محمد، كنز الدقائق، قم، مؤسسه نشر الاسلامي، چاپ هفتم، 1414ه‍
مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1376،
موسوي الخميني، روح الله، تحرير الوسيله، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ چهارم، 1410هـ‍
مهرپور، حسين، مباحثي از حقوق زن، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1379
نجفي، شيخ محمد حسن، الجواهر الكلام، بي‌جا، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1368


--------------------------------------------------------------------------------
[1] كار ارزيابي مقاله در تاريخ 28/2/84 آغاز و در تاريخ 31/3/84 به اتمام رسيد.
[2] ر.ك: ( نجفي، 1368، ج 41، ص 170؛ حلي، 1413ه‍، ص 448).
[3] واژه «افك» (بر وزن فكر) بنا به گفته «راغب» به هر چيزي گفته مي‌شود كه از حالت اصلي و طبيعتش دگرگون شود، مثلاً بادهاي مخالف را كه از مسير اصلي انحراف يافته مؤتفكه مي‌نامند، سپس به هر سخني كه از حق انحراف پيدا كند و متمايل به خلاف واقع گردد، و از جمله دروغ و تهمت «افك» گفته مي‌شود.
«مرحوم طبرسي» در «مجمع البيان» معتقد است كه «افك» به هر دروغ ساده‌اي نمي‌گويند، بلكه دروغ بزرگي است كه مسأله را از صورت اصليش دگرگون مي‌سازد. بنابراين كلمه «افك» خود بيانگر اهميت اين حادثه و دروغ و تهمتي است كه در اين زمينه مطرح بود (مكارم شيرازي، بي‌تا، ج 14، ص 308).
[4]- تفاوت ميان «شاهد و شهيد» اين است كه شاهد به كسي گفته مي شود كه در واقعه حضور پيدا مي‌كند تا بتواند گواه بر آن باشد، و شهيد كسي است كه اداي شهادت مي‌كند (فراهيدي،1414هـ، ج 2، ص 951).
[5]البته نگارنده تاكنون در بين فقها كسي را كه چنين نظري داشته باشد نيافته است.
[6] 1- به عنوان نمونه دكتر گرجي مي‌گويد «مسائل فقهي علت مشخصي ندارد و لزومي هم ندارد كه داشته باشد. به عبارت ديگر آنچه ما مي‌توانيم در مسائل به دنبال آن باشيم دليل آن است نه علت آن. دليل اين مسأله در كتاب و سنت ما آمده است» (گرجي، 1377، ص‌6).
[7]ـ شرح اينكه شهادت حق است يا تكليف، دلايل آن در بخش اول مقاله گذشت.

نشريه مرکز تحقيقات واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلام
فصلنامه فقه و حقوق اسلامي / شماره 39

تفاوت های زن و مرد در احکام شهادت در فقه اسلامی

 شهادت به عنوان یکی از راههای اثبات حق عبارت است از خبر قطعی از واقع? خارجی در مجلس قضا برای اثبات حقی به نفع کسی.شهادت ممکن است که با طلب مدعی و یا حسبتاً لله اداء گردد . حجیت شهادت با کتاب و سنت و اجماع ثابت است. تحمل و ادای شهادت از دیدگاه فقه اسلامی گاه واجب و گاه مندوب و در مواردی مکروه و حرام می باشد. برای اعتبار شهادت شروطی ذکر کرده اند مانند عقل، بلوغ، اسلام، حریت، عدالت، هوشیاری، نفی تهمت و سلامت حواس، لزوم وجود بعضی از این شروط مورد اتفاق فقهاست. فقهای اسلامی در باره جنسیت شهود در بعضی از مسایل اختلاف نظر دارند برخی از آنها شهادت زن را در تمام مسایل با رعایت ضابط? برابری شهادت دو زن با شهادت یک مرد پذیرفته اند و علم دار این نظریه اهل ظاهر می باشند. برخی دیگر شهادت زن را جز در مسایل مالی و امور خاص زنان نپذیرفته اند که مهمترین طرفداران این نظریه، شافعیه ،امامیه هستند. حنفیه و جمعی از حنابله شهادت زن در عقود غیر مالی را نیز جائز می دانند و جمهور فقهای اسلامی شهادت زن را در حدود و قصاص نپذیرفته اند. قول جمهور در مورد عدم پذیرش شهادت زن به دلیل خصوصیات ذهنی ، روحی ، اجتماعی زن و سازگاری با منطوق نصوص مربوطه راجح است. قول حنفیه در باره عقود غیر مالی به دلیل اصالت پذیرش شهادت زن و عدم وجود مانع و عمل جمعی از سلف صالح راجح است. علت عدم پذیرش شهادت در بعضی از مسایل دارای حکمت و در واقع رفع تکلیف از زنان با توجه به شرایط آنان می باشد و اینکه شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است به علت نقص و کمبود آنها نیست بلکه با توجه به عدم ارتباط آنها با بعضی از مسایل می باشد که امکان فراموشی را بیشتر می نماید. بر مبنای نظریه جمعی از دانشمندان معاصر اگر چه در اشهاد، وجود دو زن در مقابل یک مرد قرار داده شده است اما در ادای شهادت زن و مرد مساوی هستند و در تمام مسائل شهادت زن پذیرفته می شود. اما آنچه از اقوال فقها و ظاهر نصوص بدست می آید با توجه به تفاوتهای جسمی، ذهنی، روانی و اخلاقی زن و مرد در بعضی از احکام با همدیگر تفاوت دارند. شهادت یکی از بارزترین این احکام است، منطوق نصوص با اقوال علمای سلف سازگارتر است و قول علمای معاصر خالی از اشکال نیست

بررسي فقهي شهادت زن در اسلام

 بررسي فقهي شهادت زن در اسلام
 كتاب«بررسي فقهي شهادت زن در اسلام» نوشته آقاي فخرالدين صانعي به تازگي توسط «مؤسسه فرهنگي فقه الثقلين» و انتشارات ميثم تمار به بازار نشر عرضه شد. كتاب فوق كه برگرفته از نظريات فقهي حضرت آيت الله يوسف صانعي است، مسئله شهادت زن در اسلام را از ديدگاه فقهي بررسي كرده است .

نويسنده در مقدمه كتاب، انگيزه تأليف آن را بدين شرح بيان كرده است :
«واضح است كه شارع حكيم هيچ گاه حكمي ظالمانه صادر نخواهد كرد و در مواردي كه در كتاب و سنت در حكمي شائبه عدم عدالت وجود دارد، بايد به مباني آن و طريق استنباط آن رجوع كرد. حال با توجه به اين اصل و ملاك مهم در جعل احكام شرعي، يكي از احكامي كه امروزه در آن شبهه تبعيض و عدم عدالت و برابري مطرح شده، مسئله عدم تساوي شهادت زنان با مردان است. اين عدم تساوي هم در مباحث مربوط به دعاوي مطرح است و هم در اثبات برخي از احكام شرعي مانند رؤيت هلال ماه. در برخي دعاوي مثل حدود عِرضي و يا برخي از احكام شرعي مانند ثبوت طلاق به طور كلي شهادت زنان نفي گرديده است كه موجب بروز شبهه عدم عدالت در اين حكم شده است . با توجه به شبهات مطرح شده در موضوع شهادت زنان، در اين نوشتار در پي آن هستيم كه با دو هدف به بررسي ادله شهادت زنان در كتاب و سنت و اقوال فقها بپردازيم:
اول اينكه ببينيم آيا اصلاً چنين حكمي از طرف شارع صادر شده يا خير; بدين معنا كه شارع حكيم كه تبعيض و ظلم را در احكام خويش نفي كرده است، آيا در اين مورد يك حكم كلي بر موضوعات فقهي و دعاوي كه نياز به شهادت شهود دارد، نموده است و ارزش شهادت دو زن را برابر شهادت يك مرد دانسته است؟ يا اينكه اصلا چنين حكمي وضع نكرده است كه در اين صورت ديگر شبهه تبعيض وجود ندارد و نمي توان حكم اسلام در شهادت زنان را مورد مناقشه و مخالف عدالت بر شمرد.

دوم آنكه اگر در مواردي به وسيله ادله متقن و نصوص صريح ثابت گرديد كه ارزش شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و يا اينكه اصلاً شهادت زنان مورد پذيرش نيست، جهت توجيه اين حكم چه بايد كرد؟»
نويسنده بعد از بحث هاي مقدماتي ابتدا به شهادت زن در باب حدود پرداخته و بر دو مبنا جواب مي دهد. مبناي اول عدم جواز اجراي حدود در زمان غيبت است كه بنابر اين مبنا چون حدود اجرا شدني نيست، پس اثبات آن هم لازم نمي آيد و شهادت كارايي ندارد تا بگوييم چرا شهادت زنان معتبر نيست.

و اما بنابر مبناي جواز و لزوم اجراي حدود در زمان غيبت، دو نكته شايسته توجه است تا به شبهه تبعيض و ظلم جواب داده شود.
1 ـ حدود، جزو حقوق اللّه است و در بحث حقوق اللّه، خود خداوند ـ كه شارع است ـ مي تواند هر راهي را براي اثبات حق خويش قرار دهد. اين با اعتبار عقلي نيز سازگار است زيرا شارع به منزله يك طرف حق و مدعي است و مدعي هم مختار است هر گونه كه بخواهد حق خويش را استيفا كند.
2 ـ شارع در نظر دارد كه حدود به آساني ثابت نگردد و با اندك شبهه اي غير قابل اجرا باشد. از اين رو شرايطي وضع كرد كه غرضش حاصل گردد و از آن جمله است عدم اثبات آنها با شهادت زنان.
و اما در حقوق الناس ابتدا به اين پرداخته كه آيا اصولاً شارع در اين باب شهادت زنان را به طور كلي رد كرده است؟ فصل هاي بعد كتاب عهده دار جواب به اين سوال مي باشد .
در فصل دوم بخش اول ابتدا مقتضاي اصل عملي را بيان كرده كه عدم حجيت شهادت است زيرا شهادت ظن آور است و اصل بر عدم حجيت ظنّ است مگر در مواردي كه دليل معتبر باشد و اما سيره عقلا و كتاب و سنت بر حجيت و اعتبار شهادت شاهد عادل دلالت دارد و در اين مورد مطلق است، خواه شاهد مرد باشد يا زن.
و اما بعضي به سه دليل بر عدم حجيت و اعتبار شهادت زنان استناد جسته اند:
1 ـ اصل عملي عدم اعتبار شهادت است و به مقتضاي دلايلي كه وجود دارد شهادت مردان عادل، معتبر شمرده شده ولي شهادت زنان بر همان بي اعتباري باقي است.
2 ـ زنان هم چنان كه به خاطر ضعف از قضا و افتا ممنوعند، از شهادت هم ممنوع مي باشند .
3 ـ روايت صحيح ابن مسلم شهادت مردان عادل را معتبر شمرده وذكر كلمه «رجل» در آن، دلالت بر معتبر نبودن شهادت زنان است.
نويسنده سه دليل فوق را نقد كرده و دلالت آنها را بر معتبر نبودن شهادت زنان به طور كلي، نا تمام مي شمرد.
در فصل سوم بخش اول به بيان دلايل عدم تساوي شهادت زن و مرد مي پردازد. دلايلي كه به طور كلي شهادت دو زن را برابر شهادت يك مرد مي شمارند عبارتند از 1 - آيه دَين و 2 - روايات .
نويسنده آيه را كلي ندانسته و فقط مربوط به باب دَين دانسته كه در آن به خاطر خصوصيت عارضيِ «كميِ آشنايي زنان با امور مالي»، شهادت دو زن با يك مرد مساوي شمرده شده است.
و اما در بررسي سندي و دلالتي روايات نتيجه مي گيرد:
شهادت دو زن به جاي يك مرد، يك قاعده كلي نيست و در مواردي نيز كه شارع آن را جعل كرده، به خاطر خصوصيتي در آن مورد نسبت به زنان بوده است نه به خاطر زن بودنِ زن.
تا اينجا نويسنده قاعده كلي بودن «تساوي دو زن با يك مرد در شهادت» را رد كرد.
در بخش دوم كتاب كه محور اصلي کتاب مي باشد، به بررسي شهادت زن در ابواب مختلف فقه پرداخته و مساوي بودن دو زن با يك مرد در شهادت را توجيه كرده يا نفي نموده است.
اولين مبحث از فصل اولِ اين بخش بررسي شهادت زن در دَين و امور مالي است كه معتبر بوده و دو زن مساوي يك مرد فرض شده است. ايشان عدم تساوي را ناشي از احتمال فراموشي بيشتر در زنان دانسته و تصريح مي كند :
چنانچه اين علت در امور يا زمان هايي نسبت به زنان وجود نداشت، به حكم عليت ذكر شده در آيه، نمي توانيم به عدم تساوي بين شهادت زن و مرد حكم كنيم.
در مبحث دوم از فصل اول بخش دوم، شهادت زن در رؤيت هلال مطرح شده و بعد از ذكر روايات باب، با توجه به كثرت روايات مربوط به هلال رمضان و شوال نتيجه گرفته كه اين عدم اعتبار صرفاً مربوط به هلال رمضان و شوال آن هم از جهت مسئله عبادي روزه است نه اينكه در باب رؤيت هلال به طور كلي شهادت زن معتبر نباشد، عدم اعتبار شهادت زنان در رؤيت هلال رمضان و شوال هم به خاطر يك مسئله عبادي ـ روزه ـ است نه قبول بودن شهادت مردان براي آنان حقي ايجاد مي كند و نه قبول نبودن شهادت زنان حقي از آنان ضايع مي گرداند.
با توجه به كثرت روايات اين باب كه مربوط به هلال رمضان و شوال از جهت مسئله عبادي روزه است، اين كثرت مانع از آن مي شود كه روايات راجع به مطلق هلال، در اطلاق، ظهور پيدا كند بلكه آن روايات فراوان قرينه بر عدم اطلاق مي گردند.
علت عدم پذيرش شهادت زنان هم يا به خاطر ضعف ديد آنان است ـ كه در بعضي روايات بدان تصريح شده ـ يا به خاطر زودباوري آنان. بنابراين، معتبر نبودن شهادت زنان در اين باب يك حكم مقطعي و خاص است نه يك حكم دايمي و كلي.
در مبحث سوم از فصل اولِ بخش دوم شهادت زنان در باب طلاق از دو جهت مورد بررسي واقع شده است:
1 ـ از جهت لزوم براي صحت طلاق (مقام ثبوت) ;
2 ـ شهادت در مقام اثبات طلاق ;
در مقام ثبوت، خداوند فقط شهادت مردان عادل را معتبر شمرده و شاهد بودن زنان حتي اگر عادل هم باشند باعث صحت طلاق نمي شود. البته اين مسئله جزو حقوق نيست تا تبعيض و ظلم حساب شود. خداوند چون نخواسته طلاق به آساني واقع شود، براي ثبوت و وقوع آن شرايط سختي قرار داده از جمله حضور دو شاهد مرد عادل و شرايط ديگر.
اما در مقام اثبات طلاق گرچه با استناد به دلايلي از كتاب و سنت، شهادت زنان غير معتبر شمرده شده ولي نويسنده در اينجا در آن ادله خدشه كرده و عدم اعتبار شهادت زن در مقام اثبات را با توجه به آن ادله، قطعي ندانسته و براي اثبات كافي نمي شمرد و در نتيجه گيري نهايي اين باب مي نويسد :
با توجه به مناقشه در مجموع ادله عدم حجيت شهادت زنان در اثبات طلاق، حجيت شهادت آنان در اين باب خالي از قوّت نيست.
در مبحث چهارم به شهادت زنان در باب نكاح پرداخته و اين مسئله را اختلافي معرفي نموده و دلايل طرفين را ذكر كرده و با توجه به بيشتر بودن ادله روايي معتبر شمرندگان شهادت زنان و وجوه مؤيد اين روايات، شهادت زنان در باب نكاح را معتبر مي شمارد .
مبحث پنجم، بحث شهادت زنان در موضوع شير دادن را به عهده گرفته است. اين مسئله نيز مانند مسئله قبلي اختلافي است و در اينجا نيز دلايل طرفداران اعتبار شهادت زنان، بسيار قوي تر است و حتي مي توان پذيرفت كه در اين باب شهادت زنان بدون همراهي با مردان نيز پذيرفتني است.
شهادت زنان در باب حد قتل در مبحث ششم از فصل اولِ بخش دوم مطرح شده و سه نظريه دراين مسئله ياد آوري گرديده:
1 ـ نپذيرفتن شهادت زنان به هيچ وجه;
2 ـ پذيرفتن شهادت آنان به طور مطلق ;
3 ـ پذيرفتن براي اثبات ديه نه قصاص ;
نويسنده آنگاه به بيان دلايل و مستندات اقوال سه گانه فوق پرداخته و در نهايت با توجه به تعارض اخبار هم سنگ، قايل به تخيير شده و روايات دال بر پذيرش شهادت زنان را برگزيده است.
ونهايتاً در مبحث هفتم و آخرين مبحث اين فصل به بررسي قاعده كلي «دعواي غير مالي و دعوايي كه مال آن مالي نباشد، جز با شهادت دو مرد عادل ثابت نمي گردد» مي پردازد و ابتدا تصريح مي كند كه هيچ نصي از قرآن و حديث پشتوانه اين قاعده نيست و با توجه بناي عقلا در پذيرش شهادت مطلق مرد و زن و الغاي خصوصيت مرد بودن، اين قاعده را نا تمام و غير قابل قبول دانسته است .
در فصل دوم از بخش دوم به اين مي پردازد كه در موارد اعتبار آيا شهادت زن با شهادت مرد از حيث عدد مساوي است يا شهادت دو زن با يك مرد برابر است؟
ابتدا نويسنده قول تساوي عددي را مطرح كرده و ادله آن را بيان نموده و در آخر نتيجه مي گيرد:
از يك سو با توجه به ادله ذكر شده از طرف مانعان بر عدم تساوي و اشكالات وارد بر آنها و عدم تمام بودن اين ادله براي عدم تساوي واز سوي ديگر با توجه به تمام بودن ادله اي كه براي اثبات تساوي به آنها استدلال كرديم، ثابت شد كه شهادت يك زن در مواردي که شهادتش منفرداً پذيرفته شده است به جاي يك مرد، حجت است و در حجيت شهادت فرقي بين زن و مرد به خاطر الغاي خصوصيت و روايات مطلق و خاص وجود ندارد و با الغاي خصوصيت از ادله (شهادت زن منفرداً) به دو مورد ديگر (شهادت آنها منضما به شهادت مردان و يا منضما به يمين مدعي) ثابت مي شود كه در اين دو مورد نيز شهادت يك زن همانند يک مرد است چرا كه عرف، تمام ملاك را عدالت و رؤيت و اطمينان مي داند، مگر آنكه دليل بر خلاف آن اقامه گردد و آن هم ظاهراً وجود ندارد.
فصل سوم از بخش دوم بررسي شهادت زنان در باب حدود است كه در دو مبحث ارائه شده; مبحث اول به حدود مربوط به عِرض و آبرو پرداخته و در مبحث دوم به حدود غير مربوط به عِرض توجه كرده است.
در مبحث اول ابتدا تصريح شده كه فقها با استناد به روايات، شهادت زنان در باب حدود را پذيرفتني ندانسته جز در مواردي كه دليل خاص دارد و اين نظر را پشت گرم به ادله محكم معرفي كرده است، و اما موارد استثنا شده كه شهادت زنان در آنها پذيرفتني است عبارتند از:
1 ـ حدّ زنا كه شهادت سه مرد و دو زن يا دو مرد و چهار زن، حكم شلاق را ثابت مي كند. اين نظر عده اي از فقهاست و عده ديگر آن را قبول ندارند. نويسنده دلايل هر دو گروه را ذكر كرده و در آخر نتيجه مي گيرد :
با توجه به مباحث مطرح شده، ثابت گرديد كه حد رجم فقط با چهار شاهد مرد يا سه شاهد مرد و دو زن ثابت مي شود و حد جلد (شلاق) با دو مرد و چهار زن نيز ثابت مي گردد.
2 ـ بعضي از فقها براي اثبات سحق و لواط هم شهادت زن را معتبر مي دانند. نويسنده بعد از ذكر قول قبول كنندگان شهادت و مخالفان آن و سند و دلايل هر كدام، در آخر مي گويد: با توجه به استدلالات دو گروه، قول قوى، عدم پذيرش شهادت زنان در سحق و لواط است زيرا روايات صحيحي بر عدم پذيرش شهادت زنان در حدود دلالت دارد و خروج از دلالت آن روايات به دليل محكم احتياج دارد و چنين دليلي نداريم.
مبحث دوم اين فصل بررسي شهادت زنان در حدود غير عِرضي است و ياد آوري مي كند كه ادعا شده اجماع بر غير قابل قبول بودن شهادت آنان وجود دارد و بعد از بررسي ادله در آخر نتيجه مي گيرد :
«با توجه به مباحث مطرح شده و بيان جمع بين روايات، بعيد نيست كه فقيهي قايل شود به اينكه شهادت زن ها به صورت انفرادي و جمعي در حدود (غير از زنا) به جهت الغاي خصوصيت و تنقيح مناط در شهادت ـ كه ملاك عدالت شاهد و رؤيت است، و همچنين عمومات مستفاد از روايات شهادت-نافذ است همچنان كه در حقوق الله نيز نافذ است و غير از باب اموال و ديون، در هر مورد ديگري كه شهادت زنان مورد پذيرش واقع شد، از نظر تعداد مانند مردان است و تفاوتي بين آنها نيست.»
در آخرين مبحث اين بخش نيز يادآوري شده كه شهادت زنان در باب تعزيرات، تابع شهادت آنان در باب حدود است، اگر در باب حدود، شهادت آنان را پذيرفتيم، در تعزيرات به طريق اولي پذيرفتني است و اگر نپذيرفتيم، در تعزيرات نيز مقبول نيست.
طرح اين مباحث و انتشار كتاب «شهادت زن در اسلام» را بايد گامي ديگر در تعميق و گسترش مباني و ديدگاههاي فقهي شمرد، كه طبعاً فرصت ارزيابي و نقد را پيش روي صاحب نظران مي گذارد .

www.feqh.org/fa/news/news06.htm

نگاهي به جنبش عدم تعهد    

نگاهي به جنبش عدم تعهد   

 

تاريخچه جنبش عدم تعهد

جنبش عدم تعهد به عنوان يك تشكل مهم بين‌المللي، يكي از مجموعه‌هاي تاثيرگذار بر روند تحولات جهان است. اين جنبش از همان ابتداي تشكيل به مثابه نشانه‌اي از پايان دوران استعمار، ‌اعلام مخالفت با پذيرش سلطه قدرت‌هاي بزرگ و تريبوني آزاد براي اعلام نظرات و مواضع كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه بود و عضويت در آن به منزله دستيابي به استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به شمار مي‌آمد.
زمينه‌هاي مهم تاريخي در روند تكوين جنبش عدم تعهد را مي‌توان گردهمايي‌هاي منطقه‌اي در آسيا و آفريقا بين سال‌هاي 1947 تا 1955 دانست كه با هدف همكاري و يافتن راه‌هاي عملي براي حل مشكلات مبتلابه كشورهاي تازه استقلال يافته برگزار مي‌شد.
نمايندگان كشورهاي آسيايي، آفريقايي و آمريكاي لاتين براي نخستين بار در سان ‌فرانسيسكو ملاقات كردند و اين ديدار مقدمه تشكيل يك رشته جلسات در اوايل دهه 50 ميلادي را فراهم كرد. مهم‌ترين اين گردهمايي‌ها عبارت بودند از:

گردهمايي رهبران آسيايي:

گردهمايي رهبران آسيايي هند، اندونزي،‌ پاكستان، بيرماني (ميانمار) و سيلان (سريلانكا) در 5 آوريل 1954 در كلمبو پايتخت سيلان برگزار شد.
اين گردهمايي نخستين تلاش براي همبستگي بين چند كشور در حال توسعه به شمار مي‌آيد كه انگيزه اصلي آن يافتن راه‌حلي براي بحران هند و چين بود. اما در جريان كنفرانس، رهبران آسيايي پا را از اين مسئله فراتر گذاشته و مسائل ديگري چون محكوميت گسترش دامنه سلاح‌هاي اتمي و آزمايشات هسته‌اي، محكوميت استعمار و امپرياليسم و براي اولين بار مسئله عدم پيوستگي به دو بلوك شرق و غرب را در اين گردهمايي مطرح كردند. اما بحث جدي و پيگيري اين مسائل با توجه به تعداد اندك كشورهاي شركت‌كننده در كنفرانس كلمبو كه همگي جزو كشورهاي آسيايي بودند، ممكن نبود، چرا كه بررسي اين مسائل به گردهمايي‌هاي گسترده و مشاركت ديگر رهبران كشورهاي جهان سوم به ويژه از قاره آسيا و آفريقا نياز داشت.

اصول پانچاشيلا (1954):

دو هفته بعد از برپايي كنفرانس كلمبو در تاريخ 19 آوريل 1954 «چوئن لاي» و نهرو رهبران چين و هندوستان براي بررسي روابط متقابل اين دو كشور آسيايي با يكديگر ملاقات كردند. نشست اين دو رهبر در چارچوب كنفرانس‌هاي آسيايي - آفريقايي نبود اما در جريان مذاكرات آنها مسائلي مطرح شد كه بعدها در پي‌ريزي جنبش عدم تعهد نقش بسيار داشت.
مهم‌ترين مسئله مطرح شده در اين مذاكرات ارائه اصول پانچاشيلا (پنجگانه) بود كه به عنوان چارچوبي جهت تعيين روابط حسنه فيمابين دولت‌ها مطرح شد. اين اصول در كنفرانس باندونگ نيز مدنظر قرار گرفت.
اصول پنجگانه كه بعدها به عنوان پايه و اساس انديشه عدم تعهد پذيرفته شد عبارت بودند از:
1- احترام به تماميت ارضي و حاكميت ملي يكديگر
2- عدم تجاوز
3- عدم دخالت در امور داخلي يكديگر
4- برابري و مزاياي متقابل
5- همزيستي مسالمت‌آميز
اصول مذكور در ابتدا محور اصلي همبستگي گروه غيرمتعهدها را تشكيل مي‌داد،‌ اما به مرور زمان و با افزايش اعضا، به تدريج بر دامنه اين اصول و شعارها افزوده شد و به ساير مسائل بين‌المللي كه بسياري از آنها خارج از قلمرو اختلافات بلوك‌ها بود، گسترش يافت چنانچه هنگام تنظيم دستور كار نخستين كنفرانس سران عدم تعهد اصول زير در دستور كار گنجانده شد:
* تحكيم و تقويت صلح بين‌المللي
* احترام به حق و تعيين سرنوشت مردم و ملت‌ها، مبارزه با امپرياليسم، محو استعمار، ‌استعمار نوين، محكوميت تبعيض نژادي و آپارتايد
* خلع سلاح عمومي و كامل و منع آزمايش‌هاي هسته‌اي
* مقابله با سياست زور و تسلط سياسي و اقتصادي و هر نوع مداخله خارجي
* اعتقاد به برابري و تلاش براي برقراري صلح در دنيا و مبارزه با تحميل هرگونه ايدئولوژي سياسي و اقتصادي

كنفرانس بوگور:

اجتماع دو روزه بوگور كه در تاريخ 28 و 29 دسامبر 1954 برپا شد در حقيقت اجلاس مقدماتي كنفرانس همه جانبه باندونگ بود. پنج نخست‌وزير آسيايي از كشورهاي پاكستان، سيلان، هند، ‌اندونزي و بيرماني در بوگور گرد هم آمدند تا مقدمات برپايي كنفرانس باندونگ را فراهم كنند.
پس از مذاكرات دو روزه، نخست وزيران كشورهاي مذكور قرار گذاشتند از 24 كشور ديگر آسيايي و آفريقايي دعوت كنند تا در آوريل 1955 در اجتماع بزرگ باندونگ در اندونزي حضور به هم رسانند.

كنفرانس باندونگ:

در باندونگ اندونزي براي اولين بار رهبران كشورهاي آسيايي و آفريقايي از جمله مصر، هند، اندونزي و غنا دور هم جمع شدند تا شالوده حركتي نوين در جهاني را آغاز كنند كه كشورهاي كوچك از بيم جنگ و رقابت ابرقدرت‌ها در نگراني به سر مي‌بردند.
كنفرانس باندونگ با حضور نمايندگاني از 29 كشور جهان سوم تشكيل شد و شركت‌كنندگان در كنفرانس سه مسئله عمده را بيش از ساير مسائل مورد بحث و بررسي قرار دادند؛ استعمارزدايي، بي‌طرفي در جهان تحت رقابت دو بلوك و توسعه اقتصادي. گذشته از استعمارزدايي و توسعه اقتصادي كه اصول باندونگ با آنها شناخته مي‌شد، مسئله ديگر پي‌ريزي حركت بي‌طرفي در اين كنفرانس بود.
در اين كنفرانس اصول ده‌گانه باندونگ به شرح ذيل به تصويب رسيد كه امروز از آن به عنوان اصول بنيادين جنبش عدم تعهد ياد مي‌شود:
1- احترام به حقوق بنيادين بشر و اهداف و اصول منشور ملل متحد
2- احترام به حاكميت و تماميت ارضي همه ملت‌ها
3- شناسايي برابري تمامي نژادها و برابري تمامي ملت‌ها، اعم از كوچك و بزرگ
4- خودداري از مداخله در امور داخلي كشورهاي ديگر
5- احترام به حق همه ملت‌ها در دفاع فردي و جمعي از خود، مطابق با منشور ملل متحد
6- خودداري از استفاده از ترتيبات دفاع جمعي براي تامين منافع خاص هر يك از قدرت‌هاي بزرگ و خودداري همه كشورها از اعمال فشار بر كشورهاي ديگر
7- خودداري از اقدامات تجاوزكارانه، تهديد به تجاوز و يا به كارگيري زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي كشورهاي ديگر
8- حل و فصل تمامي منازعات بين‌المللي از طرق مسالمت‌آميز، ‌مطابق با منشور ملل متحد
9- ارتقا همكاري و منافع متقابل
10- احترام به عدالت و تعهدات بين‌المللي
بعد از كنفرانس باندونگ به غير از كنفرانس بريوني كه در ژوئيه 1956 با حضور رهبران مصر، هند و يوگسلاوي برپا شد، اقدام ديگري براي گردآوري رهبران بي‌طرف تا سال 1961 صورت نگرفت.
باوجود اين در همين دوران فترت شش ساله، رهبران بي‌طرف به ويژه مارشال تيتو رهبر يوگسلاوي به تلاش خود ادامه دادند و سرانجام نخستين كنفرانس رسمي عدم تعهد در بلگراد تشكيل شد.

انديشه عدم تعهد:

اصطلاح «عدم تعهد» نخستين بار توسط جواهر لعل نهرو نخست وزير هند طي نطقي در 28 آوريل 1954 در كلمبو بيان شد و پس از آن با تلاش رهبران آسيايي - آفريقايي و بنيانگذاران جنبش عدم تعهد اين جنبش شكل گرفت.
در حقيقت همه اعضاي جنبش عدم تعهد غيرمتعهد نبودند و اغلب درك متفاوتي نسبت به جنبش داشتند. يافتن يك ايدئولوژي مشترك كه بتواند ابزاري براي ارائه اتحاد ظاهري براي اعضاي اصلي جنبش باشد كه درصدد يافتن يك نقش اصلي آن بودند، كار آساني نبود. اغلب اعضاء تمايل چنداني به اصول فلسفي نشان نمي‌دادند و تنها در زمينه‌هاي سياسي و اقتصادي خاص فعاليت داشتند.
از اين رو اتحاد آنها يك اتحاد مشترك نبود بلكه يك هويت مشترك و جديد به حساب مي‌آمد. لذا مفهوم عدم تعهد با بي‌طرفي كه در حقوق بين‌المللي كلاسيك تعريف شده است، تفاوت دارد. غرض از مفهوم بي‌طرفي متداول در جنبش عدم تعهد، ‌عدم مشاركت در اختلافات و منازعات دولت‌هاي بزرگ بود كه در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 ميلادي هر زمان احتمال بروز آن وجود داشت.

بنيانگذاران جنبش عدم تعهد و اولين گردهمايي آن:

امروزه از تيتو، جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر، سوكارنو و قوام نكرومه رهبران يوگسلاوي، هند، مصر، اندونزي و غنا به عنوان بنيانگذاران جنبش عدم تعهد نام برده مي‌شود كه هر يك در زمان خود به دلايلي نقش مهم در پيدايش اين جنبش برعهده داشته‌اند.
مارشال تيتو كه در دوران جنگ جهاني دوم و پس از جنگ رهبري يوگسلاوي را به عهده داشت، پس از تثبيت قدرت خود عليرغم آنكه در آغاز در زمره گروه شرق بود، سياست تك روي در برابر بلوك شرق را در پيش گرفت و با اين اقدام خود مورد انتقاد و حملات تبليغاتي آنها قرار گرفت.
وي كه به دليل اعتقادات ايدئولوژيك خويش نمي‌توانست به گروه غرب بپيوندد، تلاش كرد در چنين وضعيتي براي حفظ خود راه سومي را برگزيند. مراودات او با رهبران آسيايي و آفريقايي از جمله نهرو و جمال عبدالناصر وي را بر آن داشت تا پيشنهاد ميزباني نخستين گردهمايي سران كشوهاي عضو جنبش عدم تعهد در بلگراد را مطرح كند.
بدين ترتيب با تلاش وي و ديگر بنيانگذاران جنبش عدم تعهد، نخستين اجلاس رهبران اين جنبش در دسامبر 1961 با حضور رهبران 25 كشور در شهر بلگراد پايتخت يوگسلاوي برگزار شد.

اجلاس‌هاي سران جنبش عدم تعهد:

اجلاس اول (يوگسلاوي):

نخستين اجلاس سران كشورهاي غير متعهد در اول سپتامبر 1961 در بلگراد تشكيل شد. بنابر شرايطي كه براي شناخت كشورهاي غيرمتعهد تعيين شده بود از 25 كشور براي شركت در كنفرانس دعوت به عمل آمد. جو بين‌المللي آن زمان، دوره جنگ سرد و تشديد تشنجات بين‌المللي، بيم برخورد بلوك‌ها و آغاز جنگ جهاني سوم را به وجود آورده بود، لذا تاكيد كنفرانس بيشتر بر حفظ صلح و امنيت جهاني و رفع اختلافات از طريق صلح و همكاري بين‌المللي بود. اكثريت شركت‌كنندگان را كشورهاي تازه استقلال يافته با خاطرات تلخ از استعمار غرب تشكيل مي‌دادند. به همين دليل نسبت به غرب بدبين بوده و بيشتر به شرق تمايل داشتند.

اجلاس دوم (مصر):

دومين اجلاس سران كشورهاي غير متعهد از 5 تا 10 اكتبر 1964 در قاهره پايتخت مصر تشكيل شد. در اين كنفرانس سران 47 كشور شركت كرده بودند. اغلب اعضاي جديد را كشورهاي تازه استقلال يافته تشكيل مي‌دادند.
هدف اصلي كنفرانس بررسي بحران‌هاي جهاني و چگونگي يافتن راهي جهت تامين و استقرار صلح بود.

اجلاس سوم (زامبيا):

با آنكه قرار بود كنفرانس سران عدم تعهد هر سه سال يك بار تشكيل شود اما به علت اوضاع و احوال جهان، سومين كنفرانس سران شش سال بعد از اجلاس دوم يعني در سال 1970 (از هشتم تا دهم سپتامبر) در لوزاكا پايتخت زامبيا با شركت 53 كشور عضو تشكيل شد.
اين كنفرانس ضمن پرداختن به مسائل مربوط به حفظ صلح و امنيت بين‌المللي بر ضرورت استقلال كليه ملل به خصوص مستعمرات پرتقال در جنوب آفريقا تاكيد كرد.
در زمينه مسائل اقتصادي از افزايش شكاف بين كشوهاي غني و فقير اظهار تاسف شد و تنزل سهم كشوهاي در حال توسعه در زمينه صادرات طي دهه‌هاي 50 و 60 ميلادي مورد توجه قرار گرفت.

اجلاس چهارم (الجزاير):

چهارمين اجلاس سران كشورهايي غيرمتعهد از 5 تا 9 سپتامبر 1973 در الجزيره تشكيل شد. شركت كنندگان در اين كنفرانس 75 كشور بودند و مصوبات آن در زمينه مسائل سياسي از جمله تبعيض نژادي در آفريقاي جنوبي، رودزيا، كامبوج، كره، حقوق درياها و مواد مخدر بود.
در زمينه مسائل اقتصادي به موضوعاتي چون روابط كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه، انتقال تكنولوژي و سيستم بين‌المللي مالي و پولي توجه داشت.

اجلاس پنجم (سريلانكا):

پنجمين كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در كلمبو پايتخت سريلانكا از تاريخ 16 تا 19 اوت 1976 برگزار شد. 86 كشور به عنوان عضو، 9 كشور و 12 سازمان بين‌المللي به عنوان ناظر و 7 كشور به عنوان ميهمان در اين كنفرانس شركت داشتند. اختلاف نظرهايي كه از قبل در جنبش عدم تعهد موجود بود از اين كنفرانس شكل روشن‌تري به خود گرفت و به طور كلي كشورهاي شركت كننده به دو گروه تندرو يا مترقي و ميانه‌رو يا معتدل تقسيم شدند.
اگر چه تعداد كشورهاي ميانه رو كه بيشتر طرفدار غرب بودند زيادتر بود ولي فعاليت سازمان يافته گروه‌هاي تندرو تاثير زيادي بر مصوبات كنفرانس گذاشت. با اين همه تصميمات كنفرانس كلمبو را مي‌توان نسبتا معتدل و به دور از تندروي دانست. در اين اجلاس بر سر تصاحب كرسي‌هاي دفتر هماهنگي جنبش عدم تعهد كه تعداد آن از 17 عضو به 25 عضو افزايش يافته بود رقابت شديدي درگرفت.

اجلاس ششم (كوبا):

ششمين كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در روزهاي سوم تا هفتم اكتبر 1979 (چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي) در هاوانا پايتخت كوبا برگزار شد. دراين كنفرانس مراحل نهايي عضويت جمهوري اسلامي ايران در جنبش پايان يافت و جمهوري اسلامي ايران به طور رسمي به عضويت جنبش عدم تعهد درآمد.
در جريان اين كنفرانس مسائل مهمي چون اوضاع خاورميانه، پيشنهاد اخراج مصر از جنبش (به خاطر امضاي قرارداد صلح كمپ ديويد با اسرائيل)، عضويت كامبوج و اوضاع اقتصادي بين‌المللي مورد بحث قرار گرفت.
در هاوانا دو دستگي در ميان اعضاي جنبش عدم تعهد كاملا مشخص بود. عده‌اي كوبا را متهم مي‌كردند كه در رياست كنفرانس بي‌طرفي را مراعات نكرده است، از اين رو وقتي پيشنهاد پشتيباني از خواسته‌هاي جمهوري اسلامي ايران عليه آمريكا مطرح شد تعدادي از كشورها تاكيد كردند كه بايستي تجاوزات آمريكا به ايران و دخالت نظامي شوروي در افغانستان هر دو با هم در جلسات جنبش مطرح و بررسي شود.
بندهاي 139، 140 و 141بياينه پاياني ششمين اجلاس سران عدم تعهد به طور كامل به ايران اختصاص يافت و در آنها نسبت به پيروزي تاريخي مردم ايران در سرنگون كردن رژيم پيشين و ايجاد اميدواري براي تمام مردم جهان در به دست آوردن آزادي و تحكيم استقلال خود، ابراز مسرت شد.
در بيانيه پاياني اجلاس هاوانا، از قطع روابط ايران با اسرائيل و آفريقاي جنوبي، همچنين خروج ايران از پيمان سنتو استقبال به عمل آمد.
در اجلاس هاوانا پيشنهاد عراق براي ميزباني اجلاس هفتم سران بعد از كوبا مورد تصويب قرار گرفت.

تغيير محل اجلاس هفتم از بغداد به دهلي نو:

يك سال و نيم پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، وزارت امور خارجه در ماه مارس 1982 با ارسال يادداشت به سفارت كوبا (رئيس جنبش عدم تعهد) ضمن اعلام مخالفت خود با برگزاري اجلاس هفتم سران عدم تعهد در بغداد خواستار تغيير محل برگزاري اجلاس شد. متعاقب آن هيئت جمهوري اسلامي ايران در اجلاس وزراي خارجه جنبش عدم تعهد در هاوانا اين موضوع را به طور جدي مطرح و تهديد كرد در صورت برگزاري اجلاس در بغداد، جمهوري اسلامي ايران اجلاس را تحريم كرده و رياست جنبش را به رسميت نخواهد شناخت.
در كميته سياسي اجلاس وزراي عدم تعهد بحث زيادي در خصوص اين مسئله صورت گرفت ولي در نهايت به دليل حمايت برخي كشورها از جمله يوگسلاوي از عراق، گفته شد نظر به اينكه تصميم برگزاري اجلاس در بغداد توسط سران كشورهاي غيرمتعهد اتخاذ شده، تغيير آن خارج از حيطه اختيارات وزراي خارجه است.
لذا نظر نهايي بر اين قرار گرفت كه تلاش شود هرچه زودتر جنگ دو كشور ايران و عراق خاتمه يابد. در بيانيه نهايي اجلاس وزرا همچنين اشاراتي مبني بر تاييد تصميم اجلاس ششم سران در خصوص تعيين بغداد به عنوان محل برگزاري اجلاس هفتم وجود داشت.
جمهوري اسلامي ايران به فعاليت خود در اين زمينه ادامه داد و با ارسال يادداشت براي كليه سفارتخانه‌هاي كشورهاي عضو عدم تعهد در تهران نظر مخالف خود را با برگزاري كنفرانس سران در بغداد منعكس كرد. همزمان هيئت‌هايي از طرف وزارت امور خارجه به منظور ابلاغ پيام رياست جمهوري به كشورهاي مختلف اعزام شد. متقابلاً عراق نيز براي حفظ رياست جنبش بسيار فعال عمل مي‌كرد و به منظور تهيه مقدمات برگزاري اجلاس سران در بغداد، اقدام به احداث ساختمان و مجموعه‌‌اي با هزينه بالغ بر يك ميليارد دلار كرد.
اين كشور حتي پيش‌نويس بيانيه پاياني اجلاس را به سه زبان تهيه و پرچم كشورهاي عضو جنبش را در بغداد به اهتراز درآورده بود. اما با ورود نيروهاي ايران به خاك عراق در عمليات رمضان (ژوئيه 1982) و متعاقب آن حمله هوايي جنگنده‌هاي ايران به بغداد وضعيت جديدي به وجود آمد. با توجه به نزديك بودن زمان برگزاري اجلاس (سپتامبر 1982)، فيدل كاسترو رهبر كوبا در ماه اوت پيشنهاد تشكيل اجلاس وزراي جنبش عدم تعهد و تعيين محل ديگري براي برگزاري هفتمين اجلاس سران را مطرح كرد.
با توجه به حوادث فوق و پيگيري‌هاي جمهوري اسلامي ايران، موضوع تغيير محل اجلاس سران از بغداد به جاي ديگر به صورت جدي مورد توجه كشورهاي عدم تعهد قرار گرفت و همان‌ها كه معتقد بودند كنفرانس وزراي خارجه نمي‌تواند تصميمات سران را نقض كند، در اجلاس وزراي خارجه عدم تعهد در اكتبر 1982 در نيويورك، با اجماع موافقت خود را با تغيير محل كنفرانس از بغداد به دهلي نو اعلام كردند.

اجلاس هفتم (هند):

هفتمين اجلاس سران عدم تعهد در ماه مارس 1982 در دهلي نو، با حضور 99 كشور و به رياست خانم اينديرا گاندي برگزار شد.
با توجه با اختلاف‌ نظرهايي كه در اجلاس هاوانا ميان اعضاء شكل گرفته و موجوديت جنبش را به چالش كشيده بود، وظيفه خانم گاندي براي بازگرداندن اعتماد كشورهاي عضو و خروج از حالتي كه بعضي آن را انحراف جنبش به چپ و وابستگي به بلوك شرق تعبير كرده بودند، دشوار بود.
اجلاس هفتم در شرايطي برگزار شد كه آثار بحران اقتصادي در جهان به ويژه در كشورهاي كمتر توسعه يافته كه اغلب عضو جنبش بودند به مراحل بي‌سابقه‌اي رسيده بود. بيانيه نهايي شامل دو بخش اقتصادي و سياسي بود و در قسمت سياسي ضمن تشريح نقش عدم تعهد در دستيابي به صلح و امنيت، خلع سلاح و همزيستي مسالمت‌آميز به مسائلي چون اوضاع جنوب آفريقا، فلسطين، لبنان، خاورميانه، كامبوج، افغانستان، كره و جنگ ايران و عراق مي‌پرداخت.
تصميم‌گيري در مورد محل برگزاري اجلاس بعدي به اجلاس وزراي خارجه در لواندا در سال 1985 موكول شد و در اجلاس لواندا موافقت شد كه هشتمين اجلاس سران در حراره برگزار شود.

اجلاس هشتم (زيمبابوه):

هشتمين اجلاس سران عدم تعهد در تاريخ اول تا ششم سپتامبر 1986 در حراره پايتخت زيمبابوه برگزار شد. طبق روال معمول دوره‌هاي قبل، پس از جلسات مقدماتي كارشناسان سياسي و اقتصادي، كنفرانس وزراي خارجه جنبش در روزهاي 28 و 29 اوت برگزار شد.
اجلاس هشتم مصادف بود با بيست و پنجمين سال تاسيس جنبش عدم تعهد و از مهم‌ترين موضوعاتي كه در اين اجلاس مطرح شد و در بيانيه نهايي مورد اشاره قرار گرفت عبارت بود از: خلع سلاح و امنيت جهاني، استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي، مسئله فلسطين، لبنان، وضعيت خاورميانه، جنگ ايران و عراق، قبرس، تجاوز آمريكا عليه ليبي، جنوب آفريقا، حقوق ملت‌ها جهت حفظ فرهنگ و آثار ملي خود، بدهي‌هاي خارجي و علوم و تكنولوژي.
يكي از بحث‌انگيزترين موضوعات مطرح شده در اين اجلاس مسئله جنگ ايران و عراق بود. هيئت جمهوري اسلامي ايران در اين اجلاس با موفقيت توانست از تصويب بيانيه‌اي كه به ابتكار كشورهاي عرب حامي عراق تنظيم شده و خواستار توقف بدون قيد و شرط جنگ بود، جلوگيري كند. در آن زمان هنوز بخشي از خاك ايران در تصرف عراق بود.

اجلاس نهم (يوگسلاوي):

اجلاس نهم سران عدم تعهد با حضور 109 كشور از چهارم تا هفتم سپتامبر 1989 در بلگراد برگزار شد. اين دومين بار بود كه رياست جنبش عدم تعهد به يوگسلاوي مي‌رسيد.
برگزاري اجلاس مصادف شد با تحولات عمده در نظام دو قطبي و از ميان رفتن جنگ سرد. با توجه به وضعيت جديد، اعضاي جنبش در خصوص نحوه اداره و ادامه كار آن دچار اختلاف شده بودند.
عده‌اي با استناد به اينكه قطب‌بندي‌هاي دوران جنگ سرد از ميان رفته و جنبش فلسفه وجودي خود را از دست داده پيشنهاد تغيير نام يا ادغام آن با گروه 77 را مطرح مي‌كردند.
در حالي كه جمع كثيري از اعضاء ضمن تاييد ايجاد تغييرات در صحنه بين‌المللي معتقد بودند جنبش هنوز براي تحقق اهداف خود راه درازي در پيش دارد. يوگسلاوي به عنوان رئيس اجلاس نهم در تلاش جهت ايجاد تحول در نگرش جنبش عدم تعهد برخي از موضوعات اساسي در اسناد سياسي از جمله مباحث مربوط به استعمارزدايي و برقراري نظام نوين اطلاعات و ارتباطات را از دستور كار حذف كرد كه با تلاش كشورهاي چپ از جمله كوبا مجددا به آن اضافه شد.
در هر حال در اجلاس نهم از سوي طرفداران دو ايده فوق بحث‌هاي زيادي صورت گرفت، اما در نهايت كشورهاي عضو تصميم گرفتند ضمن پايبندي به اصول جنبش، به فعاليت‌هاي دسته‌جمعي خود ادامه داده و در گسترش همكاري با كشورهاي توسعه يافته تلاش كنند.

اجلاس يازدهم (اندونزي):

اجلاس دهم سران جنبش عدم تعهد از تاريخ 28 اوت 1992 در جاكارتا پايتخت اندونزي آغاز به كار كرد.
مهم‌ترين بحث در اجلاس مذكور موضوع تغيير نظام حاكم بر روابط بين‌الملل و چگونگي برخورد جنبش با آن بود. كشورهاي مختلف طي جلسات متعدد نظرات خود در قبال وضعيت جديد جهاني را مطرح كردند.
نتيجه اين گفتگوها حاكي از آن بود كه جنبش عدم تعهد نه تنها موفق به حفظ هويت خويش شده بلكه با گذار از اين دوره بحراني، آماده رويارويي با چالش‌هاي جديد در جهان شده است.
از اين نظر اجلاس دهم را مي‌توان يك مقطع مهم در تاريخ جنبش عدم تعهد به حساب آورد، چرا كه جنبش به دليل اجماع نظر بين كشورهاي عضو در خصوص ضرورت تداوم حيات خود و ارتقاي نقش آن در تحولات بين‌المللي، هويت وجودي خود را در دوران پس از جنگ سرد بازيافت.
مهم‌ترين مسائل منطقه‌اي و اقتصادي مطرح در اين اجلاس عبارت بودند از مسائل مربوط به آسياي جنوب شرقي، افغانستان، درگيري اعراب و اسرائيل، لبنان، بوسني، آفريقاي جنوبي، قاچاق مواد مخدر، تروريسم، استفاده صلح‌‌آميز از انرژي هسته‌اي، همكاري بين‌المللي اقتصادي براي توسعه و محيط زيست.

اجلاس يازدهم ( كلمبيا):

يازدهمين اجلاس سران جنبش عدم تعهد از تاريخ 18 تا 20 اكتبر 1995 در شهر كارتاهنا در كلمبيا برگزار شد. اين اجلاس در پايان كار خود علاوه بر بيانيه پاياني يك بيانيه جداگانه در خصوص آنكتاد و يونيدو صادر كرد.
در طول اجلاس مسائل متعددي مورد بررسي قرار گرفت كه اهم آنها عبارتند از: تجديد ساختار سازمان ملل، خاتمه دوران جنگ سرد و مشكلات اقتصادي و اجتماعي موجود در جهان سوم، خلع سلاح و امنيت بين‌المللي، همكاري بين‌المللي براي توسعه، ضرورت برخورد مناسب جنبش با تحولات بين‌المللي، همكاري‌هاي اقتصادي و تروريسم.

اجلاس دوازدهم (آفريقاي جنوبي):

دوازدهمين اجلاس سران عدم تعهد از تاريخ 29 اوت تا 3 سپتامبر 1998 در شهر دوربان آفريقاي جنوبي و با حضور نمايندگان 114 كشور به رياست نلسون ماندلا برگزار شد، مهم‌ترين موضوعاتي كه در اين اجلاس مورد بررسي قرار گرفت و در بيانيه نهايي گنجانده شد عبارت بود از: نقش جنبش عدم تعهد، گفتگوي تمدن‌ها، تجديد ساختار سازمان ملل، وضعيت مالي سازمان ملل، تروريسم، بدهي‌هاي خارجي، محيط زيست و توسعه، علوم و تكنولوژي، همكاري‌هاي جنوب - جنوب، كشورهاي كمتر توسعه يافته، نژادپرستي، تبعيض نژادي و مواد مخدر.

اجلاس سيزدهم (مالزي):

براساس تصميم اجلاس دوازدهم سران در دوربان، بنگلادش به عنوان ميزبان بعدي اجلاس سران تعيين شد و قرار بود اجلاس وزراي خارجه عدم تعهد در ژانويه و اجلاس سران در آوريل سال 2002 برگزار شود اما با انصراف بنگلادش و سپس اردن از برگزاري اجلاس سران، در سيزدهمين اجلاس وزراي خارجه عدم تعهد در دوربان آفريقاي جنوبي، كشور مالزي به عنوان ميزبان اجلاس سيزدهم سران تعيين و اجلاس مذكور از 20 تا 25 فوريه 2003 در كوالالامپور پايتخت مالزي برگزار شد.
اين اجلاس نخستين اجلاس سران عدم تعهد پس از حوادث تروريستي 11 سپتامبر در نيويورك بود و لذا تروريسم به يكي از مباحث عمده اجلاس سيزدهم تبديل شد.
از سوي ديگر اجلاس كوالالامپور كمتر از يك ماه قبل از حمله آمريكا به عراق و در بحبوحه مباحث شوراي امنيت سازمان ملل در خصوص عراق برگزار شد.
به طور طبيعي مسئله عراق از اصلي‌ترين موضوعات مطرح در سخنراني سران كشورهاي شركت كننده در اجلاس بود.
رئيس جمهور وقت ايران در بخشي از سخنراني خود در اين اجلاس، حمله نظامي به عراق را موجب خسارت فراوان به مردم مظلوم اين كشور و به خطر افتادن ثبات و امنيت منطقه، تخريب محيط زيست و تقويت افراط گرايي خواند و گفت اين حمله حركت موزون آغاز شده به سوي مردمسالاري سازگار با دين، اخلاق و فرهنگ را در اين منطقه به خطر خواهد انداخت.

اجلاس چهاردهم (كوبا):
چهاردهمين اجلاس سران از 20 تا 25 سپتامبر 2006 در هاوانا پايتخت كوبا برگزار شد. از آن تاريخ سياست جنبش عدم تعهد را كوبا برعهده دارد.
صدور بيانيه جداگانه در ارتباط با فعاليت‌هاي هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران مهم‌ترين موضوعات مطروحه در اين اجلاس بود.
پانزدهمين اجلاس سران نيز امروز در شرم الشيخ مصر آغاز به كار مي‌كند.

ساختار جنبش عدم تعهد

جنبش عدم تعهد داراي سازمان و تشكيلات مخصوصي نيست. شايد علت اصلي آن اين بود كه بنيانگذاران جنبش چون خود عليه دسته بندي و بلوك سازي به پا خواسته بودند نمي‌خواستند به جنبش خود شكل يك گروه و سازمان مشخصي را بدهند.
معذالك در طول زمان، جنبش غيرمتعهدها خود به خود شكل گرفت و كم و بيش داراي سازمان و ارگاني شد كه گرچه با قالب‌هاي سنتي اتحاديه‌ها و سازمان‌ها منطبق نيست ولي مي‌توان آن را يك گروه مخصوص به خود توصيف كرد.
كشورهايي با رژيم‌هاي سياسي متفاوت با سيستم‌هاي اقتصادي ناهمگون و با وسعت، قدرت و مناطق جغرافيايي مختلف در اين جنبش گردهم آمدند كه تنها عامل پيوندشان اصل همزيستي مسالمت آميز بود.
اولين شرط اين همزيستي، عدم شركت اعضا در دسته‌ بندي‌هاي سياسي و خودداري از دادن پايگاه‌هاي نظامي به بلوك‌هاي شرق و غرب تعيين شد، هر چند به تدريج اين شرايط نيز در عمل رعايت نشد و برخي كشورهاي عضو به گروه غرب يا شرق تمايل داشتند و در هر فرصتي تلاش مي‌كردند به نفع آنها اقدام كنند در حالي كه خود را همچنان غيرمتعهد مي‌خواندند.
جنبش عدم تعهد در دوره پس از جنگ سرد با چالش‌هاي گوناگوني مواجه بود و حتي برخي فلسفه وجودي آن را زير سؤال برده و معدودي از كشورهاي عضو از آن كناره گرفتند، اما كشورهاي فعال جنبش آن را همچنان زنده نگهداشته و براي تقويت آن تلاش كردند.
در حال حاضر 118 كشور از آسيا، آفريقا، آمريكاي لاتين و اروپا در جنبش عدم تعهد عضويت دارند و 15 كشور به عنوان عضو ناظر در اجلاس‌هاي مختلف آن شركت مي‌كنند.

ارگان‌هاي جنبش عدم تعهد

نظر به ماهيت جنبش عدم تعهد، طرز كار و عملكرد جنبش با ديگر مجامع و اجلاس‌هاي بين‌المللي تفاوت دارد. اين جنبش فاقد دبيرخانه ثابت بوده و اعضاي آن هيچ مبلغي به عنوان حق عضويت در اين جنبش پرداخت نمي‌كنند و تمامي هزينه‌هاي جنبش عدم تعهد به عهده رياست دوره‌اي آن است.
به تدريج و در طول زمان، اجتماعات جنبش عدم تعهد مركب از نمايندگان كشورهاي عضو در سطوح مختلف برگزار شده و امروز مي‌توان اجتماعات مختلف و متناوب را به عنوان ارگان‌هاي جنبش به شرح ذيل مورد شناسايي قرار داد.

اجلاس سران:

اجلاس سران بالاترين و عالي‌ترين گردهمايي جنبش عدم تعهد به شمار مي‌آيد كه معمولاً هر سه سال يك بار در پايتخت يكي از كشورهاي عضو برگزار مي‌شود و از آن پس كشور ميزان رياست جنبش را برعهده مي‌گيرد.
چند روز قبل از گردهمايي سران، اجلاس كارشناسان ارشد و نشست وزراي خارجه كشورهاي عضو جهت بررسي نهايي پيش نويس بيانيه پاياني و ديگر بيانيه‌ها كه قبلاً توسط دولت ميزبان تهيه و در دفتر هماهنگي در نيويورك مورد بررسي قرار گرفته، تشكيل مي‌شود.
كارشناسان ارشد معمولا با تشكيل دو كميته سياسي و اقتصادي، اجتماعي ضمن بحث و گفتگو نظرات پيشنهادي خود را به صورت اصلاحيه براي درج در بيانيه نهايي پيشنهاد مي‌كنند كه در صورت كسب اجماع در بيانيه درج مي‌شود.
كارشناسان ارشد گزارش كار خود را به اجلاس وزرا ارائه داده و وزرا نيز پس از بررسي مصوبات كارشناسان، اسناد اجلاس را براي تصويب نهايي به اجلاس سران مي‌دهند.
اين مصوبات در صورت نظر موافق سران مورد تصويب نهايي قرار مي‌گيرد و به عنوان بياينه جنبش منتشر مي‌شود.
لازم به ذكر است كه وزراي خارجه و سران در طول اجلاس علاوه بر بررسي مواضع و مسائل مطرح شده، در جلسات عمومي به ايراد سخنراني در خصوص مسائل مختلف منطقه‌اي و بين‌المللي پرداخته و در حاشيه اجلاس نيز به انجام ديدارهاي دوجانبه و چندجانبه با ديگر اعضا مي‌پردازند.
تاكنون 14 اجلاس در سطح سران كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد برگزار شده است.
معمولا در آغاز دوره سه ساله، محل اجلاس بعدي سران و ميزبان آينده جنبش تعيين مي‌شود و رئيس كشور ميزبان به مدت سه سال رياست جنبش عدم تعهد را برعهده دارد اما عملاً اين رياست به وزير خارجه آن كشور تفويض مي‌شود.
با توجه به اينكه جنبش عدم تعهد دبيرخانه ندارد، كشوري كه مسئوليت رياست آن را برعهده مي‌گيرد الزاماً بايد بخش عمده‌اي از وزارت خارجه خود را به جنبش عدم تعهد اختصاص دهد تا به مسائل جنبش بپردازد.
از آنجا كه اعضاي جنبش عدم تعهد به صورت مرتب براي پيگيري مسائل بين‌المللي در سازمان ملل با يكديگر در ارتباط بوده و به تشكيل جلسه و رايزني مي‌پردازند، غالباً بخش عمده فعاليت‌هاي نمايندگي دائم كشور ميزبان در سازمان ملل به امور مربوط به جنبش عدم تعهد اختصاص مي‌يابد.
براي آسان‌تر كردن مسئوليت‌هاي رئيس و تسهيل امور، سازوكارهاي متعددي شامل گروه‌هاي كاري، گروه تماس، نيروي اقدام Task Force و ديگر كميته‌هاي جنبش عدم تعهد ايجاد شده كه هدف از تشكيل آنها كسب مواضع مشترك بين اعضاي جنبش است.

كنفرانس وزراء:

كنفرانس وزراي امور خارجه عضو جنبش عدم تعهد به منظور پيگيري و اجراي مصوبات و تصميمات اجلاس سران، 18 ماه پس از اجلاس سران برگزار مي‌شود. در اجلاس وزرا همچنين موضوعاتي كه از اهميت ويژه‌اي برخوردارند مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

دفتر هماهنگي:

با توجه به عدم وجود تشكيلات منظم و ستادي در جنبش عدم تعهد، در ابتدا جنبش صرفاً به برگزاري‌ اجلاس‌هاي مختلف در سطح سران و وزراي خارجه اكتفا كرد ولي به تدريج و به تجربه اين نقيصه آشكار شد كه امكان پيگيري مصوبات اجلاس‌هاي مختلف كه معمولا در فواصل زماني نسبتاً طولاني برگزار مي‌شود، وجود ندارد.
مشخص نبود در صورت بروز مسائل جديد در صحنه بين‌المللي كه مستلزم موضع گيري و يا اخذ تصميم سريع است، جنبش با چه سازوكاري بايد در قبال آن واكنش نشان دهد.
طي اجلاس‌هاي اول، دوم و سوم سران اقدام عملي براي رفع اين كمبود صورت نگرفت تا اينكه در اجلاس چهارم تصميم گرفته شد به منظور استمرار فعاليت‌هاي جنبش و ايجاد هماهنگي بين جنبش و سازمان ملل متحد، ارگان جديدي تحت عنوان دفتر هماهنگي در نيويورك تشكيل شود.
دفتر هماهنگي در دو سطح شروع به كار كرد، اول در سطح نمايندگان دائم كشورها نزد سازمان ملل و ديگر اجلاس وزراي خارجه كشورهاي عدم تعهد كه هر سال يك بار در حاشيه مجمع عمومي سازمان ملل تشكيل مي‌شود.
دفتر هماهنگي در ابتدا 17 عضو داشت، اين تعداد به تدريج افزايش يافت و در دهه 80 ميلادي به 70 عضو رسيد اما در حال حاضر تمامي اعضاي جنبش عدم تعهد عضو دفتر هماهنگي نيز مي‌باشند.

اجلاس فوق العاده وزرا:

در صورت لزوم و به پيشنهاد دفتر هماهنگي جنبش عدم تعهد، اجلاس فوق العاده وزراي خارجه جنبش به منظور بررسي يك موضوع خاص تشكيل مي‌شود كه در اين صورت دستور كار اجلاس وزراي خارجه صرفاً محدود به موضوع مورد نظر خواهد بود.

اجلاس وزرا در حاشيه اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك:

روال بر اين است كه وزراي خارجه كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد هر سال به هنگام آغاز اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل در نيويورك يك اجلاس به منظور هماهنگي در خصوص موضوعات مطرح در دستور كار مجمع عمومي و مسائل مهم بين‌المللي داشته باشند.
در اين گردهمايي معمولاً كليه وزراي خارجه عضو جنبش شركت مي‌كنند.

اجلاس وزراي خارجه دفتر هماهنگي:

در پي تصويب گزارش كميته متدلوژي در سال 1996، قبل از تشكيل اجلاس سران، اجلاس وزراي خارجه دفتر هماهنگي به منظور آماده سازي مقدمات امر، تهيه بيانيه پاياني اجلاس سران و در صورت لزوم بررسي موضوعات مهم بين‌المللي تشكيل مي‌شود كه آخرين آن در ماه مي 2006 (خرداد 1385) در پوتراجايا پايتخت جديد مالزي تشكيل شد.

تروئيكا:

انديشه تشكيل تروئيكا متشكل از روساي فعلي، گذشته و آينده جنبش عدم تعهد نخستين بار در اجلاس وزراي خارجه جنبش در آوريل 1997 مطرح شد و متعاقب آن اولين جلسه تروئيكا در اجلاس 52 مجمع عمومي به صورت رسمي برگزار شد.
از آن زمان در مناسبت‌هاي مختلف تروئيكاي جنبش با تشكيل جلسه و صدور بيانيه به بيان مواضع جنبش عدم تعهد مبادرت ورزيده كه از جمله مي‌توان به تشكيل جلسه تروئيكا متشكل از وزراي خارجه آفريقاي جنوبي، مالزي و كوبا در زمستان 1384 در آفريقاي جنوبي و صدور بيانيه در حمايت از فعاليت‌هاي صلح ‌آميز هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران اشاره كرد.

كميته دائم همكاري‌هاي اقتصادي:

كميته دائم همكاري‌هاي اقتصادي در سطح وزراي خارجه به منظور تقويت همكاري جنوب - جنوب، گفتگوي كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي توسعه يافته و ارتقاء نقش سازمان ملل به ويژه مجمع عمومي در همكاري بين‌المللي براي توسعه تشكيل شده و جلسات آن بنابر توصيه دفتر هماهنگي برگزار مي‌شود.

گروه‌هاي هماهنگي بين دول:

غيراز كميته دائم همكاري‌هاي اقتصادي، تعدادي گروه‌هاي هماهنگي براي بررسي مسائل گوناگون با شركت نمايندگان بخش‌هاي مختلف از كشورهاي ذيعلاقه در هر مورد تشكيل شده كه وظيفه آنها بررسي موضوعات به طور تخصصي، تهيه گزارش‌هاي مربوط و تسليم آنها به كنفرانس‌هايي در سطوح بالاتر مي‌باشد.
گروه‌هاي هماهنگي كه تاكنون تشكيل شده است عبارتند از گروه مواد خام، تجارت، همكاري‌هاي پولي و مالي، صنعت، ماهيگيري، حمل و نقل، ارتباطات راه دور، موسسات عمومي و بهداشتي و همكاري‌هاي فني.

اجلاس‌هاي وزرا براي همكاري بين‌المللي در زمينه‌هاي مختلف:

اين اجلاس‌ها با توجه به زمينه‌هاي همكاري بين كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد تشكيل مي‌شود و شامل اجلاس وزراي فرهنگ و اطلاعات، اجلاس اتحاديه خبرگزاري‌هاي كشورهاي غيرمتعهد، اجلاس وزراي فرهنگ و آموزش عالي، اجلاس وزراي ورزش، اجلاس وزراي بهداشت، اجلاس وزراي كار، اجلاس وزراي كشاورزي و اجلاس وزراي جمعيت كشورهاي غيرمتعهد مي‌باشد.

كميته هماهنگي مشترك جنبش عدم تعهد و گروه 77:

با توجه به عضويت بسياري از اعضاي گروه 77 در جنبش عدم تعهد، كميته هماهنگي مشترك جنبش عدم تعهد و گروه 77 JCC به منظور هماهنگي و اتخاذ مواضع مشترك از سوي اين دو تشكل جهان در حال توسعه در مباحث مهم مطرح در سازمان ملل نظير پنجاهمين سالگرد اعلاميه هزاره و يا تجديد ساختار سازمان ملل تشكيل شده است.
در همين زمينه سندي تحت عنوان «شرح وظايف JCC» تنظيم شده و كميته هماهنگي براساس آن عمل مي‌كند.

گروه كشورهاي عضو عدم تعهد در شوراي امنيت:

نظر به لزوم هماهنگي دائم بين اعضاي جنبش كه عضو شوراي امنيت سازمان ملل هستند با دفتر هماهنگي جنبش عدم تعهد، در اجلاس سران كارتاهنا در سال 1995 بر ايجاد ارتباط، مشاوره و هماهنگي دائم بين آنها تاكيد شد.
براساس اين تصميم مقرر شد رئيس دفتر هماهنگي در نيويورك به صورت مرتب در جلسات شوراي امنيت شركت كرده و در خصوص موضوعات حائز اهميت براي اعضاي جنبش در شوراي امنيت مواضع جنبش را اعلام كند.
وي همچنين بايد در ديدارهاي منظم با كشورهاي عضو عدم تعهد در شوراي امنيت آنها را در جريان مواضع جنبش قرار دهد.
متقابلا كشورهاي عضو عدم تعهد در شوراي امنيت بايد رئيس دفتر هماهنگي را از موضوعات مطروحه در شوراي امنيت مطلع سازد.

گروه‌هاي كاري، گروه‌هاي تماس، نيروي اقدام و كميته‌هاي جنبش عدم تعهد:

همان طور كه گفته شد به منظور كمك به رئيس جنبش عدم تعهد و تسهيل امور، سازوكارهاي متعدد شامل گروه‌هاي كاري، گروه تماس، گروه كارشناسي ويژه و كميته‌هاي مختلف در جنبش عدم تعهد ايجاد شده كه هدف از تشكيل آنها كسب مواضع مشترك بين اعضاي جنبش است.
از جمله گروه‌هاي كاري ويژه گروه كار جنبش عدم تعهد براي عمليات حفظ صلح ( به رياست مراكش)، گروه كاري ويژه براي خلع سلاح ( به رياست اندونزي) و نيز كميته فلسطين (به رياست كوبا رئيس جنبش) است.
كميته فلسطين علاوه بر رئيس دوره‌‌اي جنبش عدم تعهد كشورهاي عضو شوراي امنيت كه در جنبش عدم تعهد عضويت دارند، نيز براي شركت در جلسه كميته فلسطين دعوت مي‌شوند.
بدين ترتيب در جلسه كميته فلسطين مجموعا 15 كشور به شرح ذيل شركت مي‌كنند: الجزاير، بنگلادش، كلمبيا، هند، اندونزي، فلسطين، سنگال، آفريقاي جنوبي، زامبيا، زيمبابوه، بوركينافاسو، ليبي، پاناما و ويتنام.


سازوكارها و راهكارهاي اجرايي جنبش عدم تعهد

تهيه اسناد:

از آن جا كه جنبش عدم تعهد فاقد دبيرخانه، مقر دائم و كادر ثابت است، بر حسب نوع اجلاس كشور ميزبان به تدارك وسائل و ابزار كار مورد نياز مي‌پردازد و چنانچه كمبودي در امر خدمات باشد كشورهاي ديگر عضو كمك‌هاي لازم را در اختيار كشور ميزبان قرار مي‌دهند.
بر همين اساس تهيه اسناد نيز وظيفه كشور ميزبان است كه بايد با مشورت گسترده با ديگر اعضاء صورت گيرد.
كشور ميزبان بايد تلاش كند تا پيش نويس اسناد مربوط به اجلاس را هر چه سريع‌تر و حداقل يك ماه قبل از برگزاري اجلاس تهيه و توزيع كند.
معمولاً پيش نويس اسناد اجلاس در جلسات دفتر هماهنگي در نيويورك مورد بررسي اوليه قرار گرفته و تصميم گيري در خصوص موارد مهم و موضوعات حساس و مورد اختلاف به نشست كارشناسان ارشد و اجلاس وزرا يا سران ارجاع مي‌شود.
اگرچه در تمامي جلسات و مصوبات كميته متدلوژي همواره بر لزوم موجز بودن اسناد و بيانيه‌هاي پاياني اجلاس‌هاي عدم تعهد و نيز پرهيز از درج مطالب تكراري در آنها تاكيد شده ولي با توجه به كثرت اعضاي جنبش و اهميت موضوعات متفاوت از نظر كشورهاي عضو، در گذشته بيانيه‌هاي اجلاس‌هاي وزرا و سران عدم تعهد معمولاً مطول بوده و در آنها ديدگاه‌هاي اعضاي جنبش در خصوص كليه موارد مطرح در دستور كار مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل منعكس شده است.
درسال‌هاي اخير با توجه به گسترش اينترنت، امكان دستيابي به اسناد جنبش عدم تعهد از طريق اين وسيله ارتباط جمعي فراهم آمده و كشورهايي كه رياست جنبش عدم تعهد را برعهده داشته‌اند، با ايجاد وب سايت مخصوص جنبش، كليه اسناد مربوط را در پايگاه اطلاع رساني خود ثبت و نگهداري كرده‌اند.
با اين حال پايگاه‌هاي مذكور منحصر به دوره سه ساله رياست هر كشور بوده و هنوز يك پايگاه اطلاع رساني واحد براي ارائه اطلاعات و نگهداري اسناد جنبش عدم تعهد به وجود نيامده است.

تصميم‌گيري:

تصميم‌گيري در كليه اجلاس‌ها و نشست‌هاي جنبش عدم تعهد براساس اجماع كشورهاي عضو است. راي اجماع به دو دليل كاربرد موثري در جنبش داشته است، از يك سو يك امر نمادين است كه وحدت و يكپارچگي جهان سوم را به نمايش مي‌گذارد و از سوي ديگر از توافق‌هاي دقيق و واضح كه مي‌تواند براي اعضا مشكل آفرين باشد، پيشگيري مي‌كند.
تصميم‌گيري براساس اجماع بعضا موجب اعلام مواضع كلي و پرهيز از پرداختن به جزييات موضوعات مورد اختلاف شده و اين امكان را براي اعضا فراهم مي‌آورد كه بدون فشار ناشي از يك راي ثبت شده‌، مصالحه كنند.
همچنين توسل به اجماع، در گذشته اعضاي جنبش عدم تعهد را كه از نظر نظامي و اقتصادي ضعيف‌تر بودند قادر ساخته كه در مقابل فشار دولت‌هاي خارجي مقاومت كنند.
البته شيوه اجماع در تصميم‌گيري‌هاي جنبش عدم تعهد خالي از اشكال نبوده و اين امر همواره مسائل و مشكلاتي را در اجلاس‌هاي مختلف به وجود آورده كه بيش از همه كشور ميزبان را آزار داده است.
تلاش ميزبان براي كسب موافقت دو كشور عضو جنبش در خصوص موضوعات مورد اختلاف همواره موجب طولاني شدن جلسات جنبش، بيان مواضع تكراري و نهايتاً نارضايتي يك يا هر دو طرف منازعه شده است.
لازم به ذكر است كه مصوبات جنبش عدم تعهد داراي هيچ گونه تعهد و ضمانت اجرايي نبوده و تنها بيانگر ديدگاه‌ها و نظرات كشورهاي عضو در خصوص مسائل بين‌المللي است كه اين امر به نوبه خود از نظر افكار عمومي جهان حائز اهميت است و به عنوان مثال موجب افزايش قدرت چانه زني كشورهاي عضو جنبش در مقابل ساير كشورها در مجامع بين‌المللي نظير سازمان ملل خواهد شد.

اعلام تحفظ:

معمولا تلاش مي‌شود نظرات همه اعضاء در متن نهايي بيانيه‌ها و اسناد مصوب اجلاس‌ها و نشست‌هاي جنبش عدم تعهد در نظر گرفته شود، با اين حال ممكن است يك يا تعداد معدودي از كشورهاي عضو متن تعديل شده را بعد از كسب راي اجماع قابل قبول ندانند كه در اين صورت تحفظ خود را نسبت به آن بخش از بيانيه يا سند مصوب اعلام كرده و متن تحفظ خود را در اختيار كشور ميزبان قرار مي‌دهند.

شرايط عضويت در جنبش عدم تعهد:

زماني كه قرار شد كشورهاي غيرمتعهد براي نخستين بار در سال 1961 در بلگراد گردهم آيند، بنيانگذاران جنبش يك جلسه مقدماتي در قاهره تشكيل داده و در آن معيارهاي پنج گانه ذيل را براي تعيين و تعريف كشورهاي غيرمتعهد كه مي‌بايد به كنفرانس دعوت شوند، در نظر گرفتند.
1- داشتن سياست مستقل بر مبناي همزيستي مسالمت آميز
2- پشتيباني از نهضت‌هاي آزاديبخش
3- عدم وابستگي به اتحاديه‌هاي نظامي
4- نداشتن هيچ گونه اتحاد نظامي دوجانبه با يكي از قدرت‌هاي بزرگ
5- خودداري از پذيرفتن و نداشتن پايگاه‌هاي نظامي خارجي در خاك خود

امروز معيار پذيرش اعضاي جديد در جنبش عدم تعهد آن گونه كه در سند متدلوژي كارتاهنا آمده عبارت است از: پايبندي به اصول و اهداف جنبش عدم تعهد يعني همان اصول ده‌گانه باندونگ و نيز پايبندي به اهداف و اصولي كه در اجلاس يازدهم سران عدم تعهد مورد تاكيد مجدد قرار گرفت از جمله استقلال، تماميت ارضي و حاكميت كشورها، دستيابي به خلع سلاح كامل تحت كنترل موثر بين‌المللي، حق مردم تحت استعمار، ديگر اشكال سطه خارجي يا اشغال بيگانه براي تحقق حق خودمختاري و تعيين سرنوشت، برابري همه ملت‌ها،‌ احترام كامل به حقوق بين‌الملل، حل مسالمت آميز اختلافات، حاكميت مردمسالاري در روابط بين‌الملل، توسعه اقتصادي و اجتماعي، ايجاد يك نظم عادلانه اقتصادي بين‌المللي، توسعه منابع انساني، حفظ و ارتقاء كليه حقوق بشر،‌ آزادي‌هاي اساسي از جمله حق توسعه و همزيستي مسالمت آميز نظام‌ها، فرهنگ‌ها و جوامع مختلف.
همچنين همبستگي با جنبش عدم تعهد و حمايت از ابتكارات و پيشنهادات جنبش، به عنوان يكي ديگر از معيارهاي پذيرش اعضاي جديد در اين سند قيد شده است.
درخواست كشورها براي عضويت در جنبش عدم تعهد بايد به صورت كتبي و با امضاي رئيس كشور، دولت و يا وزير خارجه كشور درخواست كننده تسليم رئيس دوره‌اي جنبش شود.
نسخه‌اي از درخواست مذكور در اختيار كليه اعضا قرار گرفته و پس از بررسي موضوع در جلسه دفتر هماهنگي در نيويورك، در صورت عدم مخالفت كشورهاي عضو،‌ بنابر توصيه دفتر هماهنگي، عضويت كشور درخواست كننده در اولين اجلاس وزراي خارجه و يا سران جنبش عدم تعهد به تصويب مي‌رسد.
در حال حاضر 118 كشور عضو جنبش عدم تعهدند.

اعضاي ناظر:

به منظور جلب مشاركت ديگر بازيگران صحنه بين‌المللي، رويه جاري در جنبش عدم تعهد بر آن است كه كشورها و سازمان‌هاي متقاضي را به عنوان ناظر براي شركت در اجلاس‌هاي مختلف مي‌پذيرد.
كشورهايي كه شرايط عضويت در جنبش عدم تعهد را دارا باشند، مي‌توانند به عنوان ناظر نيز پذيرفته شوند.
اعضاي ناظر پس از كسب اجازه از هيئت رئيسه هر اجلاس مي‌توانند علاوه بر حضور در جلسات عمومي، به ايراد سخنراني و ارائه نظرات و ديدگاه‌هاي خود بپردازند.
لازم به ذكر است كه اعضاي ناظر حق شركت در گروه‌هاي كاري، گروه‌هاي تماس و يا نيروهاي اقدام جنبش عدم تعهد را ندارند.
در حال حاضر 16 كشور و 7 سازمان بين‌المللي (از جمله سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه آفريقا و اتحاديه عرب) به عنوان عضو ناظر در اجلاس‌هاي عدم تعهد شركت مي‌كنند.
پانزدهمين كنفرانس وزراي جنبش عدم تعهد از 6 الي 9 مرداد ماه سال 1387 در تهران برگزار شد.

بررسی حقوقی جنگ ايران و عراق و جنبش غيرمتعهد ها

جنگ ايران و عراق و جنبش غيرمتعهد ها



پس از تشكيل جمهوري اسلامي، ايران با تجديد نظر در روابط خود با غرب به ويژه ايالات متحده كه ديگر تعهدي نسبت به آن نمي ديد، از پيمان دفاعي “سنتو” كه اعضاي آن ايران ،پاكستان،تركيه، عراق،بريتانيا و ايالات متحده بودند خارج شد و به عضويت جنبش غير متعهد ها در آمد.
    ابراهيم يزدي وزير خارجه دولت موقت جمهوري اسلامي شهريور 1358 با حضور در اجلاسي كه اتفاقا در كوبا و به رياست اين كشور برگزار مي شد،پيوستن تهران به اين سازمان را اعلام كرد.
    درست يك سال پس از پيوستن ايران به جنبش غير متعهدها،عراق كه تحت رياست صدام حسين اداره مي شد جنگ هشت ساله خود را با ايران آغاز كرد. از اين پس جنبش غير متعهدها كه تا آن زمان عمده فعاليت اش مخالف هاي تئوريك با گسترش امپرياليسم و نفوذ كمونيسم بود دستور كار مهمي پيدا كرد كه جنگ دو كشور عضو اين سازمان يعني ايران و عراق بود.
    سال 1359 به دنبال اوج گيري حملات عراق عليه ايران و درخواست تهران براي بررسي بيشتر موضوع جنگ، جنبش عدم تعهد يك كميته حسن نيت مركب از نمايندگان دولت هاي كوبا، يوگسلاوي، الجزاير، زامبيا، هند، پاكستان و سازمان آزاديبخش فلسطين تشكيل داد تا فعاليت خود را براي خاتمه جنگ آغاز كنند.
    صدام حسين ريس جمهور عراق از همان ابتدا نظر مثبتي به دخالت غيرمتعهدها در جنگ نداشت و به بهانه حضور الجزاير در گروه حسن نيت به تصميم هاي گرفته شده بي اعتنايي مي كرد.
    كميته حسن نيت در آبان ماه سال 1359 تصميم گرفت كه به تهران و بغداد سفر كند اما نخست وزير وقت ايران اعلام كرد كه تا وقتي نيروهاي عراقي خاك ايران را ترك نكرده اند تهران هيچ پيشنهاد آتش بسي را قبول نخواهد كرد .به اين ترتيب نخستين فعاليت هاي كميته حسن نيت به نتيجه نرسيد.
    در آبان ماه 59 به پايان رييس جمهور وقت ايران در نامه اي خطاب به سران كشورهاي غيرمتعهد خواستار موضع گيري آنها در مقابل عراق شد.
    در روزهاي پاياني بهمن سال 1359جلسه اي به ميزباني هند در دهلي نو برگزار شد، دولت هند معتقد بود كه طرح مسئله جنگ ايران و عراق باعث تضعيف جنبش عدم تعهد مي شود.
    “بهزاد نبوي” كه رياست هيات ايران ر در اجلاس هند برعهده داشت، در سخنراني اش خواستار رسيدگي جنبش به مسئله جنگ و محكوم كردن عراق و عقب نشيني صدام و تعليق عضويت بغداد در جنبش غير متعد ها شد.
    دو سال پس از اجلاس دهلي نو، اين بار وزراي خارجه كشورهاي غيرمتعهد در خرداد سال 1361در “هاوانا” پايتخت كوبا جمع شدند تا دستور كار هفتمين اجلاس سران كه قرار بود در “بغداد” برگزار شود آماده كنند.
    “علي اكبر ولايتي” وزير خارجه وقت ايران كه رياست هيات ايراني را در اين اجلاس برعهده داشته در كتاب خاطراتش از جنگ ايران و عراق مي نويسد كه “در سخنراني ام در اين اجلاس تاكيد كردم كه در صورت برگزاري اجلاس در بغداد جمهوري اسلامي در آن شركت نخواهد كرد و رياست جنبش را به رسميت نخواهد شناخت.”
    عراق با رياست بر جنبش عدم تعهد مي توانست فشار بيشتري را در جنگ به ايران وارد كند.
    ايران معتقد بود كه در صورت برگزاري كنفرانس سران غيرمتعهد دربغداد، خط مشي اساسي جنبش كه طرفداري از صلح بود به شدت زير سوال مي رود اما عراق براي رياست جنبش تلاش زيادي مي كرد چنانكه صدام حتي در نامه اي از رئيس جمهور وقت ايران هم براي شركت در اجلاس بغداد دعوت كرد.
    به دنبال پذيرش ميزباني عراق از سوي اعضا، ايران نيز دست به اقدامات وسيعي براي تغيير محل اجلاس زد. ضد حمله نظامي ايران عليه عراق در تيرماه 1361 و ناامن كردن آسمان بغداد كه چند روز قبل از اجلاس سران صورت گرفته بود، باعث شد تا سران كشورهاي عضو جنبش، با نامن ديدن بغداد،حاضر به حضور در عراق نشوند.
    ايران براي تغيير محل اجلاس جمعا 350 ملاقات ترتيب داد تا اينكه در 11 مرداد 1361 فيدل كاسترو طي نامه اي خطاب به رئيس جمهور ايران اعلام كرد كه با تغيير محل موافق است وليكن اجلاس وزراي خارجه براي تصميم گيري در اين مورد تشكيل شود.
    سرانجام يك هفته پس از ارسال نامه فيدل كاسترو به رئيس جمهور وقت ايران، صدام حسين رسما با تغييرمحل كنفرانس موافقت كرد و از هند خواست تا ميزباني اجلاس هفتم را به عهده بگيرد.
    اجلاس هفتم سرانجام در هند آغاز شد و از 56 عضو، 53 كشور به نفع عراق موضع گرفتند و ايران در كنار ليبي، سوريه و كره شمالي تنها ماند. مهمترين دستاورد سياسي ايران در آن جلاس برهم زدن اجماع دو باره درباره ميزباني بغداد بود.
    در آن اجلاس با حمايت اينديراگاندي و فيدل كاسترو ،قرار بر اين شد كه وزرا در اجلاس آنگولا، درباره كشور بعدي ميزبان تصميم بگيرند كه سرانجام “ زيمبابوه” به عنوان ميزبان هشتم غيرمتعهدها انتخاب شد. هيات ايراني گرچه در محكوم كردن عراق به عنوان متجاوز جنگي ناكام ماند،اما در تغيير محل اجلاس دست كامياب به تهران بازگشت.
    جنبش غير متعدها چند سال پس از پايان جنگ ايران و عراق كه به اين سازمان تحرك داده بود، شاهد فروپاشي شوروي و از ميان رفتن تعريف اين سازمان شد و پانزده سال را در انزوا سپري كرد تا اينكه باز هم پرونده اي مرتبط با ايران، جنبش غير متعهدها را فعال كرد.
    با طرح پرونده اتمي ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي، تهران تلاش كرد با شكل دادن به گروهي از كشورها كه از برنامه هاي اتمي اش حمايت مي كنند، بر وحدت نظر كشورهاي غربي تاثير بگذارد.
    كشورهاي عضو جنبش غير متعدها كه همزمان عضو هيات مديره سي و پنج عضوي آژانس موسوم به “شوراي حكام” بودند، با تلاش ايران و حمايت مالزي كه رييس دوره اي جنبش بود شكل گرفت.
    موضوع پرونده اتمي ايران طي سه سال گذشته به دستور كاري دايمي براي جنبش غير متعدها بدل شده و در وضعيتي كه گمان مي رفت جنبش به پايان عمر خود نزديك شده است، جاني دوباره به آن بخشيده است هرچند كه برخي از كشورهاي عضو خود را ملزم به پيروي از اصول و بيانيه هاي جنبش نمي دانند.
    در اجلاس فوق العاده سران جنبش غير متعدها كه چندي پيش در مالزي برگزار شد همه اعضا از برنامه هاي اتمي ايران حمايت كردند اما در اجلاس شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي كه براي ارجاع پرونده به شوراي امنيت كار به راي گيري كشيد، برخي اعضاي جنبش غير متعهدها راي مثبت به ارجاع پرونده به شوراي امنيت دادند و در واقع منافع سياست خارجي خود را در همسويي با غرب ديدند.
    فقر مالي اكثر اعضا و پراكندگي فرهنگي ، سياسي و جغرافيايي كشورهاي عضو اين سازمان كه به انسجام اين سازمان لطمه زده است و همچنين ناكارامدي اين سازمان براي فضاي فعلي سياسي جهان، تاثير گذاري تصميم هاي جنبش غير متعدها بر فضاي بين المللي و جامعه جهاني را اندك و ناچيز كرده است.

جرایم رایانه ای

جرایم رایانه ای

مقدمه
صلاحيت كيفري را مي‌توان به توانايي و شايستگي قانوني و نيز تكليف مرجع قضايي، به رسيدگي به يك دعواي كيفري تعبير كرد. بنابراين نخستين مسأ‌له‌اي كه مراجع تحقيق بايد به آن بپردازند، بررسي صلاحيت خود جهت شروع به تحقيقات است و در صورتي كه خود را صالح به رسيدگي ندانند موظف به اصدار قرار عدم صلاحيتند. ماده 32 قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب، تشخيص صلاحيت را عهدة همان دادگاه رسيدگي كننده نهاده است.
 اين ماده مقرر مي‌دارد: «تشخيص صلاحيت يا عدم صلاحيت هر دادگاه نسبت به دعواي مطروحه با همان دادگاهي است كه قانوناً مكلف به رسيدگي به پرونده بوده است».
 ماده 33 قانون مذكور مي‌افزايد: «در صورتي كه دادگاه رسيدگي كننده، خود را صلاح به رسيدگي نداند با صدور قرار عدم صلاحيت، پرونده را به دادگاه صالح ارسال مي‌نمايد ...».

برگرفته از http://www.hoghooghdanan.com

ادامه نوشته

نحوه تقویم خواسته

، به سبب وابستگي سرنوشت دادرسي به درستي و صحت عملكرد خواهان در اين خصوص ، تشخيص نوع خواسته از حيث مالي بودن يا ‎غيرمالي بودن و بهاي آن در دعاوي مالي ، از حيث ميزان هزينه‎هاي دادرسي ، صلاحيت مراجع رسيدگي و قابليت تجديد‎نظر يا فرجام حكم ، از اهميت بسياري برخوردار است .
در اين مقاله سعي بر آن بوده ، اصول حاكم بر نحوه‎ي تعيين خواسته و مواردي كه قانون ترتيب خاصي را مقرر كرده ، به اختصار شرح دهيم .

برگرفته از http://www.hoghooghdanan.com

 

ادامه نوشته

دانلود ( روند دادرسی مدنی )

http://www.4shared.com/document/kQxiOz2v/_2__.html

علم قاضي

علم در لغت به معنی دانستن و دانش است در اصطلاح فقهی به معنی اطمینان است که آن را علم عادی هم نامیده‌اند. در امور قضائی و علم حقوق، علم عادی حجت است.[1]
علم قاضی در اصطلاح عبارت است از معرفت قاضی در احراز و انتساب بزه به متهم از طرق عینی و محسوس و یا ذهنی، علم قاضی زمانی معتبر است که عینی، ملموس و قابل کنترل در مراجع تجدیدنظر باشد.[2]
وقتی در بحث قضا سخن از علم پیش می‌آید دو نوع علم متبادر به ذهن می‌شود:
1- علم حقوق که برابر ادله عقلی و نقلی فراوان، تسلط بر آن برای تصدی شغل قضا لازم و واجب است.
2- علم شخصی قاضی نسبت به موضوع مورد تنازع، یعنی قاضی بی‌طرف به نحوی از انحاء در جریان دعوی مطروحه قرار گرفته و به آن علم پیدا کرده باشد. وقتی سخن از علم قاضی می‌رود مراد مفهوم دوم علم قاضی (علم شخصی قاضی) است. علم در این معنی زیر بنای مباحث راجع به ادله اثبات دعوی است و اساساً ادله اثبات دعوی از مظاهر و تجلیات علم عادی می‌باشد و در اصول فقه مبحث قطع و ظن را تشکیل می‌دهد.[3]
ادامه نوشته

تعارض چند قانون ملى در مورد ازدواج و طلاق

در مورد احوال شخصيه افراد، در حقوق بين الملل خصوصى كشورها دو راه حلّ متفاوت پيش بينى شده است.

در پاره‏اى از كشورها قاعده پذيرفته شده آن است كه احوال شخصيه افراد اصولاً تابع قانون دولت متبوع آنهاست و در برخى ديگر از كشورها قاعده اعمال قانون اقامتگاه نسبت به احوال شخصيه افراد مورد قبول واقع شده است.

تعارض چند قانون ملى، در دادگاههاى كشورهايى مطرح مى‏شود كه احوال شخصيه افراد را تابع قانون ملّى (يا قانون دولت متبوع شخص) مى‏دانند، همچنان كه مسأله تعارض تابعيت‏ها نيز كه حلّ آن مقدم بر حلّ مسأله تعارض چند قانون ملّى است، در دادگاههاى چنين كشورهايى قابل طرح است. تأثير تابعيت در ازدواج و تأثير ازدواج در تابعيت نيز در كشورهايى مطرح مى‏شود كه احوال شخصيه افراد تابع قانون دولت متبوع آنهاست. حقوق موضوعه ايران احوال شخصيه افراد را تابع قانون دولت متبوع آنها قرار داده است. در اين مقاله كه زير عنوان «تعارض چند قانون ملّى در مورد ازدواج و طلاق» سامان يافته علل به وجود آمدن تعارض بين چند قانون ملّى، مورد بررسى قرار گرفته و راه حلّ تعارضها نيز ارائه گرديده است.

واژگان كليدى: ازدواج، طلاق، تابعيت، تعارض چند قانون ملى.

ادامه نوشته

جايگاه امضاى ديجيتالى در ثبت اسناد به شيوه الكترونيكى

چكيده :

در اسناد مكتوب، امضا، نشان تاييد تعهدات قبول شده در آن سند به شمار مى‌آيد. از آن جهت كه در تجارت الكترونيكى «مدارك الكترونيكى» داراى جايگاهى همانند اسناد مكتوب هستند، لذا امضا در اين مدارك نيز على‌الاصول داراى همان ارزش اثباتى مى‌باشد. در اين مقاله، با تكيه بر تجربه كشورهاى پيشرفته و مطالعه در قوانين و مقررات به اين مساله پرداخته مي‌شود كه در ثبت الكترونيكى اسناد و مدارك، چگونه مي‌توان از امضاى ديجيتالى بهره گرفت و بهترين مرجع براى تصدى امور گواهى امضاى الكترونيكى و ثبت اسناد الكترونيكى كجاست. بررسى موضوع همواره با مبنا قرار دادن اين ايده انجام شده كه تخلف از رويه و قوانين موجود در زمينه ثبت اسناد و گواهى امضا داراى آثار زيانبارى ـ از حيث حقوقي، اجتماعى و اقتصادى ـ خواهد بود و از اين حيث، اساساً امضا و مدارك الكترونيكى خصوصيتى ندارند كه موجب تغيير مرجع ثبت و گواهى آنها شود.

ادامه نوشته

طلاق از منظر دين و حقوق زن در خانواده

طلاق از منظر دين و حقوق زن در خانواده
طلاق از منظر دين و حقوق زن در خانواده
 
به ادامه مطالب مراجعه کنید...
ادامه نوشته

زن در حقوق خانواده(طلاق)

به علت سنگینی مطالب وبلاگ جهت دست رسی سریع وآسان به مطالب به ادامه مطالب مراجه کنید

ادامه نوشته

بررسی مفاهیم و عناوین طلاق

به علت سنگینی مطالب  وبلاگ برای مشاهده کامل متن تحقیق به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

طلاق رجعی

در مقاله حاضر با تبیین تفاوتهایی که میان دو نظر زوجیت حقیقی و زوجیت حکمی از نظر ماهیت طلاق، ماهیت رجوع و عملکرد آن وجود دارد، به تبیین ادله زوجه حقیقی بودن مطلقه رجعیه پرداخته شده است.

ادامه نوشته

روشهاي حمل كالا در تجارت بين المللي

در تجارت بين الملي دادوستد كالا طبق عرف و عادلت انجام مي پذيرد. عرف و عادت ملل مختلف متفاوت وموجب بروز مشكلات در معاملات بين المللي است. اين مشكلات در جنبه هاي مختلف اجراي قرار داد مي تواند ظاهر شود، طرفين قرارداد از عرف و عادت كشورهاي يكديگر اطلاعي ندارندو پس از انعقاد قرارداد، در اجراي آن مواجه با سئوالاتي هستندكه هر يك جواب متفاوتي براي آن دارند: چگونه كالا را بايد تهيه كرد؟ تهيه پروانه ها، مجوزها وانجام تشريفات گمركي كه از ضروريات عبور كالا از مرز است ، به عهده كيست ؟خطراتي كه در جريان حمل متوجه كالاست بر كداميك از متعاملين تحميل است ، هزينه ها به عهده كيست ؟ قرارداد حمل كالا وبيمه را بايع يامشتري و به هزينه كداميك منعقد خواهد شد؟ محل دقيق تحويل كالاكجاست ؟ انتقال ضمان چگونه است ؟ بايع در چه شرايطي قيمت كالاهاي فروخته شده را دريافت خواهد كرد؟ بسته بندي به چه صورت انجام خواهدشد و مخارج آن به عهده كيست ؟ بازرسي كالا و انطباق و عدم انطباق آن با كالاهاي موعود به چه نحوي و به هزينه چه شخصي صورت مي پذيرد؟ و چه عواقبي را بدنبال دارد؟

ادامه نوشته

حقوق تجارت الكترونيك (۲)

مطلب ديگر كه در بحث انعقاد قرار داد قابل طرح است ، شكل ومفاد پيامهاي تجاري است . مادام كه مذاكرات و تماسهاي تجاري از طريق تنها تلكس و فاكس و امثال اينها انجام شود و متون پيشنهادي قرار دادها وتعهدات بدين طريق مبادله گردد، نياز كمتري به وجود فرم و استانداردهاي خاص براي پيامهاي ياد شده احساس مي شود . همين مقدار كه مقاصد طرفين با لحاظ شدن ضوابط حقوقي مبتني بر عرف يا قانون به يكديگر منتقل شود كافي است . اما اين مقدار با رواج تدريجي EDI و اقتضائات جديد بازار جهاني كافي نيست و بايد با تلفيق ملاحظات تجاري ، حقوقي وفني ، استانداردهايي براي شكل و مفاد پيامهاي تجاري بين طرفين در نظر گرفته شود و طرفين تجاري نيز ملزم به رعايت آنها گردند . البته تا كنون بخشهايي از تجارت خصوصاً حمل ونقل در آمريكا و اروپا براي خود استانداردهايي را مقرر و معمول نموده اند ولي با عنايت به بستر بين الملل تجارت الكترونيك ، سازمان ملل در اين زمينه دخالت نموده و با هماهنگ كردن اقدامات كشورها ، مبادرت به تدوين استانداردهايي بين المللي به نام اديفاكت (UN/EDIFACT_United nation/Eldectronic Data Interchange for Administrations Commerce and Transport) نموده است . به نظر مي رسد استانداردهاي محلي نيز به تدريج جاي خود را به استانداردهاي مزبور خواهند داد . (7)
ادامه نوشته

حقوق تجارت الكترونيك (۱)

گر چه استفاده از وسايل الكترنيكي در تجارت ، امر تازه اي نيست و زماني طولاني است كه از تلفن وتلگرام در مذاكرات وتوافقهاي تجاري استفاده مي شود ومدتي نيز از كاربرد دورنگار(Telex ) ونمابر (Fax )در اين زمينه مي گذرد ، ولي اصطلاح «تجارت الكترونيك » از زماني معمول شده است كه سامانه هاي رايانه اي در مبادلات پيام ها وارد شدند ومبادله الكترونيكي داده ها

Electronic Data Interchange_EDI) )رايج گرديد .در EDI حجم زياد داده ها به صورت متن ، گرافيك وحتي صدا ، باسرعت و هزينه كم از يك سامانة رايانه اي در يك نقطة زمين به نقطه ديگر انتقال پيدا مي كند و بدين ترتيب بستر مناسبي را براي مبادله پيامها ، تصاوير واسناد در تجارت داخلي و بين المللي مهيا مي سازد . نتيجه آنكه در آينده مواجه با تجارتي خواهيم بود كه روش و استانداردهاي خاص خود را خواهد داشت و آن آميزه اي خواهد بود از واقعيات تجاري ،احكام حقوقي و مقتضيات فني . كما اينكه هم اينك نيز در بخشهايي از تجارت نظير حمل ونقل و خريدو فروش در پاره اي از فروشگاهها در نقاطي از جهان مانند سنگاپور وآمريكا اين نوع تجارت به اجراء در آمده وپيش بيني مي شود با كار برد وسيع اينترنت EDI ، رونق بيشتري نيز پيدا كند .

با ماشيني شدن تجارت و حذف كامل يا زياد كاغذ ، واجباري شدن رعايت استانداردها درپيامهاي تجاري درسطح بين الملل، كشورهاي كمتر توسعه يافته نيز ناگزير مي شوند كه براي برقراري تماس و انجام معاملات ، به روش طرف تجاري خود عمل كرده وهمان روش را پياده نمايند .

چشم انداز آينده ، مراجعي نظير كميسيون ملل متحد در تجارت بين الملل (Uncitral )واتاق تجارت بين الملل (ICC ) را بر آن داشته تا مقررات نمونه اي را در تجارت الكترونيك تدوين وارائه نمايند . علاوه بر اين سازمان ملل از طريق تشكلات وابسته خود مبادرت به تدوين استانداردهايي نموده است كه در اين نوع پيامهاي تجاري مورد استفاده قرار گيرد (در ذي المقدمه به آن خواهيم پرداخت ) .

آينده نه چندان دور و بلكه نمونه ها وموارد پياده شدة تجارت الكترونيك ، حقوقدانان را بر آن مي دارد تا خود را با اين پديده آشنا كنند وعلاوه بر آنكه مشاوران خوبي در قراردادهاي تجاري باشند ، دانش حقوقي كشور را از اين مسائل بهره مند نموده مراكز آموزشي ودستگاه قضايي را مجهز به اين آگاهيها نمايند وعلاوه بر اين در موارد ضروري نيز پيش نويس قوانين مقررات نويني را هماهنگ با جهان و متناسب با مباني حقوقي كشور تدوين وپيشنهاد كنند .

آن چه در پي خواهد آمد ، در عين اختصار كمك خواهد كرد تا با نوع وماهيت مسائل و قلمرو تجارت الكترونيك ،آشنايي حاصل شود وضمناً مطالب به نحوي مطرح گردد كه زمينه را براي بحث وبررسي تفصيلي تر پيرامون موضوعات خاص ترآماده سازد .

الف ـ انعقاد قرار داد

1 ـ عقد محقق مي شود به ايجاب وقبول ، وبه تعبير مادة 191 قانون مدني :«عقد محقق مي شود به قصد انشاء به شرط مقرون بودن به چيزي كه دلالت بر قصد كند .» اين تعبير كه با تفاوتي در احكام ، در حقوق ساير كشورها نيز وجود دارد (1) محدوديتي در روش اعلام ايجاب قبولي بوجود نياورده و بنابر اين ، همانگونه كه ممكن است قصد طرفين كتبي يا شفاهي ، لفظي يا عملي اعلام شود ممكن است به طريق الكترونيك نيز باشد .

از مسائلي كه در قراردادهاي الكترونيكي مطرح مي شود ، زمان تحقق ايجاب وقبول است يعني اين كه اگر ايجاب و قبول توسط رايانه به نشاني « پست الكترونيك » طرف مقابل ارسال شود زمان ومكان ارسال معتبر است يا زمان ومكان وصول آنها ؟ خصوصاً اگر توجه شود كه گاه رايانه مقصد خاموش است يا به دليل ترافيك زياد امكان وصل سريع را ندارد پيامها در يك رايانه ديگر (ميزبان ـHost يا خادم ـServer ) مدتي باقي مي ماند وسپس به مقصد ارسال مي شود . علاوه بر اين ممكن است در شرايطي كه فعلاً از لحاظ فني حاكم است ، خريدار يا فروشنده مدتي از وجود پيامهاي ارسال شده در صندوق پستي خود آگاه نباشد و تنها هنگامي كه به سراغ آن برود ، از وجود آنها مطلع گردد .

چه مبناي حقوقي مي توان بر ترجيح زمان ومكان وصول بر ارسال يا بر عكس آن ارائه داد ؟ آنچه در عرف ومقررات تجاري ، اعم از داخلي وبين المللي وجود دارد ، آن است كه اگر قبول خريدار توسط وسايلي نظير تلفن ، تلگرام ، تلكس وفاكس ارسال شود لحظه ومحل وصول ملاك و معتبر است و هرگاه «پست » واسطه ارسال باشد ، زمان ومكان ارسال اعتبار دارد .(2) در مانحن فيه كه «پست الكترونيك » است ، كدام مبنا را بايد ترجيح داد ؟

ابتدا لازم است وضعيت حقوقي موجود تحليل شود تا دليل پذيرش هر يك از دو مبناي فوق معلوم گردد. فرق پست معمولي با وسايل ديگر نظير فاكس و تلفن آن است كه در اولي يك شخص كه نوعاً حقوقي است (شركت يا سازمان ) واسطه رساندن پيام است و طرفين ، «شخص » مزبور را به عنوان دريافت كننده و انتقال دهندة پيام پذيرفته اند در حالي كه ساير طرق چنين وضعيتي نيست . براي روشن ترشدن مطلب اشاره به حضور و نفوذ اين مبنا در ساير مسائل حقوقي بي فايده نيست . در بيع ، اعم از داخلي و بين المللي ، هنگامي كه كالا تحويل متصدي حمل مستقل ( يك شخص واسط ) مي شود ، ضمانRisk))منتقل مي گردد(3) و اين اعم از آن است كه قرار داد حمل تا مقصد را، فروشنده منعقد كرده و هزينه آنرا پرداخت نموده باشد مانند CIF&CFR يا خريدار (مانندFOB ).(4)

در اين نمونه ها ، طرفين پذيرفته اند كه متصدي حمل . كالا را از طرف خريدار (مرسل اليه ) قبض مي نمايند لذا فروشنده با اسناد حمل به بانك مراجعه نموده بهاي معامله را دريافت مي كند ( واگر كالا در راه تلف شود خريدار عليه حمل كننده مي تواند اقامه دعوي نمايد و يا به شركت بيمه خود مراجعه مي كند وسپس شركت بيمه به متصدي حمل مراجعه خواهد نمود).

در پست الكترونيكي هيچ شخصي حقيقي واسط پيام نيست بنا بر اين عليرغم شباهت ظاهري و اسمي بين آن وپست معمولي ، نمي توان احكام مشابهي براي آنها قائل شد وبنابر اين پست الكترونيكي در رديف ساير وسايل ياد شده ، نظير تلكس و فاكس قرار مي گيرد و زمان ومكان وصول ، ملاك تحقق ايجاب وقبول خواهد بود .

نكته ديگر در اين ارتباط ، زمان وصول پيام به مرسل اليه است . قانون نمونة 1996 يونسيترال در تجارت الكترونيك ، تمهيداتي در اين زمينه انديشيده كه موجب كاهش اختلاف بين طرفين مي شود :

آ ـاگر مرسل اليه،سامانه اطلاع رساني(ormatio System )خاصي را معين و به ارسال كننده اعلام كرده باشد ، پيامها از زمان ورود به همان سامانه وصول شده محسوب مي شود وگرنه كه پيام توسط مرسل اليه بازيافت شود ملاك زمان وصول خواهد بود .

ب ـ اگر مرسل اليه هيچ سامانه اي را معين نكرده باشد ، زمان ورود به هر سامانه اطلاع رساني متعلق به وي ، زمان وصول است .

ث ـ اگر طرفين بيش از يك محل تجارت داشته باشند ، سامانه اي كه در محلي واقع است كه نزديكترين ارتباط را با معامله مورد نظر دارد ، بايد پيام را دريافت كند وگرنه محل اصلي تجارت ارسال كننده يا مرسل اليه مقرسامانه اي مورد نظر شناخته خواهد شد … (5)

مطلب ديگري نيز در همين ارتباط قابل توجه است : از آنجاكه در انتقال پيامهاي الكترونيكي به هر حال امكان خطا در متن ارسال شده يا در رسيدن به مقصد نهايي (سامانه وصول كننده ) وجود دارد ، ممكن است شرط در يافت تاييديه (Acknowledgement Confirmation/) در وصول ومتن بين طرفين مقرر شود . در اين خصوص ، هم قانون نمونه يونسيترال و هم مقررات نمونه تماس اتاق تجارت بين الملل (1987) ضوابطي را پيش بيني كرده اند .(6) اجمالاً اينكه وصول و متن دريافت شده در صورتي معتبر خواهد بود و موجب التزام ارسال كننده خواهد شد كه تاييديه هاي مزبور از سوي مرسل اليه براي وي فرستاده شود .

نویسنده : دكتر امير صادقي نشاط (گرفته شده از سایت http://lawnet.ir/)

حقوق‌بشر و تنوع فرهنگي

نسبت ميان حقوق‌بشر و تنوع فرهنگي از مباحث مهم حوزه علوم انساني در محافل علمي و سياسي خصوصاً در دهه‌هاي گذشته بوده است. در اين خصوص ديدگاه‌هاي متنوعي ابراز شده كه مي‌توان خلاصه آنها را به شرح زير برشمرد:
ادامه نوشته

نگاهي به چگونگي ثبت يک شرکت

مقدمه::   در سال هاي اخير سياست هاي اقتصادي کشور در چهارچوب برنامه هاي توسعه اقتصادي به سوي خصوصي سازي گام بر مي دارد و واگذاري فعاليت ها به بخش خصوصي مستلزم آن است که افراد به تأسيس شرکت هاي مختلف مبادرت نمايند و با انجام فعاليت هاي تجاري در نظر گرفته شده باعث کاهش تصدي گري دولت در امور اقتصادي شوند اين مهم بر عهده اداره ثبت شرکت ها مؤسسات غير تجاري است تا شرکت ها با طي مراحل اداري مطابق مقررات و مواد قانوني به ثبت برسند .
ادامه نوشته

تضمين كالا در تجارت بين الملل

بررسي موضع حقوقي آلمان ، انگليس ، ايتاليا ، فرانسه ، ايالت متحده و ايران

قسمت اول ـ حفظ يا ذخيره ، مالكيت در تجارت بين الملل

بايعي كه در تجارت بين الملل مايل است كالا را به طور نسيه و غير نقدي به مشتريانش تحويل دهد ، مرتباً با اين سوال روبروست كه بهترين شيوه تضمين طلبش در رابطه با ثمن معامله چيست ؟ غير از شكلهاي معمولي تضمين و وثيقه كه در ارتباط با شكلهاي متعارف پرداخت و تامين اعتبار در تجارت بين المللي است ، شرط حفظ مالكيت معمول ترين شيوه اي است كه بايع مي تواند با آن در مقابل عدم پرداخت ثمن حمايت شود . اين شرط چنين است كه مشتري تنها وقتي مالك مي شود و تمامي حقوق مربوط به كالاي خريداري شده را دارا مي گردد كه ثمن را به طور كامل پرداخته باشد .

ادامه نوشته

شيوه و فرآيند دادرسي در شعب تشخيص ديوان عدالت اداري

يكي از نهادهاي نوين حقوقي كه در قانون جديد ديوان عدالت اداري مصوب 12 بهمن 1385 گنجانيده شده، شعب تشخيص اين مرجع قضايي است كه در ماده 10، مواد 16 و 18، تبصره دو ذيل ماده 21 و مواد 37 و 42 از آن نام برده شده است.
ادامه نوشته

تغيير كارفرما و آثار آن در رابطه كارگري و كارفرمايي

مقدمه

با لازم الاجراء شدن قانون جديد كار،پرسشهاي گوناگوني مطرح مي شود و ياقابل طرح است كه برخي از آنها به مباني قانون كارو چگونگي تصويب آن مربوط مي شود و پاره اي به مقايسه قانون تازه و قانون پيشين نظر دارد.

ادامه نوشته

نگاهي به چگونگي ثبت يک شرکت

در سال هاي اخير سياست هاي اقتصادي کشور در چهارچوب برنامه هاي توسعه اقتصادي به سوي خصوصي سازي گام بر مي دارد و واگذاري فعاليت ها به بخش خصوصي مستلزم آن است که افراد به تأسيس شرکت هاي مختلف مبادرت نمايند و با انجام فعاليت هاي تجاري در نظر گرفته شده باعث کاهش تصدي گري دولت در امور اقتصادي شوند اين مهم بر عهده اداره ثبت شرکت ها مؤسسات غير تجاري است تا شرکت ها با طي مراحل اداري مطابق مقررات و مواد قانوني به ثبت برسند .
ادامه نوشته

عسر و حرج از منظر قانون و رویه قضایی

چكيده

ماده 1130 قانون مدني به زوجه اجازه داده است در مواردي كه ادامه زندگي زناشويي، وي را در وضعيت عسر‌و‌حرج قرار دهد، با مراجعه به حاكم و اثبات حالت عسر‌و‌حرج، درخواست طلاق نمايد. عام بودن اين ماده براي زن اين امكان را قرار داده كه بدون توجه به مبناي ايجادي عسر‌و‌حرج، با اثبات علت موجد سختي و تنگي، خود را از علقه زوجيت رها سازد. اگر چه عام بودن ماده موضوع مورد بحث از مزاياي مهم آن است، اما از سوي ديگر موجب سليقه‌اي شدن كاربرد آن گرديده است. نگارنده معتقد است ايجاد و توسعه رويه قضايي در زمينه اين ماده، تبيين مفهوم عسر‌و‌حرج و آموزش آن به قضات و همچنين به كارگيري قضات زن به طور الزامي در دادگاه‌هاي خانواده، تا حدي موجب رفع مشكلات اجرايي اين ماده خواهد شد.

ماده 1133 قانون مدني مرد را مختار ساخته است كه هرگاه بخواهد، زن خود را طلاق دهد، اما حق درخواست طلاق زن، محدود به موارد خاصي از جمله مواد 1029 (غيبت زوج) و 1129 قانون مدني (ترك انفاق توسط زوج) شده است. ماده 1130 قانون مدني نيز يكي از موادي است كه به زن حق درخواست طلاق از محكمه را داده است. اين ماده بدون تقييد به شرط يا حالت خاص، معيار «عسروحرج» را به عنوان مفري براي رهايي زن از علقه زوجيت قرار داده است. اين نوشتار به تبيين مفهوم عسروحرج، جايگاه اين ماده و تحول آن در قوانين و مقررات كشور ما، بررسي علل عدم گرايش قضات به استفاده از آن پرداخته، و راه‌كارهايي در جهت نجات آن از ركود فعلي ارائه مي‌دهد.