قوانین مربوط به خانواده وآسیب های آن
حقوق کودکان
حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است، چه کودک باشد چه بزرگسال.
در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین آمده است که :
تک تک انسانها سزاوار برخورداری از حقوقی یکسان و اساسی هستند که جزء لاینفک وجود آنهاست. حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است.
کودکان هم انسان هستند؛ آنها نیز مستحق برخورداری از حقوق اساسی و ابتدایی بشر هستند و شایسته احترامی هستند که تمام اعضای خانواده بزرگ بشری باید از آن بهره مند باشند. این حقوق با رعایت جزئیات و با قاطعیت در این اعلامیه جهانی بیان شده است. علاوه بر این در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین گفته شده است که کودکی دوره ایست که نیازمند رسیدگی و مراقبت ویژه است.
چرا کودکان دارای حقوق هستند:
تمام کودکان حق دارند که نیازهای اساسی آنها برآورده شود، که نه تنها شامل نیازهای لازم برای بقا و امنیت که شامل حقوقی است که به آنها امکان دهد تا حد توانایی خود به رشد جسمی و ذهنی رسیده و با توجه به سن و میزان رشد خود به عنوان عضوی از جامعه عمل نمایند و به یک شهروند بزرگسال مسئول و علاقمند به امور جامعه تبدیل شوند.
به عبارت دیگر، تعمیم دادن مفاد اعلامیه حقوق بشر به کودکان بنابر نیازهای آنان انجام گرفته است-نیازهایی که باید برای کودکان برآورده شوند تا آنها از دوران کودکی شاد و غنی لذت برده و بتوانند به بزرگسالانی قدرتمند، مستقل، نیک اندیش و مسئول مبدل شوند.
بقا : اولین و مهمترین حق هر کودک، حق بقاست که به معنای برطرف نمودن نیازهای او به غذا، سرپناه، امنیت و مراقبت از سلامتی اوست.
محافظت : کودکان نیازمند حفاظت شدن در مقابل صدمات و آزارهای جسمی و روحی هستند.
پیشرفت : آنهابه تمام آنچه به رشد و پیشرفتشان کمک میکند نیاز دارند. آنها نیازمند خانواده و دوست، عشق و شادی هستند. آنها به هوای تازه و مکانهای امن برای بازی احتیاج دارند. آنها به داستان، موسیقی، مدرسه، کتابخانه م تمام لوازمی که موجب برانگیختن ذهن و قوه یادگیریشان شود نیازمندند. کودکان باید فرهنگ و مذهب خود را بشناسند و آنرا به کاربردند و بیاموزند که نسبت به مظاهر زندگی و طبیعت دچار شگفتی و احترام شوند.
مشارکت : کودکان باید در زندگی خانواده، مدرسه، جامعه و ملت خود سهیم باشند، مسئولیتهایی بر عهده داشته و بتوانند نظریات خود را بر زبان آورند.
اصولی برای درک حقوق کودکان
از مطالب فوق چنین نتیجه میگیریم که حقوق کودک، برابر با برآوردن نیازهای او است و برای رسیدن به چنین هدفی، اصول و قوانینی به وجود آمده اند که از این قرارند : نیازهای کودکان باید با توجه به کل وجود کودک، به طور خاص و همراه با رشد و بالندگی او برطرف شود. کودکان از هر نژاد، فرهنگ، مذهب، جنسیت، مقام اجتماعی، توانایی یا سن، باید از تمامی حقوق خود برخوردار باشند.
این قوانین باید با توجه به یگانه بودن هر کودک و نیازهای خاص او و بنابر شرایط سنی، شخصیت و درجه رشد جسمی و ذهنی او انجام شده و مطابق با رشد او تغییر نمایند.
نیازهای کودکانی که محتاج به توجه و رسیدگی ویژه بوده، از جمله دچار ناتوانیهای جسمی و ذهنی یا توانایی های بیش از حد عادی هستند، باید برآورده شود. دیگر مواردی که شامل این بند میشوند، کودکانی هستند که در شرایط ناگوار از جمله حضور در مناطق جنگی، کمپ آوارگان، تبعیدیان بوده یا مورد آزار قرار گرفته، آسیب دیده یا داغدار هستند، آن دسته از کودکانی که از فقر شدید رنج میبرند یا درگیر بهره کشی و سوء استفاده جنسی بوده، به بیماریهایی نظیر ایدز و مانند آن مبتلا هستند و مواردی از این دست نیز از جمله کودکان نیازمند به توجه خاص به شمار می آیند.
حقوق رشد و بالندگی در مراحل مناسبک کودکان در طی روند رشد و پرورش خود، به امکانات پرورشی متناسب نیاز دارند و باید در هر مرحله از زندگی خود، وظایفی را در راه رسیدن به آن درجه از رشد جسمی و ذهنی به پایان رسانده باشند. آنها در هر مرحله از رشد خود به امکانات و فرصتهای خاص نیاز دارند تا به یادگیری زبان، مهارتهای ارتباطی و حرکتی و توانایی شناخت و درک جهان اطراف خود بپردازند. اگر یک توانایی خاص در آنها وجود ندارد، باید برای جبران آن یاری شوند.
برای مثال یک کودک ناشنوا نیز باید تا قبل از رسیدن به 5 سالگی ، چه به شکل زبان اشاره باشد یا با آموختن تکلم با ابزارهای کمک آموزشی و مانند آن، زبان مادری خود را بیاموزد زیرا این دوره، بهترین سن آموختن زبان به شمار میرود و مغز تمام ارتباطات مورد نیاز برای درک زبان و به کارگیری آن را به وجود می آورد. اگر این دریچه به سوی آموختن بسته باشد، کودک نیازمند توجه ویژه برای رسیدن به درجه دانش همسالان خود است.
بسیاری از کودکان در دنیا از داشتن ابتدایی ترین امکانات محروم هستند.
حقوق، مسئولیتها و شراکت کودکان : حقوق کودکان معمولاً با مسئولیت پذیری آنها همراه میشود اما حق، چیزی نیست که شخص آنرا در اثر انجام وظیفه کسب کند، حق، امری ذاتی و مستقل است و ما نمیتوانیم حقوق کودکی را به خاطر ناخشنودی از بعضی رفتارهای وی، نادیده گرفته و کودک را از آن محروم نماییم.
رعایت حقوق، امری دو جانبه است : آنچه کودکان باید بیاموزند این است که رعایت حقوق، بخشی از الگوی روابط بشر است و هر کس دارای حقوقی است که ما باید آنرا رعایت کرده و بیاموزیم که هنگام ناسازگاری حق دو طرف، به گفتگو و مذاکره بپردازیم. برای مثال، کودک حق اظهار نظر دارد، اما باید گوش دادن به نظریات دیگران را هم بیاموزد. همانطور که در مقدمه آیین نامه سازمان ملل آمده است ، رشد در محیطی آرامش بخش که منجر به روحیه صلح طلب و حسی از وقار، بردباری، آزادی، برابری و همبستگی میشود، حق هر کودک است.
سن و توانایی :
در نظر گرفتن نظر و تصمیم کودک، حق مسلم اوست که باید با توجه به سن و میزان پختگی او مورد مطالعه قرار بگیرد اما کودک نباید با باری از مسئولیت هایی که حمل آن خارج از حد توانایی اوست، مواجه شود. به عبارت دیگر، کودک حق دارد که در انجام امور خانه و مدرسه و مسئولیت های گروهی با دیگران سهیم باشد، اما میزان این شراکت باید در حد توانایی او باشد.
حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است، چه کودک باشد چه بزرگسال.
در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین آمده است که :
تک تک انسانها سزاوار برخورداری از حقوقی یکسان و اساسی هستند که جزء لاینفک وجود آنهاست. حق برخورداری از "مقام" انسانی به این معناست که هر شخص به خاطر انسان بودن خود شایسته احترام است.
کودکان هم انسان هستند؛ آنها نیز مستحق برخورداری از حقوق اساسی و ابتدایی بشر هستند و شایسته احترامی هستند که تمام اعضای خانواده بزرگ بشری باید از آن بهره مند باشند. این حقوق با رعایت جزئیات و با قاطعیت در این اعلامیه جهانی بیان شده است. علاوه بر این در اعلامیه جهانی حقوق بشر چنین گفته شده است که کودکی دوره ایست که نیازمند رسیدگی و مراقبت ویژه است.
چرا کودکان دارای حقوق هستند:
تمام کودکان حق دارند که نیازهای اساسی آنها برآورده شود، که نه تنها شامل نیازهای لازم برای بقا و امنیت که شامل حقوقی است که به آنها امکان دهد تا حد توانایی خود به رشد جسمی و ذهنی رسیده و با توجه به سن و میزان رشد خود به عنوان عضوی از جامعه عمل نمایند و به یک شهروند بزرگسال مسئول و علاقمند به امور جامعه تبدیل شوند.
به عبارت دیگر، تعمیم دادن مفاد اعلامیه حقوق بشر به کودکان بنابر نیازهای آنان انجام گرفته است-نیازهایی که باید برای کودکان برآورده شوند تا آنها از دوران کودکی شاد و غنی لذت برده و بتوانند به بزرگسالانی قدرتمند، مستقل، نیک اندیش و مسئول مبدل شوند.
بقا : اولین و مهمترین حق هر کودک، حق بقاست که به معنای برطرف نمودن نیازهای او به غذا، سرپناه، امنیت و مراقبت از سلامتی اوست.
محافظت : کودکان نیازمند حفاظت شدن در مقابل صدمات و آزارهای جسمی و روحی هستند.
پیشرفت : آنهابه تمام آنچه به رشد و پیشرفتشان کمک میکند نیاز دارند. آنها نیازمند خانواده و دوست، عشق و شادی هستند. آنها به هوای تازه و مکانهای امن برای بازی احتیاج دارند. آنها به داستان، موسیقی، مدرسه، کتابخانه م تمام لوازمی که موجب برانگیختن ذهن و قوه یادگیریشان شود نیازمندند. کودکان باید فرهنگ و مذهب خود را بشناسند و آنرا به کاربردند و بیاموزند که نسبت به مظاهر زندگی و طبیعت دچار شگفتی و احترام شوند.
مشارکت : کودکان باید در زندگی خانواده، مدرسه، جامعه و ملت خود سهیم باشند، مسئولیتهایی بر عهده داشته و بتوانند نظریات خود را بر زبان آورند.
اصولی برای درک حقوق کودکان
از مطالب فوق چنین نتیجه میگیریم که حقوق کودک، برابر با برآوردن نیازهای او است و برای رسیدن به چنین هدفی، اصول و قوانینی به وجود آمده اند که از این قرارند : نیازهای کودکان باید با توجه به کل وجود کودک، به طور خاص و همراه با رشد و بالندگی او برطرف شود. کودکان از هر نژاد، فرهنگ، مذهب، جنسیت، مقام اجتماعی، توانایی یا سن، باید از تمامی حقوق خود برخوردار باشند.
این قوانین باید با توجه به یگانه بودن هر کودک و نیازهای خاص او و بنابر شرایط سنی، شخصیت و درجه رشد جسمی و ذهنی او انجام شده و مطابق با رشد او تغییر نمایند.
نیازهای کودکانی که محتاج به توجه و رسیدگی ویژه بوده، از جمله دچار ناتوانیهای جسمی و ذهنی یا توانایی های بیش از حد عادی هستند، باید برآورده شود. دیگر مواردی که شامل این بند میشوند، کودکانی هستند که در شرایط ناگوار از جمله حضور در مناطق جنگی، کمپ آوارگان، تبعیدیان بوده یا مورد آزار قرار گرفته، آسیب دیده یا داغدار هستند، آن دسته از کودکانی که از فقر شدید رنج میبرند یا درگیر بهره کشی و سوء استفاده جنسی بوده، به بیماریهایی نظیر ایدز و مانند آن مبتلا هستند و مواردی از این دست نیز از جمله کودکان نیازمند به توجه خاص به شمار می آیند.
حقوق رشد و بالندگی در مراحل مناسبک کودکان در طی روند رشد و پرورش خود، به امکانات پرورشی متناسب نیاز دارند و باید در هر مرحله از زندگی خود، وظایفی را در راه رسیدن به آن درجه از رشد جسمی و ذهنی به پایان رسانده باشند. آنها در هر مرحله از رشد خود به امکانات و فرصتهای خاص نیاز دارند تا به یادگیری زبان، مهارتهای ارتباطی و حرکتی و توانایی شناخت و درک جهان اطراف خود بپردازند. اگر یک توانایی خاص در آنها وجود ندارد، باید برای جبران آن یاری شوند.
برای مثال یک کودک ناشنوا نیز باید تا قبل از رسیدن به 5 سالگی ، چه به شکل زبان اشاره باشد یا با آموختن تکلم با ابزارهای کمک آموزشی و مانند آن، زبان مادری خود را بیاموزد زیرا این دوره، بهترین سن آموختن زبان به شمار میرود و مغز تمام ارتباطات مورد نیاز برای درک زبان و به کارگیری آن را به وجود می آورد. اگر این دریچه به سوی آموختن بسته باشد، کودک نیازمند توجه ویژه برای رسیدن به درجه دانش همسالان خود است.
بسیاری از کودکان در دنیا از داشتن ابتدایی ترین امکانات محروم هستند.
حقوق، مسئولیتها و شراکت کودکان : حقوق کودکان معمولاً با مسئولیت پذیری آنها همراه میشود اما حق، چیزی نیست که شخص آنرا در اثر انجام وظیفه کسب کند، حق، امری ذاتی و مستقل است و ما نمیتوانیم حقوق کودکی را به خاطر ناخشنودی از بعضی رفتارهای وی، نادیده گرفته و کودک را از آن محروم نماییم.
رعایت حقوق، امری دو جانبه است : آنچه کودکان باید بیاموزند این است که رعایت حقوق، بخشی از الگوی روابط بشر است و هر کس دارای حقوقی است که ما باید آنرا رعایت کرده و بیاموزیم که هنگام ناسازگاری حق دو طرف، به گفتگو و مذاکره بپردازیم. برای مثال، کودک حق اظهار نظر دارد، اما باید گوش دادن به نظریات دیگران را هم بیاموزد. همانطور که در مقدمه آیین نامه سازمان ملل آمده است ، رشد در محیطی آرامش بخش که منجر به روحیه صلح طلب و حسی از وقار، بردباری، آزادی، برابری و همبستگی میشود، حق هر کودک است.
سن و توانایی :
در نظر گرفتن نظر و تصمیم کودک، حق مسلم اوست که باید با توجه به سن و میزان پختگی او مورد مطالعه قرار بگیرد اما کودک نباید با باری از مسئولیت هایی که حمل آن خارج از حد توانایی اوست، مواجه شود. به عبارت دیگر، کودک حق دارد که در انجام امور خانه و مدرسه و مسئولیت های گروهی با دیگران سهیم باشد، اما میزان این شراکت باید در حد توانایی او باشد.
روابط زن و مرد از دیدگاه اسلام:
زن مسلمان نيز آنگاه كه پيكر خود را حرم پرحرمت حجاب قرار مىدهد و خويشتن را از تير نگاههاى هوس آلود مردان هرزه حفظ مىكند، در واقع مرواريد گرانسنگ عفت و نجابت را در صدف حجاب و گوهر ارجمند زنانگى خويش را در پوشش مطمئن از دستبرد نامحرمان حفظ مىنمايد.»
نيز مىتوان گفت : «و هرگز پوشش، مانع كار نيست .اگر نگاهى به آن زنانى كه در كارخانهها كار، يا در دهات مشغول توليد هستند، بكنيم مىبينيم هم پوشيده هستند و هم به اقتصاد كمك مىكنند، و اين زنان غرب زده هستند كه با برهنگى خود جامعه را به فساد كشيدند و يك موجود مصرفى و تفننى بيش نيستند.» نيز مىتوان گفت : «تنها راه حفظ شخصيت و حرمت زن روى آوردن به حجاب است. اگر او به حجاب روى آورد، پايگاه خانوادگىاش قوى مىشود. مردها، ناچار مىشوند به زندگى خانوادگى خود ارج نهند و به همسران خود، واقعا توجه كنند (و به آنها وفادار باشند). اگر حجاب خود را ارج نهد، او را به مشاغل پست با حقوق بخور و نمير، نمىگمارند و استعدادهاى واقعىاش به هدر نمىرود و آن وقت است كه مىتواند در مشاغل عالى، به مراتب بيشتر از آنچه براى بىحجاب مطرح است، توفيق به دست آوَرَد.»
مقام زن در جهان بينى اسلامى
اما قسمت اول . قرآن تنها مجموع قوانين نيست . محتويات قرآن صرفا يك سلسله مقررات و قـوانـيـن خـشـك بـدون تفسير نيست . در قرآن ، هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تـفـسـيـر خـلقـت و هـم هـزاران مـطـلب ديـگـر. قـرآن هـمـان طـورى كـه در مـواردى بـه شكل بيان قانون دستورالعمل معين مى كند در جاى ديگر وجود و هستى را تفسير مى كند، راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها، عزتها و ذلتها، ترقى ها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بيان مى كند.
قرآن كتاب فلسفه نيست ، اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع - كه سه موضوع اساسى فلسفه است - به طور قاطع بيان كرده است . قرآن به پيروان خود تنها قانون تـعـليـم نـمـى دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمى پردازد بلكه با تفسير خلقت بـه پـيـروان خـود طـرز تـفـكر و جهان بينى مخصوص مى دهد. زير بناى مقررات اسلامى دربـاره امـور اجـتـماعى از قبيل مالكيت ، حكومت ، حقوق خانوادگى و غيره همانا تفسيرى است كه از خلقت و اشياء مى كند.
از جـمـله مـسائلى كه در قرآن كريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است . قرآن در اين زمـيـنـه سـكـوت نـكـرده و بـه يـاوه گـويان مجال نداده است كه از پيش خود براى مقررات مـربـوط بـه زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناى اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفى كنند. اسلام ، پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان كرده است .
اگـر بـخـواهـيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست لازم است به مساءله سرشت زن و مرد - كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است - توجه كنيم . قرآن نيز در اين موضوع سـكـوت نـكـرده اسـت . بـايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى ميداند يا دو سرشتى ؛ يـعـنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى باشند و يا داراى دو طينت و سرشت ؟ قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سـرشـت مـردان آفـريـده ايـم . قـرآن دربـاره آدم اول مـى گـويد
همه شما را از يك پدر آفـريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم .) (سوره نساء آيه 1). درباره همه آدمـيـان مـى گـويـد: (خـداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد.) (سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم ).
در قـرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه پست تر از مايه مرد آفريده شـده و يـا ايـنـكـه بـه زن جـنـبـه طـفـيـلى و چـپـى داده انـد و گـفـتـه انـد كـه هـمـسـر آدم اول از عـضـوى از اعـضـاء طـرف چـپ او آفـريده شده ، اثر و خبرى نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يـكـى ديـگـر از نـظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثـار نـامـطـلوبـى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسـوسـه بـرمـى خيزد، زن شيطان كوچك است . مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى در آن دخالت داشته است . مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند. مى گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد، شيطان زن را وسوسه مى كند و زن مـرد را. مـى گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حـوا آدم را. قـرآن نـه حـوا را بـه عنوان مسؤ ول اصلى معرفى مى كند و نه او را از حساب خارج مى كند. قرآن مى گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزينيد و از ميوه هاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد ضميرها را به شكل (تثنيه ) مى آورد. مى گويد: فوسوس لهما الشيطان .(7) شيطان آن دو را وسـوسـه كـرد فـدليـهـمـا بـغرور(8) شيطان آن دو را به فريب راهنمائى كـرد.و قـاسـمـهـمـا انـى لكـمـا لمـن الناصحين (9) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى خواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بـقـايـائى دارد، سـخـت بـه مـبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحـانـى و مـعـنوى زن است ؛ مى گفتند زن به بهشت نمى رود، زن مقامات معنوى و الهى را نـمـى تـوانـد طـى كـنـد، زن نـمـى تـوانـد به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى رسند بـرسـد. قـرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جـنـسـيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مـرد. قـرآن در كـنـار هـر مـرد بـزرگ و قـدسـى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى كند. از هـمـسـران آدم و ابـراهـيـم و از مـادران مـوسـى و عـيـسـى در نـهـايـت تـجـليـل يـاد كـرده اسـت . اگـر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شـوهـرانـشـان ذكـر مـى كـنـد، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است . گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قـرآن دربـاره مادر موسى مى گويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بـده و هـنـگامى كه بر جان بيمناك شدى او را به دريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم ، مادر عيسى ، مى گويد: كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى گفتند و گفت و شنود مى كردند، از غيب براى او روزى مـى رسـيـد، كـارش از لحـاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حـيـرت فـرو بـرده او را پـشـت سـر گـذاشـتـه بـود، زكـريـا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد. و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى رسد. حضرت زهرا بر فـرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برترى دارد.اسلام در سير من الخـلق الى الحـق يـعـنـى در حـركـت و مـسـافـرت بـه سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست . تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است ، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤ وليت پيغامبرى است كه مرد را براى اينكار مناسبتر دانسته است .
يـكـى ديـگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است . مربوط است به ريـاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت . چنانكه مى دانيم در برخى آيين ها رابطه جنسى ذاتـا پـليـد اسـت . بـه عـقـيـده پـيـروان آن آئيـن هـا تـنـهـا كـسـانـى بـه مـقـامـات مـعـنـوى نـايـل مـى گـردنـد كـه هـمه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكى از پيشوايان معروف مذهبى جـهـان مـى گـويـد: (بـا تـيـشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد). همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى دهند يعنى مدعى هستند كه چون غالب افـراد قـادر نـيـسـتـنـد با تجرد صبر كنند و اختيار از كف شان ربوده مى شود و گرفتار فـحشا مى شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بـيـش از يـك زن در تـمـاس نـبـاشـنـد. ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عـزوبـت ، بـدبينى به جنس زن است ؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى آورند.
اسـلام بـا اين خرافه سخت نبرد كرد. ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت : من اخلاق الانبياء حب النساء. پيغمبر اكرم مى فرمود: من به سه چيز علاقه دارم : بوى خوش ، زن ، نماز.
بـرتـرانـدراسـل مى گويد: در همه آئينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى شود مـگـر در اسـلام ؛ اسـلام از نـظـر مـصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است .
يـكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است .
اسـلام هـرگـز چـنـيـن سـخـنـى نـدارد. اسـلام اصـل عـلت غـائى را در كـمـال صـراحـت بـيان مى كند. اسلام با صراحت كامل مى گويد زمين و آسمان ، ابر و باد، گـيـاه و حـيـوان ، هـمـه براى انسان آفريده شده اند. اما هرگز نمى گويد زن براى مرد آفـريـده شـده اسـت . اسـلام مى گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند: هـن لبـاس لكـم و انـتـم لبـاس لهن .(10) زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زيـنـت و پـوشـش آنـهـا. اگـر قـرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى نـدارد و زن را طـفـيـلى وجـود مـرد نـمى داند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است .
يـكـى ديـگـر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى دانسته اند. بسيارى از مردان با همه بـهـره هـائى كه از وجود زن مى برده اند. او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مـى دانـسـتـه انـد. قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى دهد كه وجود زن براى مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است .
نيز مىتوان گفت : «و هرگز پوشش، مانع كار نيست .اگر نگاهى به آن زنانى كه در كارخانهها كار، يا در دهات مشغول توليد هستند، بكنيم مىبينيم هم پوشيده هستند و هم به اقتصاد كمك مىكنند، و اين زنان غرب زده هستند كه با برهنگى خود جامعه را به فساد كشيدند و يك موجود مصرفى و تفننى بيش نيستند.» نيز مىتوان گفت : «تنها راه حفظ شخصيت و حرمت زن روى آوردن به حجاب است. اگر او به حجاب روى آورد، پايگاه خانوادگىاش قوى مىشود. مردها، ناچار مىشوند به زندگى خانوادگى خود ارج نهند و به همسران خود، واقعا توجه كنند (و به آنها وفادار باشند). اگر حجاب خود را ارج نهد، او را به مشاغل پست با حقوق بخور و نمير، نمىگمارند و استعدادهاى واقعىاش به هدر نمىرود و آن وقت است كه مىتواند در مشاغل عالى، به مراتب بيشتر از آنچه براى بىحجاب مطرح است، توفيق به دست آوَرَد.»
مقام زن در جهان بينى اسلامى
اما قسمت اول . قرآن تنها مجموع قوانين نيست . محتويات قرآن صرفا يك سلسله مقررات و قـوانـيـن خـشـك بـدون تفسير نيست . در قرآن ، هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تـفـسـيـر خـلقـت و هـم هـزاران مـطـلب ديـگـر. قـرآن هـمـان طـورى كـه در مـواردى بـه شكل بيان قانون دستورالعمل معين مى كند در جاى ديگر وجود و هستى را تفسير مى كند، راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها، عزتها و ذلتها، ترقى ها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بيان مى كند.
قرآن كتاب فلسفه نيست ، اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع - كه سه موضوع اساسى فلسفه است - به طور قاطع بيان كرده است . قرآن به پيروان خود تنها قانون تـعـليـم نـمـى دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمى پردازد بلكه با تفسير خلقت بـه پـيـروان خـود طـرز تـفـكر و جهان بينى مخصوص مى دهد. زير بناى مقررات اسلامى دربـاره امـور اجـتـماعى از قبيل مالكيت ، حكومت ، حقوق خانوادگى و غيره همانا تفسيرى است كه از خلقت و اشياء مى كند.
از جـمـله مـسائلى كه در قرآن كريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است . قرآن در اين زمـيـنـه سـكـوت نـكـرده و بـه يـاوه گـويان مجال نداده است كه از پيش خود براى مقررات مـربـوط بـه زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناى اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفى كنند. اسلام ، پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان كرده است .
اگـر بـخـواهـيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست لازم است به مساءله سرشت زن و مرد - كه در ساير كتب مذهبى نيز مطرح است - توجه كنيم . قرآن نيز در اين موضوع سـكـوت نـكـرده اسـت . بـايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتى ميداند يا دو سرشتى ؛ يـعـنى آيا زن و مرد داراى يك طينت و سرشت مى باشند و يا داراى دو طينت و سرشت ؟ قرآن با كمال صراحت در آيات متعددى مى فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتى نظير سـرشـت مـردان آفـريـده ايـم . قـرآن دربـاره آدم اول مـى گـويد
همه شما را از يك پدر آفـريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم .) (سوره نساء آيه 1). درباره همه آدمـيـان مـى گـويـد: (خـداوند از جنس خود شما براى شما همسر آفريد.) (سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم ).در قـرآن از آنچه در بعضى از كتب مذهبى هست كه زن از مايه پست تر از مايه مرد آفريده شـده و يـا ايـنـكـه بـه زن جـنـبـه طـفـيـلى و چـپـى داده انـد و گـفـتـه انـد كـه هـمـسـر آدم اول از عـضـوى از اعـضـاء طـرف چـپ او آفـريده شده ، اثر و خبرى نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يـكـى ديـگـر از نـظريات تحقير آميزى كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثـار نـامـطـلوبـى بجا گذاشته است اين است كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسـوسـه بـرمـى خيزد، زن شيطان كوچك است . مى گويند در هر گناه و جنايتى كه مردان مرتكب شده اند زنى در آن دخالت داشته است . مى گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مى كشاند. مى گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مى فريبد، شيطان زن را وسوسه مى كند و زن مـرد را. مـى گويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولى هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حـوا آدم را. قـرآن نـه حـوا را بـه عنوان مسؤ ول اصلى معرفى مى كند و نه او را از حساب خارج مى كند. قرآن مى گويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنى گزينيد و از ميوه هاى آن بخوريد. قرآن آنجا كه پاى وسوسه شيطانى را به ميان مى كشد ضميرها را به شكل (تثنيه ) مى آورد. مى گويد: فوسوس لهما الشيطان .(7) شيطان آن دو را وسـوسـه كـرد فـدليـهـمـا بـغرور(8) شيطان آن دو را به فريب راهنمائى كـرد.و قـاسـمـهـمـا انـى لكـمـا لمـن الناصحين (9) يعنى شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمى خواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بـقـايـائى دارد، سـخـت بـه مـبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است در ناحيه استعدادهاى روحـانـى و مـعـنوى زن است ؛ مى گفتند زن به بهشت نمى رود، زن مقامات معنوى و الهى را نـمـى تـوانـد طـى كـنـد، زن نـمـى تـوانـد به مقام قرب الهى آن طور كه مردان مى رسند بـرسـد. قـرآن در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جـنـسـيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مـرد. قـرآن در كـنـار هـر مـرد بـزرگ و قـدسـى از يك زن بزرگ و قديسه ياد مى كند. از هـمـسـران آدم و ابـراهـيـم و از مـادران مـوسـى و عـيـسـى در نـهـايـت تـجـليـل يـاد كـرده اسـت . اگـر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانى ناشايسته براى شـوهـرانـشـان ذكـر مـى كـنـد، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليدى بوده است غفلت نكرده است . گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قـرآن دربـاره مادر موسى مى گويد: ما به مادر موسى وحى فرستاديم كه كودك را شير بـده و هـنـگامى كه بر جان بيمناك شدى او را به دريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را به سوى تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم ، مادر عيسى ، مى گويد: كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى گفتند و گفت و شنود مى كردند، از غيب براى او روزى مـى رسـيـد، كـارش از لحـاظ مقامات معنوى آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حـيـرت فـرو بـرده او را پـشـت سـر گـذاشـتـه بـود، زكـريـا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد. و هيچ مردى جز پيغمبر و على به پايه حضرت زهرا نمى رسد. حضرت زهرا بر فـرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برترى دارد.اسلام در سير من الخـلق الى الحـق يـعـنـى در حـركـت و مـسـافـرت بـه سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست . تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الخلق است ، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمل مسؤ وليت پيغامبرى است كه مرد را براى اينكار مناسبتر دانسته است .
يـكـى ديـگر از نظريات تحقير آميزى كه نسبت به زن وجود داشته است . مربوط است به ريـاضت جنسى و تقدس تجرد و عزوبت . چنانكه مى دانيم در برخى آيين ها رابطه جنسى ذاتـا پـليـد اسـت . بـه عـقـيـده پـيـروان آن آئيـن هـا تـنـهـا كـسـانـى بـه مـقـامـات مـعـنـوى نـايـل مـى گـردنـد كـه هـمه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكى از پيشوايان معروف مذهبى جـهـان مـى گـويـد: (بـا تـيـشه بكارت درخت ازدواج را از بن بركنيد). همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه مى دهند يعنى مدعى هستند كه چون غالب افـراد قـادر نـيـسـتـنـد با تجرد صبر كنند و اختيار از كف شان ربوده مى شود و گرفتار فـحشا مى شوند و با زنان متعددى تماس پيدا مى كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بـيـش از يـك زن در تـمـاس نـبـاشـنـد. ريشه افكار رياضت طلبى و طرفدارى از تجرد و عـزوبـت ، بـدبينى به جنس زن است ؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقى به حساب مى آورند.
اسـلام بـا اين خرافه سخت نبرد كرد. ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفى كرد و گفت : من اخلاق الانبياء حب النساء. پيغمبر اكرم مى فرمود: من به سه چيز علاقه دارم : بوى خوش ، زن ، نماز.
بـرتـرانـدراسـل مى گويد: در همه آئينها نوعى بدبينى به علاقه جنسى يافت مى شود مـگـر در اسـلام ؛ اسـلام از نـظـر مـصالح اجتماعى حدود و مقرراتى براى اين علاقه وضع كرده اما هرگز آن را پليد نشمرده است .
يـكى ديگر از نظريات تحقير آميزى كه درباره زن وجود داشته اين است كه مى گفته اند زن مقدمه وجود مرد است و براى مرد آفريده شده است .
اسـلام هـرگـز چـنـيـن سـخـنـى نـدارد. اسـلام اصـل عـلت غـائى را در كـمـال صـراحـت بـيان مى كند. اسلام با صراحت كامل مى گويد زمين و آسمان ، ابر و باد، گـيـاه و حـيـوان ، هـمـه براى انسان آفريده شده اند. اما هرگز نمى گويد زن براى مرد آفـريـده شـده اسـت . اسـلام مى گويد هر يك از زن و مرد براى يكديگر آفريده شده اند: هـن لبـاس لكـم و انـتـم لبـاس لهن .(10) زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زيـنـت و پـوشـش آنـهـا. اگـر قـرآن زن را مقدمه مرد و آفريده براى مرد مى دانست قهرا در قوانين خود اين جهت را در نظر مى گرفت ولى چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظرى نـدارد و زن را طـفـيـلى وجـود مـرد نـمى داند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اين مطلب نظر نداشته است .
يـكـى ديـگـر از نظريات تحقير آميزى كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلاى اجتناب ناپذير مى دانسته اند. بسيارى از مردان با همه بـهـره هـائى كه از وجود زن مى برده اند. او را تحقير و مايه بدبختى و گرفتارى خود مـى دانـسـتـه انـد. قرآن كريم مخصوصا اين مطلب را تذكر مى دهد كه وجود زن براى مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است .
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۳ ب.ظ توسط مهدی
|
تهیه این وبلاگ برای جلب مخاطبین به سوی مطالب حقوقی بوده امیدواریم که این مطالب بتواند نظر خوانندگان وبلاگ رو به خود جلب کند